هنر

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

هنر حدیث آرزومندی و داستان مهجوری و مشتاقی روح آدمی است و مذهب تسلایی است برای ارواح آرزومند و ستارة امیدی است در آسمان زندگی مهجوران و مشتاقانی که در این جهان ستاره‌ای ندارند.
در این‌که کلیّة ادیان دارای جنبه‌های روحی و ایده‌آلی هستند و داستان مادّه و جسم را فروگذارده‌اند تا حدیث روح را از سر بگیرند، جای شکّی نیست. تسلّایی که مذهب به بشر هدیه می‌کند و سر و سامان و نظمی اخلاقی که به زندگی او می‌بخشد، به جای خود مهمّ است. امّا از آن مهمتر خواب و خیال و رؤیای دلپذیری است که دین و ایمان به بشر ارزانی می‌دارد و همین رؤیا است که بشر را وا می‌دارد تا با زندگی بسازد و به امید رستگاری عُقبی و جاودانی روح، و باز پیوستن به درگذشتگان عزیز، درد قفس مادّه و زندانِِ تن و رنجِ زیستِ این جهان را ایّوب‌وار تحمّل کند. امّا مذهب برای تبلیغ و انتشار خود، هیچ‌گاه حربه‌ای ظریف‌تر و وسیله‌ای مؤثّرتر از هنر نیافته است و همچنین برای تجسّم جنبة ایده‌آلی و روحی خود، جز آن‌که به هنر توسّل بجوید، گریزی نداشته است. هنر نیز که همچون مذهب فرزند روح آدمی است و جز داستان هیجان‌های روحی و شوق‌ها و دردها و امیدها سرگذشتی در آستین ندارد و تاروپود آن را رؤیا و خواب و خیال به هم می‌بافد.
امّا اگر کلّیة ادیان، در ابتدای ظهور خود، از هنرها اعراض کرده‌اند، از جهت بی‌نیازی مذهب از هنر نبوده است. بلکه این اعراض در حقیقت اعتراضی بوده است به آیین قدیمی که دین جدید ناسخ آن بوده و چون هر مذهبی، مذهب پیشین را نسخ کرده است، ناگزیر وسیلة تجسّم ایده‌آل قدیم، یعنی هنر قدیم را نیز انکار کرده است. امّا چندی برنیامده است که هر دین و آیین نوی، از قهر خود کاسته و با هنرها از در آشتی درآمده است. نهایت آن‌که طبق اعتقاد و سلیقة خود، تأثرات و تصوّراتی را در هنر موجب گردیده است. دعوای هنر و مذهب در ابتدا همواره دعوایی ظاهری و خالی از عمق بوده است. مخصوصاً وقتی توجّه به مقام والای این پدیدة محرّک بکنیم که غالباً صورت معجز پیامبران را به خود گرفته است.
آن‌گاه که بشر جز سِحر و جادو وسیله‌ای برای رام کردن نیروهای طبیعی نمی‌شناخت، از رقص و موسیقی مدد می‌گرفت و هنوز هم هستند قبایل و ملّت‌هایی که جادوگران قبیله را از سرِ تحسین و اعجاب و ارعاب می‌نگرند و با ساز و دهل به مبارزه با ارواح پلید برمی‌خیزند. بشرِ بت‌پرست، بت می‌ساختند و آنچه را که در دل می‌پرستید، صورت تجسّم می‌داد. در دوران خدایان‌پرستی، یونانیان باستان معابد خود را با مجسّمه‌های خدایان تزئین کردند. اساس خدایان‌سازی، تجسّم اعتقاد و ایده‌آل مذهبی یونانیان بود. پیروان بودا مجسّمه‌های یک مرد برتر، یک فوق انسان را ساختند و کوشش کردند که در لبخند مرموز او آزادی از دل‌تنگی‌های آب و گِل و آزادگی از درد و بیم و هراس زندگی و خوش‌آمد و اشتیاق نسبت به مرگ نفْس را تعبیه کنند. بی‌پوششی و برهنگی، در مجسّمه‌های یونانی، نشانِ میل به زندگی و جوانی و سلامتی و روح قهرمانی و ورزشکاری بود. امّا کمی پوشش یا نیمه‌لختی در مجسّمه‌هایی که از بودا ساختند و پرداختند، نشان رَستن از بندهای مادّه و قیود مادّی بود. همة این هیاکل، مظهر روحانیّتی بود. همه ایده‌آلی بود که در سنگ تجلّی یافته بود. همه نشانی بود از رابطة ناگسستنی هنر و مذهب و نیاز دوّمی به اوّلی.
آن‌گاه نوبت به مسیحیّت رسید تا معماری و نقّاشی و مجسّمه‌سازی و افسانه و شعر و نمایش را به ستوه آوَرَد. در اینجا نیز ابتدا اعتراض بود و انکار. آباء دین مسیح شعر را دود و باد شمردند و مجسّمه‌سازی را هنر شیطان. زیرا مجسّمه‌سازی هنری بود که خدایان یونانی را جاوید کرده بود. امّا صورت ایده‌آلی که از عیسی مسیح، در قرن چهارم میلادی، ساختند بی‌شباهت به آپولو نبود. زیرا رستاخیز عیسی تمثیلی بهتر از برآمدن آفتاب نیافت و آپولو خدای نور و روشنایی بود. آن‌گاه کلیساها ساخته شد و تمام وقایع و حوادث مذکور در انجیل و قهرمانان و قدّیسان دیانت مسیح، مانند فیلم صامتی، به وسیلة فرسک و نقاشی بر دیوارها و سقف‌های کلیساها منعکس گردید و کتب مقدّس عهد عتیق و عهد جدید از بزرگ‌ترین منابع آثار هنرمندان گردید. «میکل آنژ»، نابغة بزرگ هنرِ مجسّمه‌سازی و نقّاشی، به انجیل روی آورد. شاید از نظر ایمان، و یا شاید از آن نظر که قهرمان‌های غانجیل همه برتر از انسان عادّی بودند و او اعتقاد به یک تشریح (آناتومی) فوق انسانی داشت. اعتقاد به داودی داشت که در جثّة کودکی، با قلماسنگی، غولی را از پای در بیآوَرَد.
به نظر می‌آید که بشر – تا صورت مجسّمی از ایده‌آلی که به آن معتقد است نداشته باشد – آرامش نمی‌پذیرد. و غیر از هنر چه وسیله‌ای برای تجسّم روح و ایده‌آل در مادّه وجود دارد؟ گذشته از بدن آدمی که خانة روح است، هنر شایسته‌ترین و دلکش‌ترین لباسی است که بر قامت روح دوخته‌اند. و روح در لباس هنر درست به نگاهی می‌مانَد که در چشم زیبایی بدرخشد. روح آن نگاه است و هنر آن چشم زیبا.
امّا معیارهای مذهب اسلام نیست به هنر، متفاوت بوده است. شاید از آن جهت که توحید کامل اسلامی نیاز و امکانی برای تجسّم نداشت و فلسفة تمام و کمال دیانت اسلام، خود محرّکی قوی برای جلب مؤمنان بود. متأسّفانه تمام و کمال دیانت اسلام، خود محرّکی قوی برای جلب مؤمنان بود. متأسّفانه بود. متأسّفانه این انکار و طرد، تأثیری دیرپای در هنر ممالک اسلامی کرد. حرمت موسیقی در اسلام، موجب راندن درس عملی آن از برنامة مدارس کشورهای اسلامی گردید. منع صورت‌سازی و هیکل‌تراشی باعث شد که در مساجد اسلامی تنها به نقش و طرح و گردش خطوط بر کاشی‌ها اکتفا بشود. امّا هنر باز راه خود را گشود و پنهان و آشکارا تجلّی کرد؛ زیرا تنهاحامی و ملهّم هنر، مذهب نیست و روح و اندیشة آدمی به هر صورت تجلّی خواهد کرد و آوای دل هرگز خاموشی نمی‌پذیرد. در معماری مساجد و گنبدها و گلدسته‌ها – در شمایل‌سازی – در صنعت منحصر به فرد ضریح‌سازی که گوشه‌ای از معماری است – در خاتم‌سازی – در تذهیب کتاب‌ها و قرآن‌ها – در آواز خوش مؤذّنان و مناجات‌گویان – در تجوید و علم تلاوت قرآن – و در بسیاری از مظاهر دیگر مذهب اسلام، جای پای هنرها به چشم می‌آید.
در یک مطلب شکّ نداریم و آن این است که هنر و مذهب در ریشه و اصل با هم مشابهند و به طور کلّی قرن مذهب، همیشه قرن بزرگ هنر بوده است؛ زیرا در این چنین قرنی، بی‌تردید دنیای روح و ایده‌آل بر جهان مادّی برتری می‌یابد و مردم با اشتیاقی تمام به داستان روح گوش می‌دهند و نیز می‌دانیم که این دو فرزند توأمان روح آدمی، با هم رابطة نزدیک دارند و درهم تأثیر می‌کنند و از یکدیگر مایه می‌گیرند. امّا هنر و مذهب یک تباین اساسی نیز دارند و آن این است که مذهب مقیّد است و تغییرناپذیر و هنر دائماً در تغییر است و در تحوّل. مذهب به معبد و دِیر و کشیش نیازمند است و هنر نه گرفتار عُجب خانقاهی است، و نه در بند تعصّب و خامی.
هنر و مذهب هر دو به روح آدمی مربوطند و هر دو از نیروی معنوی و ادراک روحی بشر سرچشمه می‌گیرند. و به علاوه این روح آدمی است که از هر دو لذّت می‌بَرَد. آدم مذهبی، به اشیاء جهان از نظر فواید و نتایج مادّی آن نمی‌نگرد و اگر مؤمنی است صادق، جهان و اشیاء در آن را از نظر ارتباطی که به حقّ و به حقیقت دارند، می‌نگرد و همة هستی را آیتی از آیات الهی می‌بیند. دل‌باخته‌ای نیز که هنر مذهب او است، جز این ایمانی ندارد. مذهب یک نوع بیان احساس فردی، نسبت به حقیقت جهان و اشیاء است و هنر نیز جز این نیست. امّا مذهب در برابر گناه و فساد و شیطان ابرو در هم می‌کشد و پیروان و مریدان خود را به نار جحیم می‌هراساند، در حالی‌که هنر دیدگاه متفاوتی دارد.
و امّا در عهد ما، داستان روح، کهنه و افسانه گشته است. مردم زمان ما غرق در عمل و عکس‌العمل‌های مادّی، از آسمان چهارم که سهل است، از هفت آسمان نیز درگذشته‌اند. دو و دَم و غریو ماشین، آوای ظریف قلوب را خاموش کرده است. مذهب جدید مادّی، ایده‌آل و رؤیایی ندارد که برای تجسّم آن نیازی به هنر داشته باشد. و بیهوده نیست که هنر مجرّد (آبستره) و قطع طولی و عرضی سطوح و مکعبّات، بهترین ره‌آورد دُوران ما است.
فلاسفة عهد ما کوشش دارند تا به ما بقبولانند که هنر و مذهب و سیاست و اخلاق، همه مولود نیازهای مادّی بشرند و هدف آنها این است که زندگی ما را بهتر و طولانی‌تر و سعادتمندتر سازند. مادّیون هنر را وسیله‌ای می‌دانند برای زیستی مطبوع‌تر، هم برای آن‌که تاروپود هستی ما را آن‌چنان به هم ببافد که متوجّه درد آن نشویم. و وقتی هنر را به سیاست می‌آلایند، آن را وسیله‌ای می‌شمارند که زندگی و سطح معلومات مردم را پیش بِبَرَد و یا هدف‌های خاصّی را ارضا کند و همین فلاسفة مادّی هستند که می‌کوشند مذهب را خوراک عوام و وسیلة تخدیر روح بشر بدانند و از مذهب به عنوان افیون روح آدمی نام بِبَرَند. غافل از این‌که همین مذهب لااقلّ به ما رؤیا و امیدی می‌بخشد تا بار زندگی را با لبخند تحمّل کنیم. مادّیون، سیاست و اخلاق را تنها وسیله‌ای می‌دانند برای نظم و نسق وانضباط اجتماع؛ و برای اخلاق، هدفی جز این نمی‌شناسند که زحمت ساختمان زندان‌ها و سازمان‌های پلیسی و جنایی را کم کند. امّا در واقع، مطلب به این سادگی نیست. هم اخلاق و هم سیاست و هم مذهب و مخصوصاً هنر، گذشته از آن‌که دارای جنبه‌های علمی و مادّی هستند و واقعاً زندگی آدمی را آسوده‌تر و منظّم‌تر و شیرین‌تر می‌سازند، دارای جنبة قوی ایده‌آلی و روحی نیز هستند. خاصّه هنر که غالباً به خاطر هیجان‌های روحی و عواطف بی‌شایبه و احساسات بی‌غلِّ و غش، بی‌هیچ قصد تظاهر یا سودبخشی یا راهبری و یا تخدیر، به وجود آمده است.
و همین است که باز در همین دوران ما، هنر از خلال دود و دم و ناله و فریاد ماشین نیز ایده‌آلی جُسته است و همین ایده‌آل است که گیاه هنر را از پژمردن باز می‌دارد. مذهب جدید هنرمند دوران ما، مذهب انسانیّت و بشردوستی است. همدردی با این آدمی که شتاب و فرسودگیِ محصولِ زندگی ماشینی، پشت او راخم کرده است، ایده‌آل بزرگ هنر زمان ما است. همدردی با این انسان بیگانه‌ای که در برابر عظمت ماشین خود را کوچک و حقیر می‌بیند و تنهای تنها است و «درست مانند جزیره‌ای که آب آن را احاطه کرده است» از جزایر دیگر و از همدردان خویش دور مانده است – همدردی با این انسانی که ماشینیسم به او جز درد غربت (نوستالژی) و بی‌کسی و اضطراب چیزی نداده است و اگر جسم او را آسوده‌تر و راحت‌تر ساخته، در عوض روح او را تاریکی و تنهاییِ تازه‌ای رها کرده است – همدردی با این فرزند آدمی، که در این گرداب تاریک غوطه می‌خورد و نگران نابودی وحشت‌آوری است که در انتظار او است.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

دین و هنر


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
دین و هنر
جایگاه هنر در نسبت و ارتباط با دین ونوع نگاه دین به هنر، در این مقاله، با نگاهی بیشتر فلسفی، مورد بررسی قرار می گیرد.
 
جایگاه هنر در نسبت وارتباط با دین ونوع نگاه دین به هنر، در این مقاله، با نگاهی بیشتر فلسفی، مورد بررسی قرار می گیرد. به عنوان پیش درآمدی بر موضوع وایجاد زمینه بحث، تعاریفی از هردو، ضمن ذکر پاره ای از دیدگاه های اندیشمندان، ارائه شده است. بر مبنای تعریفی ازهنر وبرداشتی که از آن داریم، به بیان موارد تشابه وتفاوت شکلی وماهوی دین وهنر پرداخته وبا توجه به این وجوه، ارتباط میان این دو تبیین وتشریح شده است. به دلیل اصلی واساسی” یکسانی در خواستگاه” و “اشتراک در غایت”میان هر دو، نتیجه گرفته می شود که:”دین وهنر در طول هم هستند نه در عرض هم”. بر این مبنا وبا تصحیح مفهوم هنر وتعیین ملاک ومعیارهای واقعی برای آن، مصادیق و اشکال گوناگون فعالیت هنری ، با زاویه دیدی که به آن داریم، روشن می شود. بر این اساس، بطور طبیعی بسیاری از اموری که مدعی هنر بوده وصاحبان آن ادعای هنرمندی می کنند، از این حوزه خارج وطرد می شود. ودیگر مباحثی مانند تقسیم هنر به دینی وغیر دینی، مبتذل و غیر مبتذل، موضوعیت پیدا نمی کند. زیرا هنری که، بعضی از آن به هنر غیر دینی یا مبتذل تعبیر کرده ومی نمایند، اصلاً هنر محسوب نشده ونمی شود. یاتصور اینکه دین برای هنر محدودیت قائل شده وآن را تحت امر ونهی خویش قرار می دهد، به همان دلیلی که اشاره شد به کلی زدوده ومنتفی می گردد. آنچه حقیقتاً هنر است، بر خط عمود واستوار دین، با آرمان های والای دین همخوانی داشته و در حد واندازه خویش، در پاسخگویی به نیازهای بنیادین انسان گویا وبرای سلامت وسعادت او وجامعه اش همواره ساعی وپویاست. وآنچه غیر از این است ،” تسویل” وجادوست.
مقدمــه
در طول تاریخ، دین همواره در تفسیر جهان هستی (در بعد نظری) ودگرگون ساختن جهان آدمی(در بعد عملی) محوریت بنیادی وتام وتمام داشته است. اما مهمترین مأموریت آن آموزش واقعیت ها به انسان وهدایت عملی او در جهت شکوفایی استعدادها وبه فعلیت رساندن توانمندیهای اوست.از جملهء این مجموعه استعدادهای فطری آدمی، دوعنصر اساسی: یکی عقل واندیشه ودیگری احساس و عاطفه است، که گفته اند: از اولی حکمت زاید واز دومی هنر. وشاید هم وحدت و باروری هردو عنصر عقل واحساس است که به آفرینش وپیدایش این دو پدیده حکمت وهنر انجامیده و می انجامد. در هر صورت حکمت وهنر زاییده انسان واستعدادهای او می باشند. در اینجا هنر به عنوان یکی از مظاهر بارز استعدادهای فطری آدمی ، انتخاب و رابطه آن با دین مورد نقد وبررسی قرار می گیرد. بدیهی است؛ در این مقال، هم هنر به مفهوم عام با گستردگی مصادیقش منظور نظر است وهم مراد از دین، ادیان بطور کلی، به اعتبار یگانگی آنها در منشأ ومبدأ صدوری و اشتراکشان درغایت و مقصد ، است. و همین اشتراک دراصول وحاکم بودن روح واحد بر همه آنهاست که، خداوند متعال صرفنظر ازتعدد ظاهری ادیان و شرایع که ریشه در شرایط ومقتضیات گوناگون تاریخ بشر دارد، دین را یکی دانسته ووحدت ذاتی وجوهری ادیان را اعلان می نماید. چنانکه می فرماید:” دین در نزد خداوند، اسلام(وتسلیم شدن در برابر حق) است.”(۱) مناسب است قبل از ورود به اصل بحث، تعاریفی از دین وهنر ارائه کرده و به ماهیت آن دو به اجمال اشاره نماییم.
دین
دین که منشأ ومبدأ الهی دارد، مبتنی بر شعور ذاتی وفطرت وطبیعت زوال ناپذیر آدمی است. ماهیت درونی وباطن آن امری آرمانی وحقیقتی متعالی است، که ذاتاً مطلوب بشر بوده وهر انسانی بالطبع در آرزوی دست یابی ورسیدن به آن می باشد. حقیقتی که از آن به “کمال مطلق “تعبیر شده وآدمی خواسته یا ناخواسته در جستجوی آن حرکت کرده وتلاش می کند. تلاشی که بر تمام زندگی او سایه افکنده، بلکه تمام زندگی اوست. قالب ظاهری آن نیز مجموعه ای ازبرنامه هاوقوانین تصدیقی ورفتاری است که محتوای شریعت را شکل داده و می سازد. این نظام عقیدتی ورفتاری که مجموعه ای است از”هست ها ونیست ها” و” بایدها ونبایدها” بهترین ابزار رشد وتعالی همه جانبه انسان به حساب آمده وتجسم آن در روح وجان آدمی وتبلور وظهور آن در رفتارش، او را درمقام وموقعیت “احسن التقویم” حیات قرار می دهد.
براین اساس، دین را باید به حقیقت تفسیر شده ای تعبیر کرد که برای راهیابی بشر به سرچشمه حیات ناب، از جانب مبدأ ومنتهای عالم هستی آمده است. قرار گرفتن در مسیر حرکتی آن، سیرنامنتهای آدمی را با سلوکی سالم وهدفمند ترکیب کرده، واو را در صراطی مستقیم قرار می دهد که متصل به قرب خداوند است و با طی این طریق ،سرانجام به “کمال مطلق” پیوند می خورد. مقام وموقعیتی که سرچشمه هر خوبی وزیبایی ومنبع تمامی لذایذ وخوشی های همه جانبه است.
هنر
چیستی وچگونگی هنر تابعی است از متغیرهای مبنایی که در تعریف هنر گنجانده شده و مبیّن نوع تلقی وبرداشتی است که ارائه کننده تعریف از آن دارد.در حوزه دانش های مختلف،کمتر موضوعی به گونه هنردر معرض اختلاف نظر وتفاوت های دیدگاهی است. تولستوی از شاسلو زیبایی شناس آلمانی در باره ماهیت زیبایی شناسی، که از آن نوعاً به هنر تعبیر می شود، می نویسد:” مشکل بتوان در هیچیک از حوزه های علوم فلسفی به یک چنین تحقیقات متناقض وناقص وبه یک چنین شیوه توجیه، بدانگونه که در قلمرو زیبایی شناسی پیدا شده است، برخورد.”(۲)
بنظر می آید اشاره به پاره ای از این دیدگاهها، باب مناسبی باشد برای ورود تدریجی به”بیت البحث” اصلی، که در این مقاله باید به آن بپردازیم. قبلاً باید گفت بعضی از این تعاریف ارائه الگوهای برتر وجامع هنری است نه ارائه تعریفی از هنر. برخی از آنها تعریف به مصداق است. عده ای هم از لوازم هنر گفته اند؛ وبعضاً آثار ونتایج آن را به مثابه تعریف هنر عنوان کرده اند . وبه کمتر تعریفی برمی خوریم که یک تعریف مطابق “حد منطقی” با جامعیت ومانعیت التزامی آن باشد. ولی به هر حال شکی نیست که این تعاریف با مبانی مختلفی که پایه هر کدام محسوب می شود، ما را در شناخت هر چه بهتر این پدیده یاری می دهد.
شافتس بری((shafts bury۱۶۷۰ ۱۷۱۳می گوید: ” زیبایی فقط بوسیله روح شناخته می شود. خداوند زیبایی اصلی است.”(۳) هاچسون(Hutcheson ۱۶۹۴ ۱۷۴۴) در کتاب خود بنام –منشأ تصورات ما در باره زیبایی وتقوی هدف هنر را “زیبایی” می داند که جوهرآن در تجلی وظهور وحدت در کثرت نهفته است.”(۴) به اعتقاد فیخته(fikhteh۱۷۶۱ ۱۸۱۴):” هنر ظهور وبروز روح زیباست ومقصدش تعلیم وتربیت ، یعنی تربیت سراسر وجود انسان است.”(۵) وشلینگ( (shelling ۱۷۷۵ ۱۸۵۴می گوید:”خصوصیت اصلی مفهوم هنر، بی نهایتی نا معلوم است. هنر از اتحاد ذهنی (subjective)با عینی(objective) بوجود می آید. یعنی از اتحاد طبیعت با عقل وبه عبارت دیگر از اتحاد غایب با حاضر ترکیب می پذیرد. بنابراین هنر عالیترین وسیله معرفت است.”(۶) هگل(Hegel ۱۷۷۰ ۱۸۱۳)هنر را” تحقق همانندی تصور(ایده) با حقیقت زیبایی می داند ــ البته به اعتقاد او تنها در روح ومضامین روحانی یافت می شود ــ که توأم با دین وفلسفه وسیله ای برای بوجود آوردن شعور وبیان عمیق ترین مسائل انسانی وعالیترین حقایق روح است.”(۷) جبران خلیل جبران می گوید:” هنر گامی است در جهان ادراک به سوی ناشناخته!”(۸) وبه عقیده موزلی(mostly)” زیبایی در روان آدمی یافت می شود. طبیعت ما را از آنچه مقدس والهی است با خبر می سازد وهنر مظهر مرموز این چیز مقدس والهی است.”(۹) تولستوی (Tolstoy)خود می گوید:” برای اینکه هنر را دقیقاً تعریف کنیم، پیش از همه لازم است که بدان همچون یک وسیله کسب لذت ننگریم، بلکه هنر را یکی از شرایط حیات بشری بشناسیم”.(۱۰) تأکید تولستوی در رابطه با ماهیت وغایت هنر، بیشتر بر ابزار ارتباطی میا ن انسانهاست. او می گوید:” فعالیت هنر یعنی: انسان احساسی را که قبلاً تجربه کرده است در خود بیدار کند وبا برانگیختن آن بوسیله حرکات واشارات وخط ها ورنگ ها وصداها ونقش ها وکلمات، بنحوی که دیگران نیز بتوانند همان احساس را تجربه نمایند وآن را به سایرین منتقل سازد……..هنر وسیله ارتباط انسان هاست برای حیات بشر، وبرای سیر بسوی سعادت فرد وجامعه انسانی، موضوعی ضرور ولازم است. زیرا افراد بشر را با احساساتی یکسان به یکدیگر پیوند می دهد.”(۱۱)
اینها بعضی از دیدگاه های اندیشمندان معاصر در باب چیستی هنر بود.عناصری که در این نقطه نظرات، نمود وبروز بیشتری دارد، عبارتند از: ادراک ومعرفت احساس تجربی روح ومضامین روحانی تجلی زیبایی، که عمدتاً عناصری مبنایی برای شناخت هنر بوده وملاک ومعیارهای تعاریف مذکور به حساب می آیند.
پس از بیان برخی از عمده ترین تعاریف از هنر وذکر دیدگاه های بعضی از نویسندگان و منتقدین سرشناس معاصر حوزه فلسفه وادبیات وهنر، بر اساس مبنای خود وتلقی و برداشتی که از هنر داریم ، تعریفی از هنر ارائه می دهیم تا بر اساس ملاک ومعیار های پذیرفته شده در آن، به بیان رابطه دین وهنر ونسبت آن دو با یکدیگر بپردازیم.
هنــر،” شکلی نو ودلپذیر ونمودی پر جاذبه از حقیقتی اصیل وماهیتی آرمانی است که ریشه در فطرت پاک انسان داشته و ضمن اِخبار از”آنچه هست” ارشاد است به”آنچه باید”.
این تعریف دارای سه رکن اصلی است.
۱) فرم ومحتوای به هم پیوسته ای که پیوندشان ناگسستنی است.
۲) برخوردار از خاستگاه وخواستگاه فطری
۳) دارای ماهیتی حقیقی وغایتی سودمند.
رابطه دین و هنر
تلقی ما از هنر به گونه ای است که هیچگاه مفهومی کهنه واستاتیک نداشته ومصداقی ایستا وهمراه با رکود وخمودی پیدا نمی کند. همواره از ماهیتی دینامیک برخوردار بوده وهمیشه پویا، فعال وبا نشاط در نماهایی نو وزیبا جلوه گری می کند. فرم وشکل با محتوا وماهیت، در استواری ودرستی معیارها متحدند. در این برداشت، هر فعالیت هنری منحصراً از محتوایی اصیل برخوردار بوده وماهیتی شریف را در لایه های زیرین خود دارد؛ وهر نوع فرمی که از این نوع محتوا برخوردار نباشد، اصلاً هنر نیست. وهرنگاری که از ارائه چنین تصویری بی بهره باشد، نقشی هنرمندانه به حساب نمی آید. چنانکه حکمت، ایده وآرمانی هم که محتوای فعالیت هنری محسوب می شود، نیز نمی تواند ونباید در هر ظرفی ریخته شده وبه هر شکلی نمایش داده شود. ظرف این مظروف نیز باید در نهایت دقت، ظرافت،وتوانمندی انتخاب شود تا بتواند جاذبه لازم وکشش طبیعی خود را برای ارائه پیام دارا باشد. ودر نهایت این فرم ومحتوای حقیقی ، اصیل وزیبا، باید بتواند با مخاطب خود ارتباط برقرار کرده وشعور واحساس او را در جهت تعالی ورشد ی که رو به سوی سلامت و سعادت او دارد، هدایت ورهنمون سازد. بر این اساس ماهیت مقدس هنر، با غایت منوّرش متحد، و فعالیت هنری را بر صفحه ذهن وزبان وروان، ماندگار خواهد کرد.
با این برداشت وتلقی از هنر وتعریف ارائه شده از آن، وبیان مجملی که قبلاً از دین داشتیم، در اینجا به بررسی این مطلب می پردازیم که این دو چه ارتباطی بویژه در “ماهیت” و” غایت” با یکدیگر داشته ودارند؟ برای پاسخ هر چه بهتر به این پرسش، یعنی کشف ارتباط فلسفی میان دین وهنر، بررسی وتبیین وجوه” اتفاق” و” افتراق” میان آن دو لازم و راهگشاست؛ که در ذیل به آن می پردازیم.
وجوه افتراق ( ناهمانندی ها )
۱) منشأ فاعلی دین، خداوند واراده حکیمانه اوست؛ در حالی که منشأ فاعلی هنر، قدرت خلّاقه انسان ونیروی ابتکار اوست که ریشه در فطرت او دارد.
۲) سایه دین بر تمام جنبه های مادی ومعنوی زندگی انسان گسترده است وشامل همه بخش ها ولایه های سطحی و زیرین حیات می شود؛ ولی هنر در برگیرنده بخشی از زندگی انسان وبرخی از خواسته های اوست.
۳) ارائه هنر بطور طبیعی در بند قالب، فرم وشکل نمود پیدا کرده، وتا شکلی عینی – به مفهوم عام آن – وقابل مشاهده به خود نگیرد فعالیت هنری انجام نگرفته است. اما دین حد اقل در بخشی از آن نیازی به صورت ،هیئت وشکل نداشته؛ ودر افراد بدون ارائه عملی محسوس، نیز می تواند وجود داشته ویا ایجاد گردد.
۴) دین نظام جامع وکاملی در”ابزار”، برای وصول به” غایت” ارائه می دهد؛ که هنر از این جامعیت برخوردار نیست.
۵) جوهره اصلی دین قرین تقدّس است؛ ولی هنر به یک اعتبار نمی تواند همواره مقدس باشد.
۶) ادراک حقایق دینی برای عموم بیشتر از راه تعقل وتدبر است؛ ولی درک لطایف هنری بیشتر از طریق احساس وعاطفه است.
۷) “معنا گرفتن” کار نخستین واوّلیه هنر است ؛ ولی ” معنا بخشیدن” عمل اصلی ونخستین دین است.
۸) غایت وحقیقت دین وقوانین دینی ، ارتباطات چهار گانه: انسان با خود، انسان با خدا، انسان با جهان هستی، انسان با انسان، را در بر دارد؛ ولی هنر فاقد این گستردگی در زمینه ارتباطات می باشد. فعالیت های هنری بطور خاص بیشتر در حوزه ارتباط انسان با انسان بوده واین ارتباط را توسعه می بخشد.
۹) دین دست کم همه ارکان واجزا ترکیبی آن لزوماً دارای جاذبه صوری وکشش ظاهری نیست ؛ ولی هنر با توجه به خصوصیت شکلی اش همواره از یک نوع جاذبه وکشش صوری برخوردار است.
۱۰) دین برای هنر می تواند به منزله” قلب” باشد؛ وهنر برای دین می تواند به منزله ” قالب” باشد.
وجوه اتفاق ( همانندی هــا )
۱) دین وهنر دارای خواستگاه مشترک بوده وهر دو ریشه در فطرت وطبیعت آدمی دارند.
۲) هر دو دارای محتوا وقالب، یا باطن وظاهر می باشند. .یعنی در هر دو، جنبه های بیرونی ودرونی یافت می شود.
۳) بخشی از هر دو، در زمینه پیام رسانی، مربوط به” هست و نیست ” ، وبخشی نیز متعلق به ” باید ونباید ” است.
۴) مقوله هایی از جنس ” معرفت ” و” تربیت ” ، درهر کدام به نسبت اصالت وگستردگی شان موجود است.
۵) بخشی از دین که عمدتاً لایه های زیرین آن به حساب می آید، قابل تجربه یا به اصطلاح کشف وشهود عرفانی است. وهنر نیز ماهیتاً از همین صبغه وخصوصیت بر خوردار است.
۶) هر دو پویا ودینامیک بوده وهمواره از نشاط وزندگی برخوردارند.
۷) هر کدام به اندازه وزن و ارزش ذاتی خود در ساختن بنای سعادت وخوشبختی انسان مؤثر بوده وبه توسعه مدینه فاضله انسانی کمک می کند.
۸) هیچکدام در انحصار طبقه خاصی نیست ونباید باشد. وهمه انسان ها می توانند از نعم معنوی هر دو استفاده کرده وهمگان از حقوق مساوی در این زمینه برخوردارند.
۹) گرچه طبیعت اصلی دین وهنر، پاک بوده؛ وجوهره دیندار وهنرمند، سالم وبه دور از آلودگی است؛ اما هر دو می توانند دچار آسیب شده، وآفات وامراضی مانند ریا وتظاهر آنها را آلوده نماید ؛ که در این صورت ماهیت آنها مسخ وحقیقت آنها دگرگون می شود.اینجاست که نه آن دین است ونه این هنر؛ هردو بکلی از خاصیت و تأثیر افتاده وبلکه تمام جاذبه آنها تبدیل به دافعه خواهد شد.
۱۰) استعداد نوع بشر در رابطه با باورهای اصیل دینی وپذیرش آن بطور طبیعی یکسان بوده وهمگان از فطرتی هماهنگ برخوردارند. این استعداد در مورد هنر نیز در زمینه پذیرش وتأثیر پذیری از آفرینش های هنری اینگونه است. البته این مطلب با واقعیت متفاوت بودن آدمیان وذو مراتب بودنشان در کمیت وکیفیت پذیرش وهمچنین نوع ونحوه پذیرش منافاتی نداشته وآن را انکار نمی کند؛ بلکه در بیان اصل پذیرش وتأثیر پذیری است.
با تأملی در عناصر اصلی تشابه وتفاوت که در بالا آمد می بینیم، مهمترین وجه افتراق آن دو در خاستگاه متفاوت است. خاستگاه دین منشأحدوث آن اراده خداوند یکتاست؛ وخاستگاه هنر فطرت اصیل انسان است. ومهمترین وجه اتفاق آن دو نیز خواستگاه مشترک است. خواستگاه دین وهنر منشأ پذیرش آن دو فطرت کمال طلب، حقیقت جو ، وزیباپسند آدمی است.
از آنچه گفته شد، روشن می شود؛ دین وهنر در طول هم می باشند نه در عرض هم. زیرا در مهمترین فصل مقوّم ماهیت، اشتراک داشته ودر یک راستا می باشند. یعنی در بدایت امر، خواستگاه مشترک فطرت ، هر دو را مورد پذیرش وحمایت قرار داده است. آدمی نسبت به هر دو احساس نیازی عمیق دارد وبطور تکوینی در جستجوی آنها ودر تکاپوی سیراب کردن خود از مشارب هردو است. وبر این اساس می فهمیم که هر دو دین وهنر درصدد پاسخگویی به نیازهای بنیادین او هستند؛ وهر کدام در حوزه توانایی خود این مهم را انجام می دهد.
اما در غایت هم ، هدف هردو تعالی ورشد انسان بوده وضمن پیوند دادن انسانها به یکدیگرو برقراری وحدت اصیل وپایداری میان آنان ، حرکتی را در جهت موافق طبیعت نخست انسان وفطرت اولیه او، برای ایجاد جامعه ایده آل وآرمانی اش سامان می دهند.
البته بدیهی است؛ در این میان اصالت با دین بوده و اساس قانون و قانون اساسی از آن اوست. بر همین اساس باید گفت: حوزه کارکرد دین بسیار گسترده تر از هنر، و اراده او حاکم بر اراده هنر است . زیرا دین برای تمام حقیقت وجودی انسان ، آن هم بطور جامع نسخه وبرنامه ارائه می دهد وهنر تنها عهده دار انجام بخشی از این برنامه است. در واقع هنر همواره به کمک دین می آید تا آرمانی که دین برای بشر در دور دست در نظر گرفته است ، در حوزه مسئولیت وتوانایی اش، به سهم خویش انجام دهد. واین همکاری نیز کاملاً بطور طبیعی انجام می گیرد. این فعالیت نه یک حرکت قسری است ونه یک عمل تعاملی ، بلکه تعاونی است جبلی وذاتی. ولذا دیگرجایی برای موضوع به خدمت گرفتن دین ، هنر را برای مقاصد خویش، نمانده و نمی ماند؛چنانکه بعضی آن را عنوان می کنند.
هنر دینی و هنر غیر دینی
در مباحث نقد هنر، یکی از تقسیم بندی هایی که بخصوص در مطالعات هنری معاصر دیده می شود، تقسیم آن به دینی وغیر دینی است.از هنر دینی معمولاً به مقدس مسئول ومتعهد مکتبی، نیز تعبیر شده است. ودر دیگر سو از هنر غیر دینی، نیز به غیر متعهد وبی مسئولیت مبتذل غیر مکتبی یاد می شود. گرچه این تقسیم بندی با مبنایی که در این مقاله اختیار شده است، نا سازگار است؛ اما فعلاً صرفنظر از درستی یا نادرستی آن، به بیان برخی از دیدگاه های ارائه شده از سوی صاحبنظران این عرصه می پردازیم.
تیتوس بورکهارت(Titus Burkhart ) در رابطه با هنر دینی یا مقدس می گوید:” هنر مقدس در واقع نماد هستی فرا طبیعی را در درون خود نهفته دارد. از این رو صورت این هنر هم باید حامل چنین نمادی باشد.از دیدگاه اسلام هنر قدسی بیش از هر چیز نمود ونمای وحدت الهی است. هم در جمال وهم در جلال. این وحدت در هماهنگی وکثرتی موزون تبلور می یابد ودر عالم وجود متجلی می گردد. هنرمند با تعبیر قریحه واستعداد درونی خویش این وحدت را استنتاج نموده وآن را به حسب مهارت خویش به لباس زیبایی ملبس می سازد؛ وبا صورت بخشیدن به نمودهای ملموس هستی، کثرت اضطراب برانگیز زمین را به وحدت تبدیل می کند.”(۱۲)
شووان(shaven ) شاعر وهنرمند آلمانی:” ارزش هنر دینی از اینجا سرچشمه می گیرد که این هنر یک ذکاوت وبینشی را در بر داشته وانتقال می دهد که جامعه بشری فاقد آن است. مانند طبیعت بکر ودست نخورده. هنر دینی دارای خصلت وفعل عقل است که آنرا توسط زیبایی متجلی می سازد………هنر دینی، صورت آن حقیقتی است که خود، ماوراء عالم صور است. تصویر از حقیقتی که هیچگاه خلق نشده است.”(۱۳)
سیمین دانشور دیدگاه ارسطو را در رابطه با هنر دینی ومقدس یادآوری کرده ومی گوید:” فیلسوفی مانند ارسطو، هنری را می ستاید که صفا بخشنده اخلاق وتطهیر کننده عواطف باشد.” هم او از قول تولستوی نیز در این رابطه می نویسد:” هنر خوب است اگر احساسات خوب را ترویج کند واحساسات هنگامی خوبند که شعور دینی، ممیّز نیک وبد، به خوبی آنها حکم دهد. هنر نباید راستی وراستگویی یعنی صفت اساسی وگرانبهای خود را از دست دهد وگناه وفساد را ترویج نماید.”(۱۴)
البته تولستوی که شاید بتوان او را بارزترین شخصیت مدافع هنر دینی یا اخلاقی شمرد، در این رابطه مطالب مبسوطی را بیان کرده است. وی در بیان ماهیت هنری که ریشه در شعور دینی هنرمند دارد، می گوید: ” تنوع احساساتی که ناشی از شعور دینی اند، بی پایان است وهمه این احساسات تازه اند. زیرا شعور دینی جز نشانی از رابطه جدید انسان با جهان در جریان نظام خلقت چیز دیگری نیست وحال آنکه احساساتی که از میل لذت بردن سرچشمه می گیرند نه تنها محدودند، بلکه از مدتها پیش آنها را کاویده اند وبیان کرده اند. بدین سبب بی اعتقادی طبقات عالیه اروپا آنان را به سوی هنری رهنمون شده است که از لحاظ مضمون بی اندازه فقیر است.” وی در نقد هنر معاصر غرب که عمدتاً مبتنی بر کسب لذت جنسی است، می نویسد:” احساس لذت جنسی که پست ترین احساسات است ونه تنها در دسترس انسان قرار دارد بلکه همه حیوانات نیز بدان دسترسی دارند ، موضوع اساسی تمام آثارهنری عصر نو را تشکیل می دهد.”(۱۵)
اندیشمند ومتفکر شیعه، مرحوم علامه محمد تقی جعفری هنر را به سه گونه: هنر برای هنر هنر برای انسان هنر برای انسان در حیات معقول، تقسیم کرده؛ وبا رد نظریه اول ودوم، در ارائه دیدگاه سوم، هنر را به هنر پیشرو و پیرو تقسیم کرده ودر باره هنر پیشرو که همان هنر متعهد ودر خدمت حیات معقول بشری است، می گوید:” منظور از هنر پیشرو، تصفیه واقعیات جاری واستخراج حقایق ناب از میان آنها وقرار دادن آنها در مجرای ” حیات معقول ” با شکل جالب وگیرنده می باشد. نبوغ سازنده در اینگونه هنر،” آنچه هست” را بطور مطلق امضا نمی کند و آن را مطلق هم طرد نمی نماید، بلکه ” آنچه هست” را به سود ” آنچه باید بشود” تعدیل می نماید. ما این هنر را جلوه گاه تعهد وبوجود آورنده آن را هنر مند متعهد می نامیم.”(۱۶) وی بر ضرورت زیبایی معقول تأکید نموده و می گوید: ” حیات بشری بدون این زیبایی نمی تواند از سجن خودخواهی که زشت ترین چهره حیوانی در انسان است ، نجات پیدا کند.”(۱۷)
او در بیان خصوصیت هنرمند متعهد می گوید:” در یک عبارت مختصر باید گفت: “هنرمندان سازنده وپیشرو که بشر را از محاصره شدن در معلومات وخواسته های محدود وناچیز نجات می دهند از آن عالم اکبر ودفائن عقول یعنی واقعیات تعلیم شده به آدم(ع) گرفته ،استعدادهای مردم را برای بهره برداری از عالم اکبر ومخفی های عقول وواقعیات تعلیم شده ، تحریک وبه فعلیت می رسانند.”(۱۸)
هنــر وبایدها ونبایدهای دینــی
در حوزه مطالعات هنری ونقد هنر، یکی از فصولی که نویسندگان ومنتقدین باز کرده وبه گونه های مختلف اظهار نظر کرده اند ، مربوط به محدودیت هایی است که دین برای هنر وهنرمندان ایجاد کرده است. در پاره ای از موارد ، این موضوع به گونه افراطی از ماهیت اصلی بحث منحرف شده وعده ای دین وهنر را مقابل هم قرار داده و یک نوع دشمنی وعداوت میان این دو را تبلیغ وترویج ویا حداقل تأیید وتأکید کرده اند. تا جایی که برخی از اندیشمندان دینی را به دفاع واداشته تا به اثبات مقوله تلائم وسازگاری میان دین وهنر بپردازند.
نجیب الکیلانی در کتاب اسلام ومکاتیب ادبی می نویسد: ” دشمنی بین هنر ودین با طبیعت ملایم آن دو سازگار نیست. هر چه در مورد این درگیری گفته شده مولود موقعیت های ناگوار تاریخی واشتباهات فردی وجمعی است که با اوضاع واحوال مختلف گره خورده است. این جدال به جنگی انجامید که کرامت هر دو را خدشه گردانید. هنر به خروج از موازین جامعه وتمایل به بی بند وباری زیر پوشش شعارهای آزادی ساختگی متهم شد؛ ودین نیز به تحجّر، همکاری با نیروهای ارتجاعی وتقدیس گذشته ها بدون توجه به خوب بد آن متهم گردید؛ ودر نتیجه میان دین وهنر جنگ هولناک خونباری زاده شد. هر کدام این گمان را داشتند که نابودی دیگری به معنای حیات خود او، و در حکم پیروزی اندیشه واعتلاء کلمه وقداست آن وپاک شدن از هر گونه زشتی است.”(۱۹)
داوری سیمین دانشور، یکی از نویسندگان ومنتقدان حوزه هنر وادبیات در رابطه با تقابل دین وهنر، اینگونه است:” جهان مذهب، همواره جهان هنر را محدود کرده است وسعی نموده است آن را به خدمت دین بگمارد وبا جنبه محرکه ای که هنر دارد، از آن به نفع تبلیغات مذهبی استفاده نماید. علاوه بر این، هرگاه اهل مذهب به زیبایی متوجه شده اند، فوراً در جاده وسیع زیبای اخلاق گام نهاده اند ودر نتیجه آن گونه که باید حق مطلب را ادا نکرده اند.”(۲۰) وی در جای دیگری به طور خاص به تحلیل برخورد دین اسلام با هنر وفعالیت های هنری پرداخته ومی نویسد: ” اوایل ظهور اسلام به جنگ وکشور گشایی وتبلیغ مذهب جدید گذشت وبنابراین جایی برای ترقی هنر نماند. خاصه که اقوام غالب هم خود از هنر بهره ای نداشتند! وبنابراین همّ مذهب جدید قبل از هر کار دیگر صرف مبارزه با بت پرستی وشرک وسوء اخلاق اعراب وظلم وغیره گردید. موضوع کتاب مذهبی، قرآن نیز بیشتر تهذیب اخلاق وتوحید بوده ونه تنها از هنر وتشویق هنرها اثری در آن نبود، بلکه نظر منفی هم نسبت به هنرها ابراز شده بود؛ چنانکه در قرآن مجید می خوانیم: والشّعراء یتّبعهم الغاوون* الم تر انّهم فی کلّ وادٍ یهیمون* به این معنا که شاعران را گمراهان پیروی می کنند* آیا ندیده ای که آنان در هر امری متحیّرند؟* هنر مجسمه سازی هم تکلیفش از اول معلوم بود. از ترس آنکه بسان بت، معبود مجسمه سازان قرار نگیرد، منع شده بود.”(۲۱)
ما در این مقاله نه مجال نقد تفصیلی این گونه مطالب را داریم ونه فعلاً در مقام پاسخ به این گونه قضاوت های جاهلانه، وتحلیل های سطحی وبسیار دور از واقع هستیم. تنها باید گفت: نویسنده نه از اسلام حداقل در این حوزه آگاهی لازم را داشته است، ونه از مفهوم حقیقی حقیقت هنر مطلع است، ونه حتی زحمت رؤیت روایت قرآنی مورد استناد را به خود داده است. وی حداقل آیات پایانی سوره شعراء را هم بطور کامل وتا آخر برای دریافت پیام آن نتوانسته ویا نخواسته است پیگیری نماید؛ وبه قرائت همان” لا تقربوا الصلوة” اکتفا کرده وبدون عنایت به ” انتم سکاری” فتوی صادر کرده است. وآنگونه در باره قرآنی داوری کرده است که یکی از جنبه های لفظی ومعنوی آن، آفرینش های زیبای هنری است که هر بیننده وشنونده واجد سمع وبصر را مسحور خویش نموده و می نماید…..بگذریم!!
موضوع امر ونهی های دین به هنر یا محدودیت هایی که دین برای هنر بوجود آورده و می آورد را، برخی از اندیشمندان به گونه هایی بررسی کرده و به آن پاسخ گفته اند. به عنوان مثال تولستوی قدرت تأثیر هنر را بر روحیه مردم از طرفی وزیانمند بودن فعالیت های هنری بر پایه” اصالة لذت ” را دلیل اصلی این امر شمرده است. وی می گوید: ” برخی از آموزگاران بشریت نظیر افلاطون ومسیحیان نخستین ومسلمانان وبودائیان، بارها تمام هنر را رد کرده اند. آنها بر خلاف نظر کنونی نظری که بر طبق آن، هر هنر تا زمانی که لذت دهد نیکو است از جهت دیگری بهتر می نگرند. می اندیشند که: چون هنر بر خلاف سخن که می توان آن را ناشنیده گرفت، بر رغم تمایل واراده مردم به ایشان سرایت می کند، تا آن حد زیانمند وخطرناک است که اگر بشریت ” تمام هنر” را به دور افکنده، به مراتب کمترازآنچه ” همه هنر” را بپذیرد، زیان خواهد دید.”(۲۲)
مرحوم علامه جعفری به دلیل این تقابل اشاره کرده و می گوید: ” زیبایی دارای خصوصیتی است که می تواند محتوا را در خود بپوشاند ورویارویی زیبایی وحقیقت نیز درست از زمانی آغاز می شود که زیبایی بخواهد حقیقتی را مستور کند.”(۲۳)
دکتر غلامرضا اعوانی در کتاب حکمت وهنر معنوی، به بیان ریشه این اختلاف پرداخته و می گوید: ” هنر غیر دینی مبتنی بر نفی وانکار اصول ومبانی ومبادی است که در هنر دینی مورد تأکید است. در هنر غیر دینی مدرنیسم وتجددطلبی غلبه دارد. یعنی هر چیزی که نو باشد دارای اصالت است……و لو اینکه این نو آوری وابداع وابتکار به نفی آن حقایق وجودی واصول ومبادی مقدس منتهی بشود.”(۲۴)
ما معتقد به این اختلاف وتقابل میان دین وهنر نیستیم. این مطلب با تأمل در تعریفی که از هنر در این مقاله ارائه شده است وهمچنین مبنایی که در بحث رابطه دین وهنر اختیار شد ــ هنر در طول دین است نه در عرض آن ــ به روشنی استخراج واستنباط می شود. اما قبل ازبررسی تفصیلی این مبنا وذکر دلایل وبیان لوازم طبیعی آن، این مطلب را گوشزد می کنیم که: اگر این را هم بپذیریم که دین هنر را محدود کرده است، از این زاویه باید تحلیل شود که، از دیروز وامروز همواره برخی بر آن بوده وهستند، که با نام وعنوان هنر، هر نوع ” تخیلی” را به جای ” واقعیت” وهرنوع ” مجازی” را با لباس ” حقیقت” وهر نوع ” بدعتی” را به دفاع از ” بدایع” به نمایش درآورده؛ وبه بهانه تحریک احساسات وعواطف بشری، کوشیده اند هرگونه تصویری مضحک ومخل آرامش روانی مردم را بر روح وذهن آنان حک کنند. واین به بازی گرفتن حیات انسانی انسان ومسخره کردن همه دارایی های آدمی است.
اینان باید ابتدا نگاهشان را به حیات وزندگی تعدیل بخشیده، معنی حیات را دریابند؛ به نیک وبد آن به چشم واقع بین بنگرند، تا با فهمی عالی وروشن از حیات همه جانبه انسان وشناخت نیازهای واقعی آدمی، قوانین متعالی ودرست آن را پذیرفته وبه آن تن دهند. وآنگاه است که اِعمال قانون را در همه جا از جمله اینجا لازم وضروری می دانند. باید از اینان پرسید: آیا زندگی به اندازه یک بازی هم اهمیت ندارد واز ارزشی مساوی با آن هم برخوردار نیست، تا بدانیم واعتراف کنیم که، اصولاً هر بازی هم قواعدی برای خودش دارد وبازیگران باید خود را ملزم به رعایت آن بدانند.
اما همان گونه که اشاره شد؛ ما معتقد به چنین تقابلی میان دین وهنر نیستیم؛ وتلقی اینکه دین، هنر وهنرمند را محدود کرده، نادرست دانسته و آن را منکریم.
آنچه موجب این توهم شده است، مبنای نادرستی است که بسیاری آن را اختیار کرده اند؛ و فکر می کنند: ” هنر در عرض دین است” . در صورتی که ” هنر در طول دین است نه در عرض آن” . زیرامهمترین عناصر ماهوی دین وهنر در” بدایت” و”غایت” یکی است. عناصری که هر دو را در مسیر تعالی بخشیدن به انسان وترقی بخشیدن به اجتماع بشری ، متحد وهمراه کرده است.
جوهره اصلی دین که محکمترین پشتوانه پذیرشی آن از جانب بشر به حساب می آید، فطرت انسانی است ؛ تاجایی که بخاطر همین انطباق دین با فطرت است که همواره ودر طول تاریخ همراه بشربوده وجاوید وماندگار مانده است. وسرّ جاذبه هنر وکشش فوق العاده اش، نیز به سبب همین پشتوانه ذاتی وجبلی درون انسان هاست.
از سوی دیگر، دین طراح زیر ساخت های کاخ آرمانی انسان است؛ وهدف او فعلیت بخشیدن به استعدادهای او وتوانمند کردن او برای پرواز تا مراتب برخورداری از حیات طیبه است. و هنر نیز با” معنا گرفتن ” ازحقیقت معنا، به راز ورمز ظریفانه، ” معنا بخشیدن” را به مخاطبان خود هدیه کرده وارزانی می بخشد، تا از پوسته پوسیده و شکننده زندگی گذر کرده و به لایه های زیرین شکوهمند ومستحکم آن، یعنی مغز مغذّی حیات دست یابند .
والبته باید باور کنیم اگر طرح ولایحه ای به نام دین با آدمی آن نکند، دیــن نیست ؛ واگرشکل ومحتوایی به داعیه هنر با مخاطبین خود این نکند، هنــر نیست.
بنابراین؛این دو با حجم جامعیت وقدرت تأثیر گذاری متفاوتی که با یکدیگر دارند در یک راستا بوده ویکسان عمل می کنند. دین در حجم بالایی از اصالت، جامعیت، توانمندی ، آرمانهای والای انسان را تعیین ورهبری می نماید ونیازهای بنیادین وحتی فرو دستش را پاسخ می دهد. وهنر در حجم وجامعیتی کمتر، در جهت همان اهداف مذکور، بر خط عمود دین قرار داشته وبا آن همخوانی دارد.
دین به عنوان معرّف عالیترین نمونه حیات، همواره عقل وعاطفه انسانی را د ر جایگاه مناسب شأن آنها قرار داده؛ واین دو نیز با نوشیدن از این ” عین معین” وبا سرچشمه گرفتن از آن چشمه آب حیات، خود به رودخانه های حکمت وهنر تبدیل شده، در بستر جان صاحبان خویش جاری گشته، تا آنان ومصاحبانشان را به اقیانوس زندگی پاک وحیات طیبه رهنمون ومتصل نماید. چنانکه امیرالمؤمنین (ع) در بیان حکمت وفلسفه دین وبعثت پیامبران می فرماید:……..” ویُثیروا لهم دفائن العقول؛ یعنی تا واقعیات واستعدادهای نهفته در درون آدمیان را تحریک کرده وبرانگیزانند.”(۲۵) پس حکمت وهنر بروز وتجلی همان استعدادهای نهفته درون آدمی بوده که با تحریک عقل وعاطفه این دو نیروی فوق العاده وجود آدمی تحقق وعینیت می یابند.
پس اگر پدیده ای به عنوان هنر، صاحب ومصاحبش، و متکلم ومخاطبش، را تعالی نبخشد وزمینه صعودشان را فراهم نسازد، ارزش ها را تبلیغ نکند، استعدادها را به فعلیت نرساند، بصر را بصیرت نبخشد، موجبات آزادی روح را از اسارت جسم، وعقل را از بندگی نفس فراهم نکند، قرین فریب بوده، وگرفتار ریا وآلوده به تظاهر باشد، باآرایشی رقیق ،آلودگی غلیظ ایجاد کند، از دعوت وهدایت وذکر ومراقبت وزیبایی وحقیقت ، تهی وبی بهره باشد؛ اصلاً هنر نیست؛ نه اینکه هنر غیر دینی وغیر اخلاقی ویا هنر مبتذل است. اصولاً هنر به حساب نمی آید. بلکه جادوست. جادو یعنی واقع پنداری امری خیالی!که حرفه اصلی شیطان وفنّ اساسی نفس است. همان که در معارف دینی از آن به ” تسویل ” تعبیر شده است. بمعنی زیبا انگاری زشتی ها وآب انگاشتن سراب. نیرنگی مؤثر که ازنخستین روز دعوای نخست، دست ابزار شیطان برای اغوای آدم وآدمیان بوده ومی باشد.
بله شاید بتوان گفت ، فرم های زیبا واشکال موزونی که نه فایده های هنر را دارند ونه جلوه های جادویی را به نمایش می گذارند اگر بشود فرض کرد وتصور نمود هنر نبوده، جادو هم نیستند؛ بلکه تنها یک فن به حساب آمده و در شمار صنعت بشمار می آیند.
برای ارائه سند بر مدعای خود به سراغ قرآن می رویم، وبا ذکر معدود نمونه هایی از فراوان نمونه های قرآنی در این زمینه، داوری او را در این باب به نظاره می نشینیم.
قرآن کریم در بیان داستان سامری جادوگر اسرائیلی در ساخت آن مجسمه معروف می فرماید: ” (موسی رو به سامری کرد و) گفت: تو چرا این کار را کردی، ای سامری؟* گفت: من چیزی دیدم که آنها ندیدند؛ من قسمتی ازاثر رسول را گرفتم، سپس آن را افکندم، واینچنین هوای نفسِ من، این کار را در نظرم(زیبا) جلوه داد!”(۲۶)
به بیان بسیاری از مفسرین، این اثر تجسمی، محصول کار ریخته گر ومجسمه سازی بوده که مشتی از خاک زیر پای جبرئیل ویا زیر پای اسب آن فرشته خدا را برداشته، وبا تأثیر خاصی که آن خاک طبعاً داشته است، مجسمه طلایی دست ساخت خود را جان بخشیده ونادانان بنی اسرائیل را به دور خویش جمع نموده است. سامری هم صاحب فن بوده وهم صاحب دانش ومعرفت دینی. زیرا فقط او می دانسته که اثر رسول خدا چه تأثیر معجزه آسایی بر اشیاء بی جان دارد. و در فن ریخته گری نیز تخصص ومهارت داشته است؛ دست به شاهکاری!! می زند، که مطمئناً امروزه به اعتقاد بعضی، از مصادیق یک کار هنری قابل ستایش به حساب می آید. اما خود وی اعتراف می کند که عملش یک تسویل نفس بیش نبوده است وهوای نفسانی اش بوده که این کار زشت را در نظرش زیبا جلوه داده است. که در نهایت خود مشمول عذاب ومجسمه اش نیز توسط حضرت موسی(ع) سوزانده شده، وگرد وخاکش به دریا ریخته می شود.
بنابراین، اگر از ارزشمند ترین عناصرطبیعت، یعنی طلا ، با خمیر مایه ای مقدس، یعنی اثر الرسول، دانشمند متخصصی، طرحی نو دراندازد؛ اما ماهیتی نفسانی ومعجونی از دروغ وفریب وگمراهی را به نمایش درآورد، هیچ نشانی از هنر وهنرمندی در این پدیده نبوده ونیست . نه تنها نقشی ماندگار نزده است، بلکه مستحق سوزاندن وبه دور افکندن است.
مشابه همین را دربرخورد ابراهیم(ع) با تماثیل ومجسمه های مورد پرستش بت پرستان زمان خودش می بینیم. که به آنان خطاب می کند:” این مجسمه ها چیست که آنها را می پرستید؟”(۲۷) وسرانجام با تبر حکمت خویش، به جدال با تجسّم جهل وبیخردی آنان اقدام کرده ؛ و” پس همه آن ها، جز بت بزرگ را قطعه قطعه کرد.”(۲۸)
اما همین صنعت مجسمه سازی وقتی سد راه پیشرفت ومسیرتعالی وترقی بشریت ، نمی شود. نه تنها ممنوعیتی ندارد، بلکه در ردیف ابزار شکوه وجلال و جلوه وجمال بارگاه با عظمت سلطنت سلیمان قرار می گیرد. چنانکه می فرماید:” آنها(جن ها) هر چه سلیمان می خواست برایش درست می کردند: معبدها، تمثال ها، ظروف بزرگ غذا مانند حوض ها ودیگ های ثابت….”(۲۹)
در آیاتی دیگر پیامبر خدا به نمایش صبری زیبا مأمور می شود. به عنوان مثال در آیه ۵ سوره معارج به او دستور می دهد” پس صبری زیبا پیشه کن!” . صبر! مقاومت وبردباری است با طعمی تلخ وبدون جاذبه طبیعی! اما در اینجا به صفت زیبایی توصیف شده است. این نوع بیانات پارادوکسی قرآن کریم علاوه برآنکه خود نمونه ای از جلوه های هنری لفظی ومعنوی است، به نوعی معرّف نگاه معرفتی ومبلّغ زیبایی های حقیقی عالم وظرایف پنهان ونهفته در بطن ومتن پدیده های هستی می باشد. از صبر بنا به حسن ذاتی آن، تصویری زیبا وجذاب ارائه می دهد، تا نگاه لطیف ودرون نگری که آشنایی با حقایق عالم هستی را در پی دارد به انسان بیاموزد. این درون نگری ونگارگری درون، در جای جای این کتاب معرفت مشهود و نمایان است. هنر وجلوه های هنری را به خلق وخوی وصفات و ویژگی های انسانی تعمیم وتسرّی می دهد تا حقیقت هنر را به همه آموزش داده ومخاطبین خود را به کسب این هنر های اصیل ترغیب وتحریک نماید. وچه هنری بالاتر از کسب این فضایل و دارا بودن این دارایی های جاویدان وماندگار می توان تصور کرد؟هنری که صحنه نمایش آن روح تشنه آدمی وجان عطشناک اوست. به همین سبب است که هر وجدان پاکی بردباری ستایش آفرین پیامبر خدا را در سختی های روزگار دعوت، که ریشه در خُلق عظیم او دارد، به عنوان زیباترین جلوه های روح الهی انسانی بزرگ ، تحسین کرده و بر صبر در منتهای رضا وتسلیم اوآفرین می گوید.
در همین راستا وبر همین مبنا باید گفت، اوج هنر وهنرمندی است ، اگر بتوان صبر وبردباری حیرت آفرین شمس عاشورا ومنظومه شمسی کربلا را به عنوان زیباترین تابلوی هنری جهان آفرینش، وبهترین نمایش برتری انسان بر فرشتگان قدیس ، معرفی کرد. راستی چه احساسی وکدام هنرمند با تمام تسلیحات هنری، می تواند تابلویی ولوکم رنگ از این همه زیبایی نقاشی کند؟ و آیا قلم با تمام قدرت وعظمتی که دارد می تواند سطوری از صفحه ای همانند این کتاب را کتابت وباز نویسی کند؟ بشریت در قرائت این کتاب مانده است تا چه رسد به کتابت آن!
تعبیری شبیه به تعبیر صبر را ، قرآن کریم در مورد فاصله گرفتن ومفارقت پیامبر اعظم(ص) از گروهی معاند، نیز بکار می برد. در سوره مزمّل آیه۱۰می فرماید:” …..وبطرزی شایسته وزیبا از آنان دوری کن!” که مؤید همین مطلب است؛ وپاسخی ضمنی به این پرسش است که حقیقت زیبایی چیست ودر کدام شهر ودیار می بایست سراغ او را گرفت ودر کجا می توان آن را یافت؟
ویا ستایش از طهارت باطنی وزیبایی روحانی کنیزی با ایمان، وبرتری دادن او بر زن آزاد زیبا روی دارای شناسنامه معتبر حسب ونسب، به گونه ای که اعتبارات ظاهری اش مانند جمال صورت و جلال ثروت، هر کسی را به اعجاب وشگفتی می اندازد! که در این مورد هم می فرماید:” کنیز با ایمان، از زن آزاد بت پرست، بهتر است؛ هر چند(زیبایی، یا ثروت، یاموقعیت او) شما را به شگفتی آورد.”(۳۰)
این نوع تفسیر از زیبایی وآموزش آن، به یک اعتبار، یاری کردن بنی آدم است دربرابر دشمن قسم خورده اش شیطان که از ابتدای خلقت با نیرنگ پررنگ” جلوه آرایی وزیبا نمایی نازیبا” جنگی سخت ومبارزه ای بی امان را علیه او آغازیده وادامه می دهد. چنانکه درکتاب جاوید به این مطلب در آیات متعدد اشاره کرده واز جمله می فرماید:” گفت: پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من(مادیات وچیزهای دون وپست را) در نظر او می آرایم وهمگی را گمراه خواهم ساخت.”(۳۱) وبه یک اعتبار زدودن غبار کثرت از سر وروی روح وروان آدمی وشنا دادن او در بحر بیکران وحدت است، تا با شستشوی چشم، تنها او را بیند وبر هر چه غیر اوست یعنی عدم چشم بندد. گوشش تنها وتنها آواز دل انگیز او را بشنود، وبر انکر الاصوات های لرزان گوش خراش، کر شود. وسرانجام رو به جانب احد واحدی نماید که بنیان بدیع وبی بدیل هستی را بنیاد نهاده وتدبیر می نماید. تا بدین سبب به بارگاه با عظمت عبادت ومعرفت او راه یافته و در نهایت بتواند از” چاه” کثرت فرار، و به “جاه” وحدت، قرار و آرامش یابد. وبا این وتنها با این معرفت و عبودیت است که می توان خلعت زیبا ومقدس هنرمندی را بر قامت کسی پوشاند؛ وتنها با همین صداقت است که هنر او اصالت یافته و لقب هنر می گیرد. هنر مند قبل از هر کوشش علمی برای کسب مهارت، نیازمند کشش معرفتی برای دریافت حقیقت است. او تا همواره در صحنه روان ورفتار از خود صداقت نشان ندهد ، هیچگاه در صحنه نمایش خلّاقیت وابتکار، نشان نگیرد. تا نفس او از غبار اغیار شسته نشده و تزکیه نشود، وروح او از اغلال الّتی کانت علیها، آزاد نگردد، نقش واثر او، هرگز نمی تواند محبوسی را از سجن خود ساخته خویش، رها یی بخشد.
پس شرط نخستین برای هنرمند ونخستین شرط برای هنر، جهت تجلی کردن ، ظهور وشکوفایی ، در عرصه سازندگی برون، تصفیه وپالایش بعد نهان خود، و نو شدن درمتن نهاد خویش، یعنی سازندگی درون است. وآن گاه است که دین وهنر، در شط الشریف روح هنرمند به هم پیوند خورده و کرامت می یابند. بدینگونه اتحاد راستین دین وهنر عینیت یافته و وحدت حقیقی آن دو نمایش داده شده وشکل می گیرد.
واخــر دعوانا ان الحمدلله ربّ العالمین
قم عید غدیر خم ۱۸ذی الحجه۱۴۲۷
ارایه کننده: سجاد چوبینه
پاورقی:
۱. ترجمه آیه۱۹سوره آل عمران:”انّ الدّین عندالله الاسلام….”.
۲. هنر چیست؟تولستوی-فصل دوم ص۲۳
۳. همان منبع ص۲۸
۴. همان منبع ص۲۹
۵. همان منبع ص۳۲
۶. همان منبع ص۳۳
۷. همان منبع ص۳۴
۸. گفتارهای عرفانی جبران خلیل جبران ترجمه آرمان بام دژفرد ص۲۰
۹. هنر چیست؟ تولستوی ص۴۳ به نقل از “کتاب مواعظی که در دانشگاه اکسفورد ایراد گردیده چاپ۱۸۷۶
۱۰. هنر چیست؟ ص۵۴
۱۱. همان منبع ص۵۷
۱۲. مجله زیبا شناخت- شماره۴سال ۱۳۸۰- مبانی زیباشناسی- محمدضیمران. به نقل ازهنر مقدس ترجمه جلال ستاری- انتشارات سروش- چاپ اول سال ۶۹ ص۱۲
۱۳. به نقل از هنر در قلمرو مکتب – جواد محدثی(سلسله مباحث مجله پیام انقلاب) ص۱۰۶
۱۴. شناخت وتحسین هنر- سیمین دانشور ص۱۳۴
۱۵. هنر چیست؟تولستوی ص۸۴ و۸۶
۱۶. زیبایی وهنر از دیدگاه اسلام- محمد تقی جعفری ص۲۹ و۳۰
۱۷. همان منبع ص۱۸
۱۸. همان منبع ص۵۲
۱۹. اسلام ومکاتیب ادبی- نجیب الکیلانی ترجمه نوید کاکاوند ص۱۵
۲۰. شناخت وتحسین هنر- سیمین دانشور ص۱۶۳
۲۱. همان منبع ص۱۷۱
۲۲. هنر چیست؟ تولستوی ص۵۹
۲۳. زیبایی وهنر از دیدگاه اسلام- محمد تقی جعفری ص۱۵۴
۲۴. حکمت وهنر معنوی- غلامرضا اعوانی ص۳۳۴
۲۵. نهج البلاغه خطبه یکم
۲۶. ترجمه آیات ۹۵- ۹۶سوره طه
۲۷. ترجمه آیه ۵۲سوره انبیاء
۲۸. ترجمه آیه ۵۸سوره انبیاء
۲۹. ترجمه آیه ۱۳سوره سبأ
۳۰. ترجمه آیه۲۲۱ سوره بقره “…. لَأمةٌ مؤمنةٌ خیرٌ من مشرکةٍ ولو اعجبتکم”
۳۱. ترجمه آیه۳۹سوره حجر

تاثیرات شگفت انگیز هنر بر کودکان  

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

تاثیرات شگفت انگیز هنر بر کودکان

با این که هنر همیشه جنبه تفریح جانبی داشته، ‌اما در حقیقت نقشی کلیدی در یادگیری و پیشرفت کودکان دارد. شاید تعجب کنید اگر بشنوید که مثلاً ‌همین نقاشی کشیدن ساده کودکان باعث بالا رفتن اعتماد به نفس در آنها،‌پیشرفت مهارت های ظریف حرکتی، ‌آماده شدن برای یادگیری خواندن و تقویت قدرت تحلیل شان می شود. این گفته دکتر کنت و سن است که راجع به نقش مغز در آفرینش هنر تحقیق می کند. همین طور موسیقی می تواند به یادگیری ریاضی و توانایی خواندن کمک کند. حرکات ریتمیک باعث سلامت جسمی می شود و هنر نمایش به بالا رفتن دامنه لغات کودکان کمک می کند. هنر همچنین باعث می شود بچه ها احساسات خود را درست کنترل کنند و زندگی اجتماعی بهتری داشته باشند.
به گفته دکتر ژوزف پیرو، استاد دانشگاه لانگ آیلند:« هنر به کودکان کمک می کند تا بدون شکست بهتر خطر کنند و اعتماد به نفس خود را بالا ببرند. ثبت نام در کلاس های هنری مختلف پرهزینه است اما شما می توانید با هزینه کمی این فعالیت ها را در خانه خود و با وسایل در دسترس امتحان کنید و زمانی پر از نشاط را در کنار دلبندتان بگذرانید.

هنرهای تجسمی

سالیان سال است که بچه ها کاغذها ( و شاید دیوارها!) را خط خطی کرده و با انگشت رنگ آمیزی می کنند اما اخیراً محققان به تاثیرات دامنه دار آنها پی برده اند.
دکتر واسُن طی تحقیقات متعددی دریافته است هنرهای تجسمی قسمت های مختلفی از مغز بچه ها را فعال می کند؛‌ قسمت های مربوط به تصمیم گیری مغز،‌حرکات بدنی و حافظه و توجه به جزئیات که یکی از اجزای اصلی در مهارت های مربوط به خواندن هم هست.

برای یک تا سه ساله ها، ‌نقاشی با پودینگ:

مقداری پودینگ را در ظرف های مختلف تقسیم کنید و یک قطره رنگ خوراکی به هر کدام اضافه کنید. لباس هایی که کثیف شدن شان برای تان اهمیتی ندارد به تن فرزندتان کنید یا حتی اجازه دهید بدون لباس نقاشی بکشند ( نگران نباشید‌، بعداً‌ با یک حمام همه چیز مرتب می شود!). یک سفره پهن کنید و هنرنمایی فرزندتان را به تماشا بنشینید!
نکته خوب در استفاده از پودینگ،‌ خوراکی بودن آن است و نگرانی بابت تجربه های چشایی کودک تان نیز نخواهید داشت.
حین نقاشی می توانید ترکیب رنگ ها را هم نشان دهید و با هم معجزه کنید: قرمز + آبی = بنفش

برای سه تا پنج ساله ها، ‌معرق کاری با ماکارونی:

در ظرف های مختلف،‌ رنگ های خوراکی متفاوتی بریزید و به آنها آب و ماکارونی فرمی اضافه کنید. چند لحظه صبر کنید تا ماکارونی ها رنگ بگیرند. آنها را در سینی بریزید تا خشک شوند. وسط یک تکه کارتن را به شکلی که دوست دارید ببرید به طوری که شبیه قاب عکس شود. وسایل را در اختیار فرزندتان بگذارید تا ماکارونی ها را به کارتن بچسباند و آن را تزیین کند. حالا یک قاب عکس زیبا از هنر فرزندتان دارید.
فعالیت مذکور علاوه بر این که مهارت های ظریف حرکتی را تقویت می کند این را نیز می آموزد که با هر چیزی می توان اثری هنری خلق کرد. همین طور بچه ها تمرکز کردن بر کاری را از ابتدا تا انتها می آموزند،‌ مهارتی که بعدها در ریاضیات،‌خواندن و حل مسائل پیچیده به آن احتیاج پیدا می کنند.

برای پنج تا هفت ساله ها‌، نقاشی در ابعاد واقعی خود:

کاغذ بزرگی به ابعاد فرزندتان تهیه کنید یا کاغذهای کوچک را از پشت به هم بچسبانید و به اندازه مورد نظر برسانید. از فرزندتان بخواهید روی کاغذ دراز بکشد و اطراف بدنش را خط بکشید تا قالبی از بدنش روی کاغذ درست شود. حالا از او بخواهید تا جزییات را تکمیل کند؛‌ مو،‌ صورت،‌ لباس و ... حتی برای بچه های بزرگ تر می توان اسکلت و اعضای داخلی بدن را هم امتحان کرد یا هر چیز که فرزندتان دوست دارد و برایش لذت بخش است. او می تواند جلوی آینه برود تا جزییات لباس یا بدن خود را با دقت بیشتری ببیند و بکشد؛‌ چیزی که باعث تقویت قدرت مشاهده و تمیز دادن جزییات می شود. می توانید حاصل کار فرزندتان را پشت در اتاقش آویزان کنید.

نمایش

نقش بازی کردن در ظاهر؛‌ یک تفریح تمام عیار به نظر می آید،‌اما در حقیقت کمک بزرگی به تقویت قدرت مغز می کند. نمایش مهارت زبانی،‌ دایره لغات و مهارت قصه گویی بچه ها را پرورش می دهد.

برای یک تا سه ساله ها

یک آلبوم عکس های کودک تان در حالات مختلف تهیه کنید و با دیدن هر عکس به او کمک کنید تا آن لحظه ها را به خاطر بیاورد و تا جایی که می تواند از آنها برای تان بگوید. تشویقش کنید همان کارها را تکرار کند. از جزییاتی که مربوط به قوای حسی مختلف می شود،‌استفاده کنید مثلاً‌ توضیح دهید که سیبی که در آن عکس بود‌، چه طعم و بویی داشت. داشتن یک تصویر ذهنی از معنی کلمات،‌ مهارت مهمی برای آغاز «خواندن» است.

برای سه تا پنج ساله ها

اشیای مختلفی را از اطراف خانه جمع کنید و همه را در کیسه ای بریزید. به نوبت آنها از کیسه خارج نموده و سعی کنید به این سوال جواب دهید:« این را چه چیز دیگری می توان تصور کرد؟» مثلاً‌ یک آبکش می تواند کلاه شود با ماسکی روی صورت! به جز این که عکس های بامزه ای با این بازی می توانید از فرزندتان بگیرید،‌ او هم یاد می گیرد که خودش چگونه به تنهایی فکر کند.

برای پنج تا هفت ساله ها:

کتاب مورد علاقه کودک تان را بخوانید در حالی که او حرکات مختلف کتاب را نمایش می دهد. حرکاتی که برایش مشکل است را توضیح دهید؛‌ چگونه می تواند نمایش دهد با دو شخصیت کتاب را انتخاب کنید و بدون نگاه کردن به کتاب سعی کنید صحبت ها و حرکات شان را به خاطر بیاورید و بازی کنید. تماشاگر را فراموش نکنید. حتی خرس های پشمالو و عروسک ها هم می توانند تماشاگران خوبی برای نمایش شما باشند!

موسیقی

به جز ارتباط موسیقی و ریاضیات به جهت داشتن بازه های زمانی مشخص و منظم، ‌محققان دریافته اند که موسیقی به توانایی خواندن در بچه ها هم کمک می کند. در یک تحقیق نشان داده شد بچه هایی که دو بار در هفته به مدت سه سال به کلاس موسیقی می رفتند،‌مهارت خواندن بالاتری نسبت به بچه هایی که در هیچ کلاس موسیقی شرکت نکرده بودند داشتند.

برای یک تا سه ساله ها

حتی بچه های کوچک یک ساله هم گاهی می توانند کلمات را به زبان خودشان تکرار کنند،‌ بعضی از شعرهایی که پرسش و پاسخی هستند ( مثل عمو زنجیرباف) را بخوانید و از آنها بخواهید یا جواب بدهند یا بعد از شما تکرار کنند. این کار باعث تقویت حافظه و قدرت شنوایی کودک می شود.

برای سه تا پنج ساله ها:

با کمک کودک تان با وسایل خانه،‌ وسایل موسیقی ساده بسازید،‌ مثلاً‌ در یک ظرف دردار و پلاستیکی مقداری برنج بریزید و از آن جغجغه بسازید یا در لیوان ها و بطری های شیشه ای مقدار متفاوتی آب بریزید و آرام با قاشق به آنها بزنید. این بازی به راحتی می تواند زمینه ای بر دانش فیزیک باشد!‌ مقدار مختلف آب، ‌نت های متفاوتی می سازد.

برای پنج تا هفت ساله ها:

دو ترانه متفاوت را برای کودک تان پخش کنید و از او بخواهید آنها را توصیف کند و شباهت ها و تفاوت های شان را توضیح دهد. از لغاتی مانند تند و ملایم،‌ با صدای بلند یا آرام،‌ می توان برای توصیف استفاده کرد. در صورت آشنایی قبلی شاید صدای بعضی از سازها را هم بتواند تشخیص دهد. توجه به صداهای یک ترانه، ‌مهارت های زبانی و شنیداری را به شدت افزایش می دهد.

سیر تکاملی هنر در کودکان‌
در همه جای زمین ما و در میان تمام اقوام، اگر بزرگترها در هنر کودکان دخالتی نکنند، این هنر یکسان است ولی در مورد هیچ دو کودکی یکنواخت نیست.‌
کودک سه ساله ابتدا خط خطی می‌کند یا با گذاشتن نقطه نقطه، نتیجه حرکت خود را با شگفتی می‌نگرد.‌
دستهای او ابتدا حرکتی آزاد و غیر ارادی دارند، ناگهان در میان خطوط نقطه‌ها شکل می‌یابد، مار، خانه، خورشید و صورت انسان. شادی اکتشاف، انگیزه تازه‌ای می‌شود برای کوشش مجدد و موفقیت، او را به هیجان می‌آورد. حال اوست که خطها و رنگها را در اختیار دارد و دلشاد از قدرتی که یافته است به آفرینش می‌پردازد.‌
کودک بزرگ می‌شود و پیش می‌رود، هر روز نکته تازه‌ای از آنچه دیده است بر صفحه کاغذ می‌آورد. در خمیر شکل می‌دهد و در قطعات می‌برد. این درختی است پرشکوفه، این خانه آرزوها است. خورشید همه جا می‌تابد.
گلها و درختها هزارگونه می‌شوند. برای او روِیاها و تخیلات انتهایی ندارند و همانند افسانه‌ها، در هنر همه چیز امکان‌پذیر است و بالاتر از همه، آفرینش زیبایی است که برایش لذت‌بخش است.‌
در
۹ و ۱۰ سالگی، اندک‌اندک، واقعیتها و شکل ظاهری اشیاء، تجربیات تازه‌ای می‌شوند. آفرینش از راه اندیشیدن و تخیل، جای خود را به بازسازی طبیعت می‌دهد، رنگها و شکلها، هاله افسانه‌ای خود را از دست داده و نموداری از واقعیتها می‌شود. هر چیز ابعاد ظاهری خود را می‌یابد. دیگر درخت نمی‌تواند سر به خورشید بساید و انسان نمی‌تواند ابعادی بزرگتر از خانه داشته باشد.‌
نوجوان با دقت بیشتر رنگها و شکلها را انتخاب می‌کند و با جرا‡ت و شهامت سعی دارد هر دو را در اختیار خود بگیرد. انسانها، زندگی، عواطف و حالات دیگران را در کارهای هنری خود منعکس می‌کند. آثار او برخوردی از کندوکاو در درون و باز یافتن آن در چهره دیگران است.‌
آموزش هنر در دوران کودکی‌
این تنها بدین مفهوم است: حفظ آزادی برای طی مسیر طبیعی تکامل. هرگونه دخالتی در کار هنری کودکان، هرگونه راهنمایی، هرگونه دادن مدل یا تعلیم سبک خاص، یا القای سلیقه و دید ویژه، سیر طبیعی تکامل هنر را برهم می‌ریزد. قدرت خلاقه را از بین می‌برد. ارزش و مفهوم کار هنری کودکان را دگرگون و بلکه ویران می‌سازد و استعداد هنری را در نطفه از بین می‌برد. فرق آثار هنری و صنعتی در این است که در هنر، هر اثر شخصیت خاص خود را دارد ولی آثار صنعتی همه یکسانند.
وقتی آثار کودکان ارزش هنری می‌یابد که شخصیت، اندیشه، احساس و دریافت و سبک کار واقعی آنان در آن منعکس باشد. مهارت فنی در خط و سایه و شکل‌سازی و به کار بردن رنگ کاملاً جنبه فرعی دارد و هدف نیست.
● حفظ آزادی برای طی مسیر تکامل‌
این بدان معنی نیست که کودک به حال خود رها شود و آزادانه در هر زمینه‌ای کار کند. هنرآموز با ایجاد محیط و حالت مناسب برای کار، آماده ساختن فکری و روانی کودک یا نوجوان، گسترش دید و تجربه او از راه گردشها، قصه‌گویی، دادن زمینه‌های تخیل، یاد دادن طرز استفاده از انواع ابزار کار هنری، وسایل و فنون، آشنا کردن کودک یا نوجوان به رشته‌های مختلف هنرهای تجسمی، نقاشی، شکل‌سازی، حکاکی، سرامیک و ... و تهیه وسایل و امکان آفرینش در همه رشته‌ها برای او، استفاده از موسیقی برای برانگیختن قدرت تخیل، کار فراوان دارد.
هدایت و تشویق او در جهت به کار بردن حداکثر قدرت خلاقه، پایان و تکمیل کار است. هنرمند باید از کار خود راضی باشد. کودک و نوجوان از این قاعده مستثنی نیستند. هنرآموز با به نمایش گذاشتن آثار کودکان و نوجوانان به طور مداوم و گاه به صورت وسیع‌تر آنها را به نقد کارهای خود می‌نشاند ولی خود مستقیماً اظهارنظر نمی‌کند. گاه آنها را به کار دسته‌جمعی تشویق می‌کند تا بدون از دست دادن سبک خاص خود به آفرینش جمعی بپردازند.
هنرآموز واقعی و موفق هم هنرشناسی است قوی، هم کودک‌شناسی است که از جان و دل به دنیای آنان راه یافته است و هم مربی است دقیق که با شور و شوق با آنها کار می‌کند ولی هرگز تواضع خود را از دست نمی‌دهد و می‌تواند به آثار هنری کودکان آن طور بنگرد که باید نگریست.
اگر بیننده با آثار بزرگترها آشنا باشد، می‌داند که نگرش به آثار هنری بزرگسالان، در اصل اختلافی با نگرش کودکان یا نوجوانان ندارد. اگر با اثر هنرمند به دنیای درون و حالات و افکار او راه یافته، دریافت تازه و دقیقتری از دنیای اطراف خود می‌یابیم و به نکاتی پی می‌بریم که بدان توجه نداشته‌ایم، با اثر کودک با دنیای درون او و حالات و افکار او آشنا می‌شویم.
کودکی مرحله‌ای از زندگی، با اندیشه‌ها، دریافت‌ها و محسوسات خاص خود که اگر مهم‌تر نباشد کم‌اهمیت از مراحل دیگر نیست.
به شکلها، به رنگها، به ترکیبها و به اندیشه و احساسی که آن را آفریده است توجه کنید. سیر تکامل آن را در آثار کودکان مختلف بینید، خواهید دید شادی و شور زندگی و آفرینش چگونه از تمام آنها باز می‌تابد.
شادی و شور و اطمینانی که در ما اثر می‌کند، ما را به فکر می‌اندازد و مسئولیت‌هایمان را در قبال نسل جوان از دیدگاه تازه‌ای در مقابلمان قرار می‌دهد.

 

 

 

 

اصول مهم آموزش هنر خلاقه

1. توقعات خود را از اثر نهایی هنری کنار بگذارید و اجازه دهید تخیل کودک چگونگی استفاده از مواد را تعیین کند( آموزش ممکن است مانع از کشف کردن که لازمه تفکر خلاق است.

2. هیچ گاه روی اثر هنری کودک طرحی نکشید،‌ نقاشی نکنید و چیزی ننویسید. هنر کودک بسیارمهم تر از گونه مداخله شماست و این کار می تواند مانع خلق آثاری متناسب با رشد سنی کودک شود.

3. هیچ گاه به شباهتهای اتفاقی آثار کودک با اشیای واقعی اشاره نکنید ( ممکن است این کار ارزش امکان جابجایی در یک پروژه را از بین ببرد).

4. هیچ گاه به کودک نشان ندهید که چگونه طراحی کند و او را با کشیدن نقاشیهای واقعگرانه سرگرم نکنید( این درسها ممکن است مانع کشف خلاقانه شوند).

5. هیچ گاه سوال نکنید " این چیست؟" یا" چه چیزی می خواهی درست کنی؟"

6. هیچ گاه کتاب رنگ آمیزی،‌تصاویری که با وصل کردن نقاط به دست می آیند،‌مدل نقاشی،‌برنامه طراحی کامپیوتری یا چنین ابزارهای ضد هنری را در اختیار کودک قرار ندهید.( کامل کردن تصویری که دیگری خلق کرده است برای کودک هیچ ارزشی ندارد.)

7. هرگز بچه ها را تشویق نکنید در مسابقات نقاشی یا دیگر زمینه های رقابت که کودکی را در مقابل کودک دیگر قرار می دهد،‌شرکت کنند.(بهترین کار برای بچه ها آن است که هدف خود را تعیین کنند و با خود رقابت کنند.)

8. فرزندتان را تشویق کنید به جای " یک "پاسخ صحیح،‌راه حلهای مختلفی برای مشکلات بیابد.

9. وقتی کودک روی سطح نا مناسبی نقاشی می کشد،‌او را سرزنش نکنید. به او کاغذ بدهید و بگویید:" چه خوب . می بینم که نقاشی کردن را دوست داری."

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

سلام دوستان بعد از یک وقفه طولانی دوباره آمدم.

زن ، موضوعی است که در ادبیات و هنر همیشه مورد توجه و اهمیت خاصی بوده است . این موضوع در هنرهای تجسمی ایران از دیر باز تاکنون مورد توجه هنرمندان دوره های مختلف از جمله دوره معاصر قرار گرفته است .

زن در این تحقیق موضوع اصلی است که می توان آن را به صورتهای گوناگون در آثار نگارگری معاصر مشاهده کرد ، آن گاه با نگاهی به تاریخچه ، جایگاه ، ساختار و خصوصیات برخی از آثار نگارگران معاصر و تحلیل اثر زن در تابلوی نقاشی به فضای بنیادی که او متشکل از آن است ، پرداخته می شود . بنابراین برای قابل رویت نمودن صورت زن از خصوصیات ظاهری و باطنی او از تصاویر بصری استفاده می شود ، تا نما و فرایند وی دریافت گردد . :

نقاشان سنت گرا ، همیشه پیوند میان خود و هنرمندان متقدم را پایه ی اساسی کار های خویش قرار داده و می دهند . برای ارائه و جودزن در پرده نقاشان ، نقاشی نقشی عمده دارد . هیچ کس فکر ارتباط متقابل هنرمندان و جامعه نیست .

هنرمند برجامعه متکی است و لحن آهنگ و قوت احساسش را از جامعه ای که در آن زندگی می کند می گرد . لیکن جنبه فردی اثر هنرمند به عواملی فراتر بستگی دارد و آن چیزی نیست جز اراده معطوف به صورت بیرونی که در درون شخصیت هنرمند است و هنرمند با این تفسیر و بدون درک شهودی از صورت متناسب هیچ چیز مهمی نمی تواند بوجود آورد .

اساطیر و افسانه ها نیز در مقوله هنر ، نقش ارزنده ای ایفا کرده اند . برای مثال داستانهای تخیلی و عشقی ، شاید از واقعیت بدور باشند ، ولی وقتی جنبه حماسی پیدا می کند ، یا هنگامی که مقوله عشق و عقل با هم پیوند می خورند یک اسطوره از آنها زاده می شود که بیان کننده ی سرشت و فطرت زیبای آدمی است . در شعر و ادب فارسی هم غزل زمانی به اوج خود می رسد که با اساطیر همراه باشد . اغلب باستان شناسان و اسطوره شناسان ، برین عقیده اند که در این جوامع ، زنان نمادی از آفرینش ، زایش و برکت بوده اند ، بهمین دلیل هم در صورت نمادین و هم به صورت واقعی مورد احترام جوامع بشری قرار گرفته اند .

درین جا برای شناخت روح و صورت زن در تابلوی هنرمندان نقاش ، تاریخچه این هنر و جایگاه آن و در انتها ، ویژگی های خاص نقاشان بررسی می شود تا بتوان به صورت زن در پرده پرداخت .

نگاه به صورت زن به شکل نظری کمتر انجام شده است و نیاز به پرداختی گسترده است . درین جا شمه ای از این هویت بازگو می شود و امیدواریم که به این مقوله عمیقتر پرداخته شود .

تاریخچه نگارگری معاصر

پس از پیروزی انقلاب ، از آنجا که رویکرد به هویت ملی و فرهنگ و هنر سنتی و قومی از شعارهای درخور توجه در زمینه فرهنگ و هنر بود ، توجه نقاشان جوان به استفاده از هنرهای سنتی ایران جلب و گاه حتی به صورت مد ظهور کرد .

درین میان ، بعضی از نقاشان ، مستقیماً و تا حدودی شتابزده به بازسازی فضاهای نقاشی سنتی و عامیانه ی ایرانی ، نظیر نقاشی دوره قاجار و نقاشی قهوه خانه ای و با رنگ و روغن و گاه سه بعدی ساختن تصویر ، پرداختند . عده ای نیز با استفاده از عناصر موجود در نقاشی قدیم ایرانی و هنرهای سنتی ، به منظور هویت بخشی تازه به آنها ، آثاری بوجود آورده اند ، برخی نیز سعی کرده اند با رجوع به مبانی هنرهای سنتی ، خود را با گذشته ی این سرزمین ، پیوند دهند . به اعتقاد آنان ، نقاشی سنتی ایرانی حاصل جهان بینی خاص ایرانی است . و با این جهان بینی ، هنرمند مقید به نمایاندن دنیای عینی و طبیعی نیست .

در واقع هدف او تصویر جهانی است . حقیقی و خیالی که از طریق بکارگیری رنگهای تخت ، زنده ، متنوع ، سمبلیک ، کنار نهادن پرسپکتیو و سایه روشن ، تصویر خطوط کند و تند و ساده کردن فرم ها صورت می گیرد . این گروه از نقاشان عقیده دارند که اگر با این نحوه دید ، با برخی از دستاوردهای هنر مدرن غرب در زمینه قالب رنگ ، خط و بافت از یک سو و نقاشی شرق دور در زمینه ترکیب بندی آشنا شوند ، فرآیند آن نقاشی به گونه ای خواهد بود که از یک سو دیدگاه کلی آن برگرفته از فرهنگ ایرانی است و از دیگر سو بازبان نوین هنرهای تجسمی امروز جهان پیوند دارد و از آن کمک می گیرد این دید و دریافت که در شکل های متفاوت در آثار بعضی از نقاشان جوان ظهور کرده است ، آن قدر گسترده و موثر آمده که حتی در آثار برخی از هنرمندان که در زمینه های گوناگون هنر مدرن صاحب تجربه اند و سالها در کار هنر مدرن فعالیت کرده اند ، تمایلات قابل ملاحظه ای به پاره ای از ویژگی های نقاشی ایرانی پیدا آمده است .

 

 

خصوصیات نگارگری معاصر

نگارگری جدید ، ماهیتاً نگاه به گذشته دارد ، اما هنرمندان متعلق به این جریان به طرق مختلف کوشیده اند که کارشان را با سلیقه ی زمان سازگار سازند . در نتیجه برخی ویژگی های متمایز به مرور در نگاگری جدید بروز کرده است . یکی از ویژگی های نگارگری کنونی توجه خاصی است که به طور مثال به نمایش چهره های بسیار زیبا تر و متنوع تر از آن چه در آثار قدما دیده می شد ابراز می گردد و صورتها بیشتر از آثار گذشتگان ، خصوصیات نژاد ایرانی را بازگو می کند .

هم چنین در پاره ای از نقاشی های اخیر ، قانون مناظر و مزایا به وجهی تازه و خاص خود نمایی می کند که درخور مطالعه است . امروز با آنکه بسیاری از این گونه نقاشی ها به صورت قطعه مستقل پرداخته می گردد باز غالب آنها مانند آثار کهن تر از اشعار گویندگان گذشته چون فردوسی ، نظامی ، سعدی ، حافظ ، خیام و ... هستند .

کوشش عده ای از هنرمندان هم که سعی کرده اند رنگ و محیط و عوامل دنیای کنونی را در نگار گری وارد نمایند به جایی نرسیده و هنرمندان نگارگری راضی نشدند اندام های موزون و نقاشی های خود را با لباس امروزی بپوشانند .

همان طور که هنرمندان عصر رنسانس اندام های نقاشی های خود را با لباسهای چین دار یونان و روم می پوشانند ، هنرمند نگار گری هم علاقمند است پیکره های اثر خود را با جامه های خوش حالت و شالهای مواج ودامنهای پرچین بیاراید و از این راه تناسبی برقرار سازد .

به طور عموم ، جامه ترسیم شده بر اندام بیشتر افراد در نگارگری عصر ما تن پوشی خیالی ، ابتکاری و مجموعه ای از لباس های گوناگون دوران های مختلف است که با زبان خاصی بازگو شده است .

تجمع و تفرق عناصر ، نوع حرکت بصری را درین فضای ( غیر طبیعی ) پدید می آورد . ولی پویایی اجرا بلکه هم چنین به مد در روشهای هندسی ساختمان تصویر و قواعد ترکیب بندی ورود و مارپیچی حاصل می شود در تاریخ نگارگری جدید ، حسین بهزاد به عنوان یکی از پیشگامان برجسته شناخته شده است . در شیوه کار بهزاد ، که براساس مکتب اصفهان بنا شده ، اهمیت طراحی و محدودیت رنگ بارز است . توجه به حالات و سکنات اشخاص ، سایه پردازی ، کاهش ریزه کاری ها ، انتخاب مضامین جدید و گاه موضوعهای معاصر ، ا زموارد عدول از سنت نگارگری پیشین محسوب می شود .

بهزاد نگاره های را از اندازه های بسیا رکوچک به بزرگ تبدیل و تابلوهایی در حد تابلوی نقاشی بوجود آورد با توجه به اینکه از زمان رضا عباسی ، نگارگری با خطوط روشن و قوسهای درشت به نقش می آمد . اما شکل تصاویر و چهره ها همان چهره های معمولی زمان تیموری بود . بهزاد به نگاره شکل ایرانی داد و حالت هایی ملموس و دلپسند به آن بخشید .

در نقاشی های کهن ، ریزه کاری های بسیار به کار گرفته شده است لیکن بهزاد از ریزه کاری ها کم کرد و به صورتی بسیار ساده تر اما زیباتر و گویاتر ، نگاره را عرضه داشت .

با توجه به اینکه پرسپیکتیو در نقاشی ایرانی وجود نداشت ، استاد پرسپکتیو را ساده در نگاره های خود به کار گرفت و نقش را به واقعیتی هنرمندانه تبدیل نمود .

گاهی که او به شیوه کهن روی می آورد ، دوریو نزدیکی اشیا ، را با خطوط پهن یا نازک نشان می دهد . بنابراین ، انسان حالتی خاص را ، در آثار بهزاد از نظر فاصله احساس می کند . کارهای او در روح تنیده دارای هماهنگی ، موزونی و حالت آرامش و انبساط است . منحنی های ظریف و ممتدی که بیشتر خیال انگیز هستند ، با یک قلم و یا یک حرکت دست و صورت گرفته است . این خطوط قسمتی که از خصایص نگارگری ایران است ، به کارهای بهزاد عمق و معنا می دهد ، از قبیل همان تخیلاتی که از موسیقی یا فکر در ابعاد نامتنهای به شخص دست می دهد .

بهزاد عقیده داشت که تبعیت از اسلوب قواعد خاص ، نوعی قید و بند بردست و پای هنر می بندد . او می گفت مینیاتور ، شعر نقاشی است و وظیفه مینیاتوریست ، تجسم و ترسیم زیبایی ها و شیرینی های زندگی است .

بهزاد با ساده کردن خطوط تا حد اعجاز توانست شیوه ای قاطع و ارگانیک بیافریند .

رنگهای او بسیار ملایم و تلخ است . در واقع تخصص بهزاد در ترکیب رنگهای هارمونیکی بود که در یک خانواده قرار دارد و فضایی یکپارچه بوجود می آورد ، امری که در یک نقاشی مینیاتور تازگی داشت .

راز توفیق بهزاد در زمنیه نگارگری حساسیت شدید او در مقابل خوبی و زیبایی است . او مانند یک شاعر حس می کند و تئاتر است و صورتهایی که ترسیم می کند انعکاس هیجان روحی است

در تابلوی انتخاب شده از بهزاد خطوط شیرین منحنی های تند و کند و ممتد با یک قلم و یک دست تصاویر بدیعی ایجاد می کند که در تابلویی که مورد بحث قرار می گیرد ، نگاه نقاش زن را باهمان نسبت دیرینه ترسیم نموده است .

زنان پشت پرده مراسم عقد و عروسی را چنان کشیده که دریک نگاه متوجه همه زنان می شویم . مثل صورت کسی که قند می ساید ، پیرزنی که منقل اسپند در دست گرفته و باهیجان در حال رفتن به سمت عروسی است زنان درحال صحبت کردن اند و نقاش حالات خاصی را در هرکدام از چهرها ایجاد نموده است . چهره عروسی با خجالتی خاص و سری به سمت پائین ، نگاهی به آینده دارد . با اینکه عاقد با دفتر و قلمش و داماد در قسمت جلو و در اندزاه بزرگ کشید شده وی تأکید نقاش به سمت اتاق عقد در این جا در شعاع دید قرار گرفته است . شاید نگاه کسانیکه در جلو نشسته اند باعث شود مخاطب را به اتاق عقد بکشاند .

موضوع اصلی در یک طرف و دریک سوم تابلو معطوف به نشستن عروس ، شمعدانی و انعکاس بیشتر پرده ای ست و نگاه پیرمرد که در یک سوم تابلو از سمت چپ به این منظره نگاه می کند ، خطوط مایل از چپ و راست به صورت خطوط متقاطع ایجاد تعادل نموده است . درین جا رنگ مطرح نیست ، زیرا ته رنگی از اکردر در زمینه ایجاد شده و تنها با طراحی سیاه قلم و در بعضی از قسمتها با روش ، سفید و خاکستری و نوعی کنتراست تیرگی و روشنایی بوجود آمده است .

بهزاد به انسان از جنبه های مختلف جامعه می نگریست و سعی در واقعی کردن نقاشی با بیانی زیبا و عاطفی داشت ، همین امر تابلو را به نوعی به نقد آرمانی نزدیک کرد .

استاد علی مطیع در بین مکاتب مختلف نقاشی بیشتر با مکتب هرات انس و الفت داشت . آثار وی با مایه هایی از این مکتب و حفظ اصالت ویژگی های خاص آن بسیار زیبا و دلنشین می نماید به نظر او نگارگری ، آن حقیقی بود که هنرمندان قدیم ما به دنبال آن بودند . آنها اگر طبیعت را تصویر می کردند ، به این دلیل نبود که فقط آن طبیعت را که به چشم می آید و در پرسپکتو کشیده می شود به تصویر بکشند ، آنها به دنبال این بودند که روح و جان اشیاء را نشان دهند .

در کار استاد مطیع ، چهره های زنان در مجالس و توقفگاه های بسیار پرگل و شکوفه طبیعی است و به راحتی فضایی رویایی را که همواره مدنظر شعرای طراز اولی همچون حافظ بوده ، در ذهن متبادر می سازد اکثر این مجالس که با الهام از اشعار حافظ ، صورت پذیرفته ، در برگیرنده قطعاتی دلنشین از این شاعر گرانمایه است و توانسته است رابطه ای بسیار صمیمانه با بیننده ایجاد نماید .

او می گوید : درباره حجم معتقدم که بایستی از مینیاتورهای رضا عباسی و آقا رضا کاشی بهره گرفت . یعنی از همان خطوط ظریف و زیبایی کند و تند که قلم گیری نام دارد :

برای انتخاب محتوا و موضوعات آثارم از دریای ادبیات فارسی که جنبه های حماسی ، اساطیری ، تاریخی ، فلسفی و عرفانی دارد ، بهره مند می گردم و به طور مثال از اشعار ارزشمند فردوسی ، حافظ و خیام ، الهام گرفته ام در پرده انتخاب شده از استاد مطیع ، دختری با پیکری بنلد قامت و چهره ای ایرانی با چشمانی درشت و برداشتی از زن ایرانی دیده می شود که هر کس را تحت الشعاع قرار می دهد .درین جا هنرمند ، زن را به جامه ای که از لعل پوشیده با نیم تاجی ا ز حباب به همگان نشان می دهد زیبایی او همه را به حیرت واداشته و داستانش به همه جا رسیده است . نقوش طبیعت ، پس زمینه را گلگون کرده و در نقوش لباس هم حیوانات در تقلد ، هیجان و حرکتند .

هنرمندان سنتی ما ، در مراحلی که نگارگری ایران رواج خود بوده است . همواره فضایی را تصویر کرده اند که دارای حرکت بوده ، یعنی هنرمند برای القای فضای مورد نظر ، در ذهن پرتوان و خلاقش ، پیوسته از فراز به فرود در حرکت و نوسان است . ترکیب بر مثلثی استوار است ، مثلث همچون بسیاری از فرمهایی که نقش اساسی در ساختمان تصویر دارد ، بیان کننده الوهیت ؛ هماهنگی و تناسب است . خط عمودی در نیگور ؛ خصوصیات مطلوبی را به وجود آورده است . که برای بیان پاکی و خلوص از آن می توان استفاده کرد .

صورت زن در تابلوی پرده هستی ، استاد محمود فرشچیان ، صاحب سبکی خاص است که در عین توجه به اصالت مبانی سنتی ، با ابداع شیوه های نو ، قابلیت و کارایی نقاشی ایرانی را برای بیان اندیشه ها و انگیزه ها افزایش داده است . نقاش های استاد ، آمیزه دلپذیری است از اصالت و نوآوری .

برخی معتقدند به کارگیری آناتومی ، حجم پردازی ویژه در شخصیتها و طبیعت ، پرسپکیتو و عمق نمایی از یک سو ، با به کارگیری خطوط سیال و ظریف ، نقوش پیچیده و رنگهای متنوع و زنده از سوی دیگر آثار وی را به عنوان تلفیقی هوشمندانه و اصیل از نقاشی غرب و نقاشی سنتی ایران درآورده است . که غالباً بار ادبی ، فلسفی و دینی بهمراه دارند .

در نقش در پرده هستی از محمود فرشچیان ، در واقع زایلش از پیوستن مرد وزن به یکدیگر حاصل می شود این پیوند می تواند نماد و رمز باروری و برکت باشد . از این رو الهه نمادهای رنگارنگ با زوج خویش به مثابه رمزی از زایش و فراوانی ، در سطوح گوناگون حیات ، متجلی می شود . از آن جا که زایندگی با جسم زن ارتباط روشن دارد ،؛ ارزش دادن به زایش ، مایه پیدایش این تصور است که اندام زنانه واجد اعتبار بسیار است . پس به خوبی باید انتظار داشت که چون الهه زایش مرکز توجه و قداست است ، اعضای زایئده پیکر وی با اشتیاق نقش گردد و خصائص بدنی زن برمرد ز جسمان پیدا می کند .

تابلوی شیخ صنعان و دختر ترسا که بوسیله آقامیری ترسیم شده ، از روایتی شیرین برخوردار است . این تابلو که براساس یک واقعیت عینی ترسیم شده ، نمودار ماهیتی تخیلی و ذهنی است که از جنبه فلسفی قضیه به حقیقت نگاه شده ، نقاش از خورشیدی که در متن آمده به عنوان شمسه که در نگارگری ایرانی به مثابه یک سنت متداول بوده بهره برده است . پیکره زن گویای آن است که می خواهد در مسیری واحد قرار گیرد و نگاه بیننده را بهمان جهت سوق دهد .

خطوط متقاطع درین تصویر باعث تعادل یکدیگر می شوند . اگرچه آنها با یکدیگر در تضاد هستند ولی روی صفحه اعتدال بوجود می آوردند . ترکیب بندی این تابلو مربعهای تو در تو است که مفهوم آن در ضرب المثل چینی نشسته است « مربع یکی از اشکال هندسی است که بیش از هر شکل دیگر به عنوان جهانی ترین صورت در زبان نمادها به کار گرفته شده است »

این جا در کار هنرمندان ، داستانی نهفته است که شرح آن جزء به جزء بیننده به شرح داستان آگاهی پیدا کند و جزئیات آن را موبه مو دنبال نماید . تا اثر هنری از تجسمی بوجود آید و شیوه ای را به وجود آورد که به نقد توصیفی نزدیک شده است .

نتیجه گیری :

به اعتقاد نقاشان نوین ایرانی ، نقاشی سنتی ، حاصل جهان بینی خاص ایرانی است .

نقاشی برای نمایش نقاشی خود ، مقید به دنیای عینی و طبیعی نیست . او با بکارگیری رنگ های تخت ، متنوع و سمبلیک و نیز کنار گذاشتن سایه روشن ، دنیای نقاش را به حقیقت و خیال نزدیک کرده است .

نگارگری در هر صورت بدنبال حقیقت است . او به دنبال پرسپکتیو محض نیست . بلکه روح و روان اشیاء حائز اهمیت است . عنصر خط ، اساس نقاشی سنتی به شمار می آید . در واقع همه فرمها و ساخته ها الهام از طبیعت دارند که متحول شده اند .

http://www.aftab.ir/images/article/break.gif

 

علی امیری
منابع :
پاکباز ، روئین ، نقاش ایران از دیروز تا به امروز
فصلنامه هنر ، شماره سیزدهم ، روند سبکهای نو در نگارگری ایران .
کتاب ماه ، هنر ، اختصاص به نگارگری .
مطیع ، علی ، پوستر آشنایی با آثار هنرمندان ایرانی

به پاس تعبیر عظیم و انسانی شان از کلمه ایثار و از خودگذشتگان
به پاس عاطفه سرشار و گرمای امیدبخش وجودشان که در این سردترین روزگاران بهترین پشتیبان است
به پاس قلب های بزرگشان که فریاد رس است و سرگردانی و ترس در پناهشان به شجاعت می گراید

و به پاس محبت های بی دریغشان که هرگز فروکش نمی کند.

روز زن و مادر برهمه مادران و زنان سرزمین ایران گرامی باد.

سور به معناى ميهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پريدن؟ براساس سروده هاى پيروز پارسى، حكيم فردوسى، سياوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر ديگر را برمى گزيند، سودابه كه زنى زيبا و هوسباز بود عاشق سياوش مى شود:


يكى روز كاووس كى با پسر

نشسته كه  سودابه  آمد ز در 
زنـاگـاه  روى  سياوش  بديد

پرانديشه گشت و دلش بردميد 
زعشق رخ او  قرارش  نماند

همه مهر اندر دل آتش نشاند

سودابه در انديشه بود تا به گونه اى سياوش را به كاخ خويش بكشاند، دختر زيبا و جوان خود را بهانه حضور 

سياوش كرده و او را فرا خواند: ـ

كه بايد كه رنجه كنى پاى خويش 
نمائى مرا سرو بالاى خويش 
بياراسته خويش چون نوبهار 
بگردش هم از ماهرويان هزار

 آنگاه كه سودابه سياوش را در كاخ خويش يافت به او گفت: ـ

 هر آنكس كه از دور بيند ترا 
شود  بيهش  و برگزيند  ترا 
زمن هر چه خواهى، همه كام تو 
بر آرم ، نپيچم  سر از  دام تو 
من  اينك   به پيش  تو افتاده ام

تن  و جان  شيرين  ترا داده ام

ودابه پس از اين كه از مهر و عشق خود به سياوش مى گويد و همزمان به او نزديك مى شود. ناگاه او را در آغوش كشيده و مى بوسد

سرش تنگ بگرفت و يك بوسه داد 
همانا  كه  از شرم  ناورد  ياد 
رخان سياوش چو خون شد ز شرم 
بياراست  مژگان  به  خوناب گرم 
چنين گفت  با  دل  كه  از كار ديو 
مرا  دور  داراد   كيوان  خديو 
نه  من  با  پدر بى وفائى  كنم 
نه  با اهرمن  آشنائى  كنم

سياوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت: ـ

سر بانوانى  و هم  مهترى 
من ايدون گمانم كه تو مادرى 

سياوش خشمناك از جاى برخاسته و عزم خروج از كاخ سودابه را كرد. سودابه كه از برملا شدن واقعه بيم داشت داد و فرياد كرد و درست بسان افسانه يوسف و زليخا دامن پاره كرده و گناه را به سياوش متوجه كرد و چنانچه در نمايشنامه افسانه، افسانه ها نوشتيم، اكثر افسانه هاى سامى، افسانه هاى شاهنامه مى باشد كه رنگ روى سامى گرفته است و نيز در آئين اوستا نوشته ايم كه كتاب اوستا يك كتابخانه كتاب بوده است كه تاريخ شاهان ايران يكى از ۱۲۰ جلد كتاب، كتابخانه اوستا مى باشد و چگونگى به نظم آوردن آن را توسط فردوسى در زندگينامه پيروز پارسى، يعنى حكيم ابوالقاسم فردوسى شرح داده ام... بارى سياوش به سودابه مى گويد كه پدر را آگاه خواهد كرد: ـ  


از آن تخت برخاست با خشم و جنگ 
بدو اندر آويخت سودابه چنگ 
بدو  گفت  من راز دل  پيش تو 
بگفتم  نهانى  بد انديش  تو 
مرا خيره خواهى كه رسوا كنى؟ 
به پيش خردمند رعنا كنى 
بزد دست و جامه بدريد پاك 
به ناخن دو رخ را همى كرد چاك 
برآمد خروش از شبستان اوى 
فغانش زايوان برآمد بكوى


در پى جار و جنجال سودابه، كيكاووس پادشاه ايران از جريان آگاه شده و از سياوش توضيح خواست سياوش به پدر گفت كه پاكدامن است

و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور كند. سياوش گفت اگر من گناهكار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاكدامن باشم

از آتش عبور خواهم كرد 

سراسر همه دشت بريان شدند 
سياوش بيامد به پيش پدر 
يكى خود و زرين نهاده به سر 
سخن گفتنش با پسر نرم بود 
سياوش بدو گفت انده مدار 
كزين سان بود گردش روزگار 
سرى پرز شرم و تباهى مراست 
سياوش سپه را بدا نسان بتاخت 
تو گفتى كه اسبش بر آتش بساخت 
زآتش برون آمد آزاد مرد 
لبان پر ز خنده برخ همچو ورد 
چو بخشايش پاك يزدان بود 
دم آتش و باد يكسان بود 
سواران لشكر برانگيختند 
همه دشت پيشش درم ريختند


سياوش به تندرستى و چاپكى و چالاكى به همراه اسب سياهش از آتش عبور كرد و تندرست بيرون آمد.


يكى شادمانى شد اندر جهان 
ميان  كهان  و ميان  مهان 
سياوش به پيش جهاندار پاك 
بيامد بماليد رخ را به خاك 
كه از نفت آن كوه آتش پَِـرَست 
همه  كامه  دشمنان كرد پست 
بدو گفت شاه، اى دلير جهان 
كه پاكيزه تخمى و روشن روان 
چنانى كه از مادر پارسا 
بزايد شود بر جهان پادشا 
سياوخش را تنگ در برگرفت 
زكردار بد پوزش اندر گرفت 
مى آورد و رامشگران را بخواند 
همه كام ها با سياوش براند 
سه روز اندر آن سور مى در كشيد 
نبد بر در گنج بند و كليد! ـ

اين اتفاق و آزمايش عبور از آتش در بهرام شيد (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهيد شيد (جمعه يا آدينه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر كشور پهناور ايران به فرمان كيكاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد. 

و از آن پس به ياد عبور سرفرازانه سياوش از آتش همواره ايرانيان واپسين شبانه بهرام شيد (سه شنبه شب) را به ياد سياوش و پاكى او با پريدن از روى آتش جشن مى گيرند. 

نكات آموزنده

 

-هميشه حرفي را بزن که بتواني بنويسي، چيزي را بنويس که بتواني امضايش کني و چيزي را امضا کن که بتواني پايش بايستي.

- آنانکه تجربه‌هاي گذشته را به خاطر نمي‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

- وقتي به چيزي مي‌رسي بنگر که در ازاي آن از چه گذشته‌اي.

- آدم‌هاي بزرگ شرايط را خلق مي‌کنند و آدم هاي کوچک از آن تبعيت مي‌کنند.

- آدم‌هاي موفق به انديشه‌هايشان عمل مي‌کنند اما سايرين تنها به سختي انجام آن مي‌انديشند.

- گاهي خوردن لگدي از پشت، برداشتن گامي به جلو است.

- هرگز به کسي که براي احساس تو ارزش قايل نيست دل نبند.

-هميشه توان اين را داشته باش تا از کسي يا چيزي که آزارت مي‌دهد به راحتي دل بکني.

- به کساني که خوبي ديگران را بي‌ارزش يا از روي توقع مي‌دانند، خوبي نکن و اگر خوبي کردي انتظار قدرداني نداشته باش.

- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.

-هرگاه با آدم‌هاي موفق مشورت کني شريک تفکر روشن آنها خواهي بود.

- وقتي خوشبخت هستي که وجودت آرامش بخش ديگران باشد.

- به خودت بياموز هرکسي ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

-هرگز براي عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه‌اي مي رسي که زندگيت را روشن مي‌کند.

- هرگاه نتوانستي اشتباهي را ببخشي آن از کوچکي قلب توست، نه بزرگي اشتباه.

-عادت کن هميشه حتي وقتي عصباني هستي عاقبت کار را در نظر بگيري.

- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهايي را که باز مي‌شوند، نبيني.

- تملق کار ابلهان است.

- کسي که براي آباداني مي‌کوشد جهان از او به نيکي ياد مي کند.

- آنکه براي رسيدن به تو از همه کس مي‌گذرد عاقبت روزي تو را تنها خواهد گذاشت.

- نتيجه گيري سريع در رخدادهاي مهم زندگي از بي‌خردي است.

-هيچ گاه ابزار رسيدن به خواسته ديگران نشو.

- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کني.

- دوست برادري است که طبق ميل خود انتخابش مي‌کني

 

فراخوان بخش تجسمي نخستين جشنواره هنري «ايران 1404» منتشر شد


شرايط ارسال آثار بخش تجسمي نخستين جشنواره هنري «ايران 1404» در فراخواني از سوي روابط عمومي اين جشنواره منتشر شد.

http://www.hozehonari.com/UserFiles/1/Image/1.Picture/12_News89/122.Setad/PNH_TajasomiNews_2_871003.jpg

مجسمه‌سازي، عكاسي، نقاشي، گرافيك (پوستر) و نگارگري پنج بخشي هستند كه هنرمندان مي‌توانند آثار خود را با موضوع «ايران 1404» در قالب آن‌ها به اين جشنواره ارائه دهند.
آثاري با موضوع فرهنگ ايراني 1404 در اولويت قرار دارند و حداكثر تعداد آثار شركت كننده براي هرنفر پنج اثر خواهد بود ضمن اين كه شركت همزمان در بخش‌هاي مختلف جشنواره (حداكثر دو بخش) براي هرنفر آزاد است.
در بخش مجسمه سازي؛ تمام آثار با?د حداقل به ارتفاع 30 و حداكثر به ارتفاع 90 سانتيمتر ارائه شوند. الصاق شناسنامه آثار به همراه مشخصات كامل شركت كننده و همچنين شرح طرح در يك صفحه الزامي، اما تكنيك و متريال آثار آزاد است.
عكاسي، بخش د?گر? است كه در آن هر فرد مجاز است حداكثر سه اثر به صورت سياه سفيد يا رنگي ارسال كند.
عكسهاي ديجيتالي بايد به اندازه حداكثر با عرض 50 سانتيمتر با فرمت tiff يا jpg با وضوح 300 DPI و عكسهاي آنالوگ به صورت اسكن شده روي CD به نشاني دبيرخانه ارسال شوند.
برگزاركننده حق استفاده از عكسهاي منتخب در نشريات، كتب و ساير اقلام توليدي و يا نمايش آنها را در ساير مكانهاي ديگر با قيد نام عكاس، براي خود محفوظ نگه مي‌دارد. با عكاساني كه آثارشان به نمايشگاه راه مي‌يابد گواهي شركت و يك جلد كتاب جشنواره اهداء خواهد شد.
آثار پذيرفته شده يا CD ارسالي برگشت داده نخواهد شد. ارسال اثر و شركت در نمايشگاه به منزله اعلام مالكيت معنوي عكس‌ها توسط عكاس است. در صورت اثبات عدم صحت اين موضوع، عواقب حقوقي و جزايي آن بر عهده شركت كننده است.
در قسمت نقاشي، مواد و تكنيك كلية آثار آزاد است اما هر شركت كننده مي‌تواند حداكثر پنج اثر ارائه كند. عرض آثار نبايد از 50 سانتيمتر كمتر و حداكثر طول آثار شركت كننده دو متر است.
تبيين و تفسير اهداف ذكرشده در سند چشم‌انداز در قالب آثار مختلف هنري، تعميق و ايجاد خودباوري در هرچه بهتر و با كيفيت تحقق سند چشم ‌انداز، ايجاد انگيزه و افزايش انرژي و روح همكاري و همياري در تحقق سند چشم‌انداز 20 ساله و ايجاد زمينه مناسب همدلي ميان اقشار مختلف كشور به جهت دميدن انرژي و نشاط در جامعه چهار محور اين جشنواره‌اند.
حوزه هنري، سازمان صدا و سيما، سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، معاونت اجتماعي شهرداري تهران و بنياد شهيد و امور ايثارگران مراكزي هستند كه در برگزاري اين جشنواره مشاركت دارند.
در بخش ديگري از اين فراخوان آمده است:
اهتزاز پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي ايران در سراسر جهان به پشتوانه سرمايه‌هاي گران‌بهاي سرزمين‌مان و جوانان مستعد و توانمند ايراني است.
همچنين بخشي از سند چشم‌انداز بيست ساله جمهوري اسلامي به شرح زير در فراخوان آمده است:
با اتكال به قدرت لايزال الهي و در پرتو ايمان و عزم ملي و كوشش برنامه‌ريز‌ي‌ شده و مدبرانة جمعي و در مسير تحقق آرمان‌ها و اصول قانون اساسي، در چشم انداز بيست ساله، ايران كشوري است توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادي علمي و فناوري در سطح منطقه با هويت اسلامي و انقلابي، الهام‌بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و موثر در روابط بين‌الملل.
مقررات عمومي جشنواره هنري «ايران 1404» به شرح زير است:
-
شركت براي عموم هنرمندان و علاقمندان آزاد است و جشنواره محدوديت سني ندارد.
-
آخرين مهلت ارسال آثار: 10 ارديبهشت 1390
-
تاريخ برگزاري جشنواره: پايان ارديبهشت 1390
-
دركليه بخش‌ها پس از تحويل اثر به دبيرخانه و راهيابي آن به جشنواره امكان خارج كردن آن از برنامه وجود ندارد.
-
در تمامي بخش‌ها شركت كنندگان اطلاعات دقيق خود از قبيل نام، نام خانوادگي، كد ملي، شماره شناسنامه، مدرك و رشته تحصيلي، سال تولد، محل تولد، شماره تلفن تماس، email و ...... را قيد كنند.
دبيرخانه اين جشنواره به نشاني تقاطع خيابان حافظ و سميه، روبروي دانشگاه اميركبير، حوزة هنري، طبقة دوم است و هنرمندان مي‌توانند براي اخذ اطلاعات بيشتر با شماره 88898034-021 تماس حاصل كنند.
همچنين سايت اينترنتي جشنواره هنري «ايران 1404» به نشاني WWW.iranart 1404.ir قابل دسترسي است.
 

 


كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست