مقدمه مطالعه تدفین در بررسی های مربوط به مردم شناسی و شناخت جوامع ابتدایی و تاریخ تحولات آن بسیار مؤثر است. زیرا در طول تاریخ ،مرگ عامل مرموز و ناشناخته ای برای بشر بوده که تنها راه تجربه و شناخت آن ،خواب و خرافه ها و داستانها و افسانه های خود ساخته مردمان بوده است. مهمترین مؤلفه ای که در نوع تدفین نزد مّلت ها تأثیر می گذاشت ،عقیده به معاد و نگاهی بود که آنان به مرگ داشتند. در جوامع اولیه تصور روح و روان بسیار مبهم و پیچیده است . بشر ،نخستین اجداد و اموات خود را می پرستیدند و این پرستش نیاکان خالی از فکر بقایای روح نبود. ادامه و باقی مانده این اعتقادها،یکی از جریان هایی است که در تدفین های تابوتی دخیل بوده است.از دوره آغاز شهر نشینی به بعد به خصوص در دوران تاریخی ایران پیش از اسلام، ما شاهد ساخت اولین قبرستانهای منظم هستیم که نشانگر وجود سازمان های اجتماعی در امر تدفین است. در واقع از شروع دوره تاریخی در ایران ،تأثیر نفوذ ادیان تک خدایی بر نوع تدفین دیده می شود.و مشخص ترین پدیده آن کم شدن اشیاء و آثار تدفین در قبور است. که متآسفانه تاکنون تحقیقات جامعی در این خصوص انجام نگرفته است.نوع تدفین در هر سرزمین و در هر دوره تاریخی، همواره نشانگر نوع عقاید،آداب، رسوم ،سنت ها و باورهای یک قوم یا مردم یک سرزمین بوده است .در واقع گورهای مکشوفه در سایت های باستانی همواره مانند دایرةالمعارفی عظیم برای باستان شناسان به شمار می رود که آنان را به کوره راههای متروکه تاریخ راهنمایی می کند و به سؤالات بی شمار آنان جواب می گویند. آیین های تدفین اقوام باستان مراسم و آیین های مربوط به مردگان و چگونگی برخورد با شخص مرده از رسومی میباشد که همیشه باعث ایجاد باورهای اساطیری شده اند، اساطیری که همگی آنها توجیهی برای این مراسم اند. این باورهای اساطیری در ابتدا خود معلول مراسم مربوط به مردگان بوده اند،بعد که همراه با مراسم مقبولیت یافتند به عنوان علت آن مراسم و توجیهی برای آنها محسوب شده اند. برای روشن شدن این مطلب مثالی را ذکر میکنیم : در بین تمام ملتهای باستان،جسد مرده را با یک دیدگاه بیشتر نمی نگریستند و اینکه آنها آلوده هستند و باعث گندیده گی و فساد وتعفن و مزاحمت برای زندگان می شوند، بنابراین باید در اسرع وقت آنها را نابود کرد .این برداشت کاملاً طبیعی و حاصل تجربه ای همگانی بود. برای رسیدن به این مقصود،یعنی نابودی جسد،در آغاز دو راه در پیش روی انسان بوده است: یا مردگان را رد زیر خاک کند و یا آنها را بسوزاند و بدین طریق از بقایای آنان راحت شود. بعدها که اعتقاد به جهان پس از مرگ شکل می گیرد،آتش و گور،دروازه هایی می شوند برای رفتن به جهان پس از مرگ . کم کم در بین آریاییان که اجساد مردگان خود را می سوزاندند این اعتقاد به وجود آمد که بخش های ظریف و پالوده تر مرده همراه با روح به وسیله ی ایزد آتش روانه ی جهان دیگر می شود تا اینجا دیدیم که مراسم مرده سوزی باعث خلق اسطوره ای شده است که میگوید: مرده بواسطه ی آتش راهی دیار مردگان می شود.حال که این اسطوره شکل گرفت و مردم بدان ایمان آوردند،دیگر این اسطوره است که میگوید مراسم باید به چه طریقی صورت گیرد و آیین ها را توجیه می کند. پس می توان به این نتیجه رسید که اسطوره های مربوط به مراسم مرگ وتدفین در مرحله اول،خود معلول می شوند و در مرحله ی دوم به اساطیری علت شناختی و توجیهی بدل می شوند که فلسفه ی انجام مراسم و آیین های مربوط به مردگان اند. هرچند که آن مراسم ،آیین های عملی هستند، اما در واقع سمبل ها و رو بناهایی هستند که دارای هسته و عاملی اسطوره ای می باشند که سبب شکل گرفتن آنها بوده اند. مردگان که در ابتدا مشکلی بردوش بازماندگان بودند و به طریقی طبیعی مانند خورده شدن توسط حیوانات وحشی و یا شیوه های معقول تر مانند سوزانده شدن و تدفین از بین میرفتند به مرور زمان و با رشد اندیشه بشر به جایگاهی رسیدند که همچون خدایان مورد پرستش قرار گرفتند و هنوز نیز آثار این مرده پرستی را در بین بیشتر جوامع می توان دید که به صورت احترام فوق العاده به نیاکان درگذشته رایج است. از نمونه های این مرده پرستی را می توان در بین قوم مایا ، از بومیان مکزیک ، سراغ گرفت. آنها بعد از آتش زدن مرده خاکستر او را در مجسمه ای که به خاطر او ساخته بودند می ریختند و در معبد می نهادند و همیشه مورد احترام و تقدس بود. نمونه ی دیگر در بین مانوهای (Manu ) گینه نو رایج است. آنها کاسه ی سر نیا را نگهداری می کنند.نگهداری آن جمجمه در کانون خانواده ضروری است و اعضای خانواده هر بار که دچار مشکلی می شوند و یا باید تصمیم مهمی بگیرند توسط جادو گر که نقش واسطه ی بین زندگان و مردگان را دارد با آن جمجمه شور می کنند. این جمجمه ،همیشه با حضورش یاد آور می شود که نیا حافظ آداب و رسوم و قواعد سنتی است. این جمجمه ها همان وظایفی را انجام میدادند که نیا می بایست انجام دهد. به برکت آنها اعضای خانواده و قبیله احساس برکت و روزی می کنند و دلیل بلایایی را که برای قوم پیش می آید خشم آن ها می دانند و به دنبال مراسمی میروند که عقیده دارند با انجام آنها می توان آن مرده را خشنود نگه داشت. 1 1—ابوالقاسم، اسماعیل پور(1377)،اسطوره،بیان نمادین،تهران:انتشارات سروش،ص 76 ساکنان سیلک (تپه ای در نزدیکی کاشان که آثار تمدن آن به پنج هزار سال قبل از میلاد بر می گردد)مردگان خویش را در کف اتاق دفن می کردند ، چون معتقد بودند که ارواح گذشتگان در خوراک ومراسم دیگر خانواده سهیم اند و در آن دنیا به زندگی عادی خود ادامه می دهند. البته بر اساس آخرین یافته ها ،باستان شناسان در کارگاههای لایه نگاری تپه سیلک به پنج تدفین ثانویه به روش سوزاندن پس از دفن جسد برخورد کردند. بر اساس آخرین کاوشهای صورت گرفته ، واقع در محوطه هفت هکتاری تپه شمالی سیلک به پنج تدفین مربوط به هفت هزار سال پیش از میلاد مسیح برخورد می کنیم که 4 مورد از این تدفین ها در ظرف خمره ای و یک مورد در پای دیوار دفن شده بودند. و البته داخل خمره ها از گل قرمز رنگ اخرا لبریز شده بود که این موضوع بیانگر باور و اعتقاد گذشتگان به حیات دوباره است. چرا که رنگ قرمز نماد حیات و زندگی است. در داخل یکی از خمره ها خرده های اسکلت 4نفر یافت شد که برخی از استخوانها تا 700درجه و برخی دیگر تا400درجه حرارت دیده بودند. این نوع تدفین در اروپا و در دوره نو سنگی یعنی 200سال دیرتر ار این دوره مشاهده شده است.تا به حال در ایران دوره پیش از تاریخ حتی اوائل تاریخی ،شواهدی از سوزاندن اجساد و دفن بخشی از اسکلت ها مشاهده نشده است. کشف این نوع تدفین ،درک و شناخت نوینی از حیات و آیین انسان پیش از تاریخ و خاکسپاری انسان را به ما ارائه می کند.بر اساس یافته های اخیر در سیلک این گونه به نظر می رسد که انسان های سیلک ،برخی از اجساد در گذشتگان خود را پس از سوزاندن به خاک می سپرده اند.2 2- مرکزمطالعات تحقیقات فرهنگی - اینترنت به طور کلی سوزاندن اجساد در استقرارهای پس از تاریخ خاورمیانه بسیار نادر بوده است. ودر یاریم تپه بین النهرین نیز شواهدی از این نوع تدفین دیده می شود. اگرچه این دیدگاه و آیین ،پنج هزار سال بعد ما اطلاعاتی از این نوع تدفین نداشته ایم . در فلات مرکزی ایران و در دوره پیش از تاریخ اجساد کودکان در کف خانه ها و بزرگسالان در کف حیات خانه ها دفن می شدند. البته تدفین ثانویه در اوائل دوره تاریخی یعنی دوره مادها مشاهده شد.بطوریکه بخشی از اسکلت ها را در کنار هم قرار می دادند. اما هیچگاه در هیچ یک از موارد تدفین های یافت شده سوزاندن مشاهده نشده است. به روایتی دیگر در برخی از نقاط بین النهرین باستان ،مردگان را درون دیوار خانه ها می گذاشتند تا همیشه هر دو طرف زنده و مرده تحت حمایت یکدیگر باشند. و در بخش های دیگری از این منطقه پیکره هایی به یادبود مردگان برپا می شد. نمونه ی آن درا میتوان همان کاری دانست که گیل گمش برای دوست در گذشته ی خود انکیدو انجام می دهد،یعنی مجسمه ای به یاد او برپا میکند.این شواهد سخن حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده را به یاد می آورد که ادعا می کند«بت پرستی از زمان طهمورث آغاز شده است بدان سبب که هر که را عزیزی می مرد یا غایب می شد به شکل او صورتی می ساخت و بدان تسکین سوز دل می کرد و به آن حرمت فراوان می نهاد و آنها را واسطه ی بین خود و خدا قرار می داد، چون اندی بر آن گذشته سبب ساختن آن فراموش شد و آنها را به خاطر این که می دادند که بدین ترتیب بت پرستی شکل گرفت».3 3- استروس ، لوی و مالینوفسکی و...(1377)،جهان اسطوره شناسی ،جلد 1 ترجمه جلال ستاری ريالتهران ،نشر مرکز . ص 186 البته این دلیلی که مستوفی ارائه می دهد هر چند مصداق هایی فراوان در عالم واقع دارد اما او از آنها بی خبر بوده است و به نظر می رسد توجیهی است که مستندات تاریخی چندانی نداشته است ،اما با پیشرفت علم اسطوره شناسی این پاسخ او یا بهتر بگوییم فرضیه ی او به واقعیت پیوست و جامه ی حقیقت پوشید. این تحول ،یعنی ترفیع مقام مردگان از موجوداتی مزاحم که می بایست نابود شوند تا رسیدن به مرحله ی پرستش هم در بین جوامعی دیده می شود که مردگان خود را دفن می کرده اند و هم در میان جوامعی که مردگان را می سوزاندند که هندیان در این زمره می باشند. به عقیده ی آنان ،مردگان و نیاکان در سرزمین یمه به درجه خدایان درجه دومی صعود می کنند که مورد پرستش بازماندگان هستند. اما مسأله به الوهیت رسیدن مردگان هرگز در بین زرتشتیان اتفاق نمی افتد هر چند آنها به در گذشتگان احترام می نهادند و برای شادی ارواح مرده مراسم دعا و نیایش برپا می داشتند،اما هرگز مردگان را نپرستیده و برای آنخا موقعیتی خداگونه قائل نبوده اند. در مقوله ی اهمیت دادن به مردگان مردم مصر تا آن حد پیش رفتند که معتقد شدند جسد در زندگی جاودانی پس از مرگ هم سهیم است.به همین خاطر باید از فساد آن پیشگیری کرد. با این توجیه آنها برای پیشگیری از پوسیدن و تباهی اجساد اقدام به مومیایی اجساد کردند. دفن مردگان تدفین مردگان در زیر خاک را گویی انسانها با گذر ایام و تجربه فرا گرفته اند که خود باعث پیدایش تعداد بیشماری از اساطیر در مورد مرده و شیوه ی دفن و جهان پس از مرگ او شده است در روایات دینی اسلامی نخستین سنت تدفین ،توسط قابیل صورت می گیرد که برادرش را دفن می کند و این کار را با الهام از کلاغی انجام می دهد. مولوی این داستان را بدین صورت به نظم کشیده است.4 «کندن گوری که کمتر پیشه بود کی زفکر و اندیشه بود گر بدی این فهم مر قابیل را کی نهادی بر سر او هابیل را که کجا غایب کنم این کشته را این به خون و خاک درآغشته را دید زاغی ، زاغ مرده در دهان برگرفته تیز می آمد چنان از هوا زیر آمد و شد او دفن از پی تعلیم او را گور کن پس به چنگال از زمین انگیخت کرد زود زاغ مرده را در گور کرد دفن کردش پس بپوشیدش به خاک زاغ از الهام حق بد علمناک گفت قابیل آه شد بر عقل من که بود زاغی زمن افزون به فن » 4- بلخی، جلال الدین محمد(1378)،مثنوی تصحیح عبد الکریم سروش،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی، دفتر چهارم ابیات 1307-1300 در همه جای جهان زمانی که مرده را دفن میکرده اند همراه با او اشیایی به خاک می سپردند و مواد غذایی نیز برای او در قبر می نهادند . نمونه ی برجسته آن را در اساطیر و باورهای مصر میتوان یافت. مصری ها علاوه بر اینکه در گورها، تمام اسباب و آلات زندگی را می نهادند . اجساد را نیز مومیایی می کردند تا از پوسیدن آن جلوگیری شود،به نظر آنان اولین کسی که اقدام به مومیایی مردگان کرد ، ایزیس بوده است. او پیکر شوهر خود یعنی لوزیریس را که کشته شده بود، مومیایی کرد .به این خاطر ایزیس ،را نگهبان مردگان می دانند زیرا مانع از ویرانی بدن میشود. از جمله از ایزدان دیگر، نوت می باشد که درون تابوت سنگی ،نقش ستاره گون او را به گونهای نقش می کردند که روی شخص مومیایی شده قرار بگیرد و نگاهی مادرانه به مرده افکند.5 مصریان به جنبه ای از انسان قائل بودند و آنرا «کا» می نامیدند که بیانگر نیروی حیاتی و زیستی آدمی است ، این واژه در حالت جمع به معنی قوت انسان به کار می رود. هدایایی که در مقابر گذاشته می شدند صرفا به نیروی حیاتی به کای مرده تقدیم میشد ، به واسطه این «کا» زندگی در مقبره ادامه می یافت. قبر ماوا و مسکن مردگان بود. و از آنجا که زندگی آنان بر اساس زندگی زمینی درک و فهمیده می شد.تامین نیازمندیهای آنان ، مساله اساسی بودو به همین خاطر ساختمان مقابر براساس رفع این نیازها طراحی شده بود که علاوه بر آب و غذا و دیگر لوازم که در مکانهای درونی از گور،برای مردگان به جا می نهادند. در قسمتهای رو بنایی مقبره راهروها و اتاقها را توسط نقاشیها و حجاریها تزئین می کردند و صحنه هایی چون ماهی گیری ،شکار، برداشت محصول و ساخت ابزار را نشان می دادند. 5-ویو،ژ(1375)،فرهنگ اساطیر مصر .ترجمه ی ابوالقاسم اسماعیل پور .تهران،انتشارات فکر روز.ص24 مقابر کسانی که قادر به تامین هزینه های عام بودند از موقوفاتی نظیر زمین رعایا و گاهی چندین آبادی برخوردار بود.که می بایست محصولات خود را همه ساله در اختیار مرده قرار می دادند، یک روحانی نیز هر روز مراسم دعا و نیایش را بر سر مقبره مرده اجرا میکرد. به طور خلاصه میتوان گفت که آرامگاه مکانی بود که شرایط لازم را برای حیات پس از مرگ فراهم میکرد. از آنجاییکه اعتقاد بر این بوده که مردگان می بایست پس از مرگ در مزارع و باغهای ایزدان به کار بپردازند آنها را با پاسخهایی که نوعی طلسم بود همرا ه با تندیسکهای فلزی یا سنگی براق دفن می کردند، این طلسم ها به همراه مرده باعث می شد که او بتواند در آنم جهان از کارهای سخت خدایان شانه خالی کنند. در بین النهرین باستان نیز همراه مردگان در گورها ،لوازم شخصی او یافت شده است آنها حتی اگر این وسایل را با مرده دفن نمیکردند ،دست به آنها نیز نمیزدند. زیرا آنها را به گونه ای تابو می دانستند وهمراه با لوازم شخصی مرده اشیاء دیگری نیز دفن می شد که اساس تدفین به شمار می رفت. و آنها را برای ادامه حیات در آن جهان ضروری میدانستند. در مواردی نیز دیده شده گل اخری (گل رس رنگ شده با اکسید آهن) روی گور پاشیده شده ودر گورهای دیگر ، بر اسکلت و اشیاء پیرامون مرده نیز از این گل سرخ رنگ دیده شده است. در فلات مرکزی ایران ( پیش از آریاییان) نیز چنین موردی دیده شده است وسرخپوستان آزتک نیز برخی مواقع جمجمه هارا به طور افقی برش داده اند و قرمز رنگ کرده و بر روی زانوان اجساد نهاده اند.گمان بر این است که گل اخری را به خاطر رنگ سرخش به خون تشبیه میکرده اند که نماد زندگی و نیرو به شمار می آورده اند و ریختن آن را بر مردگان می توانسته همانند غذاهایی که در گور می نهاده اند به آنها قوت و نیرواز آنجا کوچ کرده بودند. این روش بام سازی در نخستین گورهای دوران هخامنشی مانند آرامگاه کوروش بزرگ نیز دیده می شود. در بین النهرین باستان در برخی مناطق آن گورها یی پیدا شده است که مردگان را دست و پا بسته دفن کرده اند و این به ترسی بر میگردد که از بازگشت مردگان داشتند . مردم ژاپن نیز از مردگان می ترسیدند و احترامی که به آنها می نهادند ناشی از ترسشان بود. 6-مجله مطالعات ایرانیwww.magiran.com ((ویل دورانت می گوید که مردم ژاپن از مردگان می ترسیدند و به پرستش آنان می پرداختند و برای رام کردن آنان اشیای گرانبها یی در قبور می نهادند مثلاً در گور مردان شمشیر و در گور زنان ، آینه می نهادند.همچنین هر روز در برابر الواح نیاکان دعا می خواندند و گاهی که بزرگی در میگذشت ملازماتش را با او به خاک می سپردند تا در سفر آخرت همراه و مدافع او باشند.)) بومیان مکزیک ،مردگان را در سکوهای کوتاه یا زمین دفن میکردند و مهمترین ودیعه ی تدفینی ،پیکره های سفالینی است که در گور نهاده اند.این پیکره ها معملاً مجسمه های تو خالی از سگ های پرواری هستند که در مکزیک پرورش می یافتند که همراه مردگان شوند و آنان را به آن سو رهبری نمایند. البته سنت های تدفین بین اقوام بومی ساکن مکزیک متفاوت است. مثلاً در تئوتی لواکان (مرکز فرهنگی قدیم مکزیک) مردگان را د رگودالهایی چهارگوش دفن میکردند.دیوارهای این گودالها از خشت و سقف آن از سنگ بود و در کنار مرده،سفالینه ، نقاب و دیگر ودایع می نهادند. در برخی جاها مردگان را در گورهایی پوشیده از حصیر می نهادند و همراه او نیز ودایعی دفن میشد. در چوپیکوآرو (chupicuaro) در میان گورستان،حوضچه هایی قرار دارد که در هنگام تدفین مردگان ،در آتش می افروختند. در این منطقه در گورها ،اسکلت هایی وجود دارد که سرشان را از بدن جدا کرده اند همانند آن چیزی که دذ بریتانیا شاهد آن بودیم. برخی جمجمه ها را به طور افقی برش داده قرمز رنگ کرده اند و بر روی زانوان بعضی اجساد نهاده اند.گورهایی نیز یافت شده که دارای اتاقک زیر زمینی هستند و با پله به سطح زمین می رسند.در نزدیکی محل زندگی قوم میشتک غاری در بالای کوه قرار داشته است که آنرا دروازه ی بهشت می پنداشته اند.آنها مردگان خود را در آن غار طوری دفن می کرده اند که روح به آسانی بتواند به سرزمین شادی دست یابد. تدفین مرده با یک جانور در بسیاری از نقاط مختلف دنیا می بینیم که همراه با مرده جانوری دیگر را که معمولاً سگ می باشد دفن کرده اند. دفن این حیوان بنا بر اسطوره هایی بوده که اغلب برای راهنمایی و کمک به مرده در مسیر آخرت دفن می شده اند.میشتک ها تصور میکردند که روح در سفر به قلمرو مردگان به رودخانه ای عریض می رسد که عبور از آن مشکل است . به همین دلیل سگی را می کشتند و همراه جسد می کردند تا به خیال آنان روح سگ زودتر به آن سو برسد و صاحبش را در عبور از رودخانه یاری دهد. همچنین بقایای انسان نیز در گوشه و کنار گورهای آنان یافت شده که ممکن است نقشی همانند سگ ها ایفا می کرده اند. همانطور که گفته شد ساکنان چوپیکوارو نیز همراه درگذشتگان ،سگ هایی را دفن میکرده اند. در برخی از نقاط دیگر مجسمه هایی از سگ یافت شده است که آن مجسمه ها نیز به گونه ای نقش همراه برای مرده را داشته اند. در مصر نیز حیوانات را دفن می کردند اما نه همراه مرده . بلکه آن جانوران را چنان مقدس می پنداشتند که آنها را شایسته ی تدفین می دانستند. مثلاًدر مورد«ورزای اپیس» شخص پادشاه موظف بود که مراسم خاکسپاری را به جای آورد. همچنین در سقره (saggarah) اجساد مومیایی شده ی ورزاهای مقدس به دست آمده و از قراین پیداست که برای آنها مراسم تدفین با شکوهی ترتیب می داده اند و آن حیوانات را در تابوت های سنگی یک پارچه ، از جنس سنگ سیاه یا خارای بنفش نهاده اند. نمونه ی این قبرهای سنگی را میتوان در تخت جمشید ،مانند قبر اردشیر دوم دید که درون سنگ ها را به صورت مستطیلی شکل خالی کرده اند و سرپوشی سنگی برروی آن نهاده اند که به نظر می رسد این سنت دفن مردگان را از مصریان گرفته اند زیرا گذشته از آن که استخوانها را در ستودان می نهاده اند که صرفاً حفره ای در دل سنگ یا کوه بوده است. قبر کوروش ،نخستین شاه هخامنشی درون اتاقچه ای است که پیکر او را بر تختی نهاده بوده اند و در آن جا اثری از این صندوق های سنگی مشاهده نمی شود. درمصر علاوه بر ورزا، گورهایی نیز دیده می شود که تمساح را به دقت مومیایی کر ده در آن نهاده و در کنار آنها نوزادان و حتی تخم هایشان را نیز دفن کرده اند.علاوه بر این ،صدها نوع جانور ،پرنده ،ماهی و خزنده که مورد پرستش ساکنان باستانی دره ی نیل بوده اند نیز در خاک مدفون گردیده اند. نمونه ی فراوان این مقابر حیوانی را در «بنی حسن» میتوان یافت ،زیرا «گورستان گربه ها» نیز در آنجا واقع است. به خاطر این تقدس بیش از حد حیوانات برای مصریها و دلسوزی ای که باعثندیشمندان گران می آمد،همیشه بوده اند عده ای که علم مخالفت با این خرافات را برافرازند و در تنویر اذهان عمومی بکوشند.مثلاً در همین چین از شخصی به نام ((جوانگ - دزو ))نام میبرند. ((جوانگ – دزو)) از پیروان و طرفداران مکتب دائو بوده اند.چون در اواخر حیاتش از او خواستند که اجازه دهد مقبره ای با شکوه برای او بسازند، جواب دادکه (( ملکوت و زمین تابوت من هستند ، خورشید و ستارگان کفن و تمامی خلقت ،تدفین من، شکوه مند ترا ز این چه می خواهم)). مردمان ژاپن نیز به خاطر ترس از مردگان به پرستش آنان می پرداختند و برای پیشگیری از خطر آنان و رام کردنشان اشیایی گرانبها در قبور می نهادند تا پیوسته به دانان سرگرم باشند ود رآنجا برای خود به زندگی بپردازند و نخواهند که به سراغ زندگان آیند. آنها هنگامی که بزرگی می مرد، ملازمانش را با او به خاک میسپردند تا در سفر آخرت ملازم و مدافع آنان باشند. د رفرانسه و آلمان د راوایل عصر آهن ( قرن 6-7 پیش از میلاد) افراد بلند مرتبه زیر تپه های بزرگ،همراه با کالسکه هایشان و اسبا ب و ابزار فراوان که نشانه جشن بود، دفن میشدند. ودرهوفدوخ آلمان، د رقرن 6 قبل از میلاد، یک شاهزاده را در تختخوابی برنزی همراه با کالسکه اش و ظرفی به گنجایش 400لیتر پر از شراب و چندین ظرف شاخ مانند برای نوشیدن آن دفن کرده اند، در اواخر این عصر د رمیان گلها و بخشهایی از بریتانیا، افراد بلند مرتبه با ارابه های دو چرخ، سلاح ها و اسباب و آلات جشن از جمله قطعات بزرگ گوشت خوک دفن می شدند، برخی از ظرفها که خاص مجالس جشن بوده اند به دست آمده از اواخر عصر آهن یعنی پایان قرن اول ق 0م ، یا اوایل قرن اول میلادی شامل صراحی ، پیاله های شراب ،سه پایه برای حفاظت آتش پخت و پز گوشت وجود داشته اند. در بریتانیا قبر نسبتاًکم می باشد، آنها آیین های خروج روح از بدن را داشته اند که طی آن بدن در معرض هوا قرار میگرفت تا متلاشی شود و روح، جسم را ترک گوید.هنگامی که روح ، بدن را ترک می کرد این امکان پدید می آمد که بدون هر گونه مراسمی، استخوانها را دور ریخت.این آیین فوق العاده شبیه به مراسم زرتشتیان و ایرانیان باستان است و اگر این نژاد انگلیسی ها که اقدام به این کار میکرده اند از هند و اروپاییان باشند،میتوان نتیجه گرفت که این سنت ریشه در عهد کهن تر دارد یعنی هنگامی که هند و اروپاییان د رجوار یکدیگر می زیستند. مردمان بین النهرین نیز در ساختن ساختمانهایی بر روی قبرهای بزرگان دستی داشته اند . عبور پادشاهان باستان د راور،بدون توجه به محتویات آنها از لحاظ معماری شایان توجه است. چون این قبور استفاده از سنگ،گنبد و سرداب هلالی شکل را نشان میدهد که برای ساختن همه آنها از سنگ و آجرهایی که د رکوره پخته می شده و خشت های خام گلی استفاده می شده است. سومریان نیز همانند مصریان باستان به هنگام مرگ شاهان،زنان و ملازمات دربار این شاهان را نیز قربانی کرده اند. در گورستان سلطنتی اور تا 74نفر برای همراهی پادشاه د رگذشته ، مدفون گردیده اند. حائز اهمیت است که دفن گردونه ها که مشخصه دوره ی کیش و اور میباشد. د رشوش ایران نیز یافت شده است. فرستادن ملازمین شاه به کام مرگ برای اینکه در سفر آخرت همراه او باشند. در لوحه ای به خط میخی ملقب به ((مرگ گیل گمش)) به دست آمده است.اما دردوره بابل جدید، مردگان را در تابوت هایی از گل پخته با دهانه ای بیضی شکل و سرپوشی که با گل اندود شده، میگذاشتند. مراسم تدفین برا ی مردم عادی، ساده برگزار میشد و دادن نذورات مرسوم، به عهده پسر ارشد مرده بود. برای شاهان، تشریفات خاصی به عمل می آمد. مردو در سوگ مینشستند ،گریه میکردند و نوحه میخواندند. کارگزاران جامه ای قرمز می پوشیدندو غلامان با دستبندهای طلا به زاری مینشستند. در دفن جسد هیچگونه ای وقفه ای جایز نبود. آنکه جسدش برروی زمین مانده است روحش در زمین استراحت نمیکند.8 8- رضایی مهدی،،کتاب ماه هنر-فروردین و اردیبهشت 1382شماره 55و56 دفن مردگان در خانه در برخی از اماکن به خاطر اهمیتی که به مردگان میدادند، آنها راجزیی از اعضاء خانواده و بعضاً منشاء خیر و برکت برای بازماندگان میدانسته اند. اقوام مایا، آنهایی که در روستاهها زندگی میکردند،عادت داشتند که مردگان خویش را زیر خانه دفن کنند. بعد از این عمل، آنها دیگر در آن منزل نمی ماندند،بلکه آن خانه را ترک میکردند و به جای دیگر میرفتند.هنگامی که آن خانه براثر عوامل طبیعی فرسایش می یافت و فرو میریخت ممکن بود خانواده دیگری در آنجا ساکن شوند و خانه جدید خویش را بر خرابه های بنای قبلی بنا نهند. چنین خانه هایی طبیعتاً نسبت به دیگر خانه ها از سطح بلندتری برخوردار بودند. مردم بومی ایران ، پیش از آریاییان مردگان خود را در کف خانه ها به خاک میشپردند و بدن مرده را با اکسید آهن سرخرنگ میکردندو د رپیرامون او چیزهای مورد نیازش را قرار میدادند. آنها مردگان را نزدیک اجاق خانه به خاک می سپردند تا در زندگی خانواده و خوردن غذا شرکت کنند. گویی همین سنت بومیان ایران بعدها در پاتره ای مواقع مورد قبول مهاجمان، یعنی آریاییان و بعد زرتشتیان قرار میگیرد.هنگامی که کسی د رخانه زرتشتی بمیرد اما به خاطر فصل سرما و بارش باران و برف نتوانند برا یمدتی او را به دخمه برند جسد را موقتاً در کف خانه دفن میکردند تا زمانی مساعد بتوانند او را به ((برج سکوت)) یا دخمه ببرند. در بین النهرین نیز مردگان را درون دیوارهای خانه دفن میکردند، البته اینها بیشتر به خاطر دفاع از مرده در برابر هجوم کسانی بود که سعی در ربودن هدایای تدفینی داشتند، آنها را در دیوارها نگهداری میکردند. برا ی مردگان ثروتمند، نیز آرزویی بود که تحت حمایت زندگان باشند زیرا قبور و اموال آنها ارزش حمله را داشته است .9 9-یوسف اباذری،...(1372)ادیان جهان باستان،جلد2،تهران،مؤسسه ی مطالغات و تحقیقات فرهنگی(پژوهشگاه).ص126 نصب سمبل های نور بر آرامگاه خورشید مظهر روشنایی بوده و هست. گذشتگان تصور میکردند همانگونه که خورشید در این جهان می تابد و همه جا را نورانی میکد، در جهان تاریک مردگان نیز خورشید می تابد و یا خورشیدهایی آن مکان تاریک را روشن میکنند، همتنگونه که مصریها بر این باور بوده اند که خورشید، شبانگاهان که در غروب ظلمت فرو میرود در آن سوی قلمرو زندگان جهان اموات را روشن می سازد. از آنجاییکه درون قبر مکانی تاریک و سرد بود، برخی پیکره ای خورشیدی را بعنوان سمبل روشنایی قبر بر بالای آرامگاه مرده نصب میکردند. شاید به این منظور که راه تاریک سفر آنها را به جهان دیگر روشن کند، به خاطر اینکه تصور بر این بوده است که قدرت ماوراء طبیعی خورشید بر مناطق زیرین زمین نیز نافذ است. در سالهای عصر آهن و دوران سیطره رومیها، مردگان خود را با علائم خورشیدی دفن میکرده اند تا آنها د ردوره اقامت د رجهان زیرین در آرامش باشند دراین ناحیه طرح های خورشیدی شکل بر سنگ قبرها کنده میشد که بگونه ای نمادین، تاریکی قبر را روشن میکرد. رابطه تابش خورشید به قبر میتواند بازتابی از امید به ولادت دوباره و همراه با شادمانی در دنیایی دیگر باشد. قوم آزتک نیز مردگان خویش را چمباتمه زده دفن میکردند و پارچه ای ا زپنبه به آنها می بستند. کاغذ هایی الیافی را به صورت دسته ای در می آوردند تا گذر آنان را به دنیای زیرین راحت تر کند و راهشان را روشن سازد. لباسهای مردگان را می سوزاندند تا آتش آن، آنان را د رگذر از دنیای سرد زیرین گرم نگه دارد. مهره هایی از یشم نیز در دهان مرده میگذاشتند( شبیه سکه ای که یونانیان دردهان مرده مینهادند). تا زمانیکه ارواح در زیر زمین سعی دارند قلب آنان را بدزدند. یشم را به جای قلب بردارند، آنها وقتی مطمئن می شدند که مرده از دنیای زیرین گذشته و راهش را به سوی آسمان آغاز کرده است جسم او را می سوزاندند.در تمام این مدت به ایزدان پیشکشی تقدیم می داشتند تا سفر آنان، آسان تر صورت پذیرد.10 10- کوچیکی،کتاب مقدس آیین شینتو(1380)،ترجمه ی احسان مقدس،تهران،انتشارات نیروانا.ص12 سوزاندن مرگان یکی از روشهای رهایی از اجساد مردگان سوزاندن آنها می باشد که از طرفی هیچ مکانی را اشغال نمیکند همانند تدفین که معمولاً زمینهای زیادی را در اطراف اماکن مسکونی به خود اختصاص داده اند که گذشته از اینکه این زمینها را برا ی مدتهای طولانی یعنی تا زمانی که آثار قبرها بر جاست بلا استفاده میکنند، به یک تابویی نیز تبدیل میشوند که یک دید منفی نسبت به آن مکانها در اذهان ایجاد میشود. برتر ازاین مسائل، مسئله فرهنگی است، چون جسد سوزانده میشود و خاکسترش نیز معمولاً در رودخانه ای معدوم میشود.هیچ اثری از مرده باقی نمیماند که همانند روش تدفین هاله ای از رسوم و آیین ها و تقدسات اطراف قبر و مرده فرا گیرد وهمانند روش زرتشتیان محدودیت زمانی و مکانی نیز ندارد.زیرا د رهر شرایط آب وهوایی قابل اجرا است. همانگونه که گذشت زرتشتیان مجبور هستند که مرده را در فصل سرد و هوای بارانی و شب در جایی دیگر نگه دارند و همیشه چشم به راه کرکسها باشند. در بین سایر ملتها، هندوها از قدیم الایام به خاطر آیین مرده سوزی مشهور بوده اند. آنها عقیده داشته اند که پس از مراسم مرده سوزی نیک و بد مردگان مجزا میشود، آنچه خاکستر میشود و بر خاک میماند همه بد و ناکامل است و در عوض آنچه د رآتش می سوزد و با آن بالا میرود همچون پوست و بقیه اعضاء پاک و بی عیب است. آنها بر این باورند که آن بخشی که ا زمرده بالا میرود، پالوده میشود و رخشان چون خدایان به تن مرده باز میگردد و بدین سان مرده شادمان ،بالزنان و با سوار بر ارابه ای به دیار یمه رهسپار میشود.و مورد استقبال نیاکان قرار میگیرد. تا کنون هندوها این آیین را زنده نگه داشته اند، هنگامی که شخصی میمیرد افراد خانواده اش نعش را برای حمل کردن آماده میکنند، آن را دسته جمعی به سوی یکی از محلهای مرده سوزی میبرند و هنگامی که جسد در حال سوختن است به خواندن دعاهای مخصوص می پردازند. خدای مرگ را فرا میخوانند تا به شخص درگذشته، مکانی مناسب د رمیان نیاکان عطا کند و به سایر خدایان نیز به نیابت از جانب عزیز از دست رفته متوسل میشوند. از خدای آتش میخواهند که شخص مرده را سالم به قلمرو نیاکانش ببرد.به محض سوخته شدن خاکستر به استخوانهای متوفی را یا درون یک رود مقدس می ریزند یا دفن میکنند. دو قوم مایا و آزتک نیز د رکنار مراسم تدفین ،آیین مرده سوزی نیز داشته اند. آزتک ها به جز افرادی که قربانی ایزد باران میشدند بقیه را می سوزاندند.خاکستر مرده را با گوهری سبز رنگ که نماد قلب مرده بود در جعبه ای سنگی مزین می نهادند و چهار سال برایش جشن مخصوصی به پا میکردند. این مدت برای این بود که اعتقاد داشتند مرده در راه سفر جهان پس ازمرگ است و باید با یان آیین ها او ر نیرو و توان بخشید. بعدها با نفوذ قوم میشتک ، آزتک ها نیز به تدفین مردگان روی آوردند. و در قبرهای آنها اسکلت های نسوخته ای یافت می شود که همراه با سگهایی دفن شده اند. مایا ها نیز دز کنا رسنت تئفین ، برخی مواقع مردگان خویش را می سوزاندند. آنها هنگامی که اشراف زادهای میمرد بدنش را با زیورها و هدیه های فراوان و چاقو و نیزه و بعضی از بردگان یا اسیران می سوزاندند. آنها خاکستر متوفی را د رکوزه ای می ریختند و در معبد نگه میداشتند. عدهای نیز مجسمه ای تهی به شکل مرده می ساختند و خاکستر مرده را درون آن می ریختند و بدین تریب همیشه آن فرد را نزد خویش احساس می کردند و گاهی نیز آن مجسمه مورد پرستش واقع می شد.11 11- همان ص 33-58-110 آیین های خاص زرتشتیان زرتشتیان در ارتباط با اجساد مردگان با هر دو روش گذشته مخالفند. در اوستا نیز به صراحت با این شیوه های تدفین و سوزاندن مردگان مخالف شده است. در وندیداد،فرگرد یکم بند 12و17 آمده است :( ( دهمین سرزمین و کشور نیکی که من ، اهورا مزدا ، آفریدم «هرهویتی» زیبا بود. پس آنگاه اهریمن همه تن مرگ بیامد و به پتیارگی گناه نابخشودنی، «خاکسپاری مردگان» را بیافرید)). «سیزدهمین سرزمین و کشور نیکی که من،اهورامزدا،آفریدم،«چخر»ی نیرومند و پاک بود. پس آنگاه اهریمن همه تن مرگ بیامد و به پتیارگی گناه نابخشودنی «مردار سوزان»را بیافرید)). زرتشتیان جسد مرده را جایگاه دیوان می دانند زیرا مرگ را پیروزی اهریمن به شمار می آورند. به نظر آنان هر چند که فرد نیکوکار بوده است برای غلبه بر او به نیروی دیوی بیشترنیاز بوده به همین خاطر تن انسان مؤمن جایگاه دیوان بیشتر و درنتیجه آلوده تر است. بنابراین بهترین راه این است که مرده را در جایی نهند که طعمه ی درندگان شود و سپس استخوانها را پس از گند زدایی در چاهی ریزند. بنابر باورهای آنان،روح مرده تا سه روز پس از مرگ در همان مکان تحت حمایت سروش می ماند.از این رو باعث برگزاری مراسمی در این سه روز توسط زندگان می شود که بیشتر نیایش سروش را در بر می گیرد.و نیایش هایی که در پنج نوبت از شبانه روز توسط دو موبر اجرا می شود.((در مذهب زرتشت رسم چنان است که جنازه را در خانه نگه نمیدارند و میگویند باید هرچه زودتر آن را خارج کرد تا ارواح خبیثه بر لاشه مستولی نشوند مگر آنکه مرگ در شب صورت گرفته باشد. که در آن حال تا صبح صبر میکنند. در اتاقی که مرگ صورت گرفته سه روز و سه شب آتش می افروزند. وموبدان اوستا می خوانند.لاشه را به محض آنکه روح از بدن جدا شد،جامه ی تمیزی پوشانده و در یک تابوت آهنین که آ« را «گهن» میگویند،قرار می دهند و چهار«مرده کش» بر دوش گرفته و به طرف دخمه می برند. در مراسم تشییع همه باید لباس سفید بپوشند و زنان نیز حق شرکت ندارند. مشایعت کنندگان دو به دو در حالی که با یک دستمال سفید،دستان خود را به هم می پیوندند جنازه ر خیلی سریع حرکت می دهند تا ارواح خبیثه بدان نزدیک نشوند. تشییع کنندگان هیچ یک نباید از چهل قدم به دخمه نزدیکتر شوند.فقط مرده کش ها می توانند وارد آن شوند.بالای دخمه کاملاً باز است و آفتاب می تابد و درون آن سه ردیف بریدگی ساخته اند که خاص مردان،زنان و کودکان است. در وسط دخمه چاه بزرگ و عمیقی به نام «ستودان» یعنی استخوان دان است.مرده کش ها پس از آنکه جنازه را در بالای برج نهادند از دخمه خارج میشوند که بلافاصله کرکس هاو لاشخورها بر سر مرده می ریزند و به یک چشم به هم زدن گوشت و پوست و امعا و احشا او را می بلعند و یک اسکلت از او باقی می ماند،مرده کش ها روز بعد به دخمه می روند و استخوانها را در ستودان می افکنند. در زمان ساسانیان نسا سالاران (مرده کش) منفورترین طبقه ی اجتماع بودند که د رخارج از شهر منزل کرده و مردم با آنان معاشرت و مراوده ای نداشتند. زرتشتیان تهران از چند سال پیش دخمه ی شهرری یا ((قلعه گبرها))که در کنار کوه «بی بی شهربانو»قرارگرفته بود پر شد،مردگان خود را در «قصر فیروزه» که در چند فرسنگی تهران است در تابوتهای آهنین بزرگی نهاده و به خاک می سپارند به طوری که زمین از جسم ناپاک مرده آلوده نگردد. از دید زرتشتیان، یکی از گناهان نابخشودنی این است که شخصی به تنهایی مرده ای را به دخمه برد. «دخمه» د رفارسی به معنی گور و قبرستان استعمال می شود و با لفظ داغ به معنی سوزاندن از ریشه ی «دگ» در فارسی باستان است و یادگار زمانی است که اقوام آریایی مردگان خویش را می سوزاندند و به مکانی که این عمل در آن انجام میگرفته، دخمه یعنی جای سوزاندن می گفتند. در بین اقوام دیگر نیز مراسمی شبیه به این سنت زرتشتیان یوده است. مثلاً در بین النهرین ، درعصر دیرینه سنگی گوشت مردگان را پیش از دفن می کندند. آنها بدین صورت عمل میکردند که ابتدا جسد را د رگوری موقتی می نهادند و پس از گنریدگی طبیعی گوشت اسکلت را جدا می کردند هدف آنها این بود که با نگه داشتن اسکلت ها ، مردگان را همیشه در کنار خویش نگه دارند که البته گاهی از این استخوانها به عنوان طلسم استفاده می شد.12 12-کندری،مهران(1372)،دین و اسطوره در امریکای وسطی،تهران،مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی،پژوهشگاه ص32-81-22-58-110-33-... نتیجه گیری تدفین مردگان شایع ترین نوع مراسم د رمیان قبائل های مختلف می باشد که با رسو رسوماتی متفاوت انجام میگیرد. و تدفین مردگان در خاک شایع ترین نوع مراسم مرگ بوده و هست که در جهان انجام میشود. و پس از آن سوزاندن مردگان قراردارد و د رنهایت متلاشی کردن بدن و جداسازی گوشت و استخوان که اکنون در حال فراموشی است. روش تدفین در خاک نیز مشکلات خاص خود را دارد و همانگونه که گفته شد باعث خرابی اراضی وسیعی می شود. به طوری که در شهرهای بزرگ چون تهران یه گورهای دو یا سه طبقه روی آورده اند. منابع و مؤاخذ - اسماعیل پور ابوالقاسم،اسطوره بیان نمادین –تهران:انتشارات سروش - استروس،لوی و مالینوفسکی و... ،جهان اسطوره شناسی،جلد 1 ترجمه جلال ستاری-تهران:نشر مرکز - بلخی ،جلال الدین محمد-مثنوی،تصحیح عبدالکریم سروش- تهران: انتشارات علمی و فرهنگی-دفتر چهارم - رضایی ،مهدی-کتاب ماه هنر-فروردین و اردیبهشت 1382 - کندری مهران- دین واسطوره در امریکای وسطی-تهران:مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی(پژوهشگاه). - کوچیکی – کتاب مقدس آیین شینتو-ترجمه ی احسان مقدس-تهران:انتشارات نیروانا - www.magiran.com - Fa.wikipedia.org بخشد. اوگاریتهای فینیقیه برای مردگان خویش آب و غذا فراهم میکرده اند،آنها کوزه های آب را درون زمین مینهادند که ذخیره آب مردگان بود. حتی آنها برای افرادی که دور از وطن مرده بودند نیز مقابری همراه با لوازم ضروری ،تهیه میکردند و گمان بر این بود که ارواح آنها دوباره به سرزمین اصلی خویش باز خواهند گشت. یونانیان نیز مردگان خویش را دفن می کردند و آنچه از داستانهای اساطیری بر می آید این است که در دهان او سکه ای می نهاده اند که آن نیز به خاطر کمک به او بوده است. تا راحت تر به سوی سرزمین هادس ، روان شود به عقیده آنها مرده هنگام رفتن به سرزمین مردگان به رودی برمیخورد که قایقرانی پیر به نام شارون ، مردگان را از رود عبور میدهد .او در عوض این کار سکه ای از آن ها می گیرد که بدون آن مردگان در پشت رود استوکس (رودخانه ای سیاه) سرگردان خواهند شد. با کاوشهای باستان شناسی در برخی اماکن همانند آمفی بلیس ( در مقدونیه)قبرهایی یافته اند که درون آنها تندیسکهای گلی از ایزدان نهاده شده است. در بریتانیای قرون سوم وچهارم میلادی سر بعضی از افراد را پیش از به خاک سپاری از بدن جدا کرده اند. در اطراف کمبریج آیینی عجیب اجرا میشده است که به موجب آن سر جسدها ی پیر زنان را از تنشان جدا می کرده اند و آرواره ی پایینی آنها را نیز در می آوردند . شاید بتوان گفت این بانوان جادوگرانی بودند و این خطر را داشته اند که در آن سوی مرگ با افسون خواندن ، زندگی بازماندگان را مختل کنند. به همین خاطر ، قدرت تکلم و افسون خوانی را با در آوردن آرواره از آنها میگرفتند. در بین ایرانیان پیش از آریایی قبرها به سه شکل حفره ای ، خمره ای، و حفره ای با پوشش سنگی رایج بوده است.مردمان آن زمان به موقعیت خورشید در آسمان درهنگام دفن مرده اهمیت زیادی می داده اند و جهت گورها به سمت خورشید بوده است. آنها مردگان را به پهلوی چپ یا راست بسته به موقعیت خورشید دفن می کردند و همراه مردگان ظروف و جواهرات آنها را به خاک می سپرده اند واغلب ظرفها را بالای سر مرده و نزدیک دهان او و یا روی شکمش می نهادند. علاوه بر ظروف ، پیکره و مهره هایی نیز در این مقابر بدست آمده است، آنها پاهای مرده را خم میکرده اند و یکی از دستهایش را به طرف دهانش می آورده اند.اینگونه دفن کردن مرده یعنی به صورت چمباتمه زده .علاوه بر فلات ایران در بین ساکنان کهن مکزیک نیست رایج بوده است. آنها نیز مردگان را به این حالت در قبرهایی که به شکل خمره است می نهاده اند. آنها خمره را نماد زهدان می دانسته و مرده را در حالت جنینی قرار می داده اند،زیرا اعتقاد داشته اند که مردگان پس از مرگ دوباره متولد می شوند. که اینگونه تدفین را هم در تپه های قیطریه و هم در تپه حصار دامغان نیز می توانیم مشاهده کنیم. در خاکسپاری مردگان باستانی قیطریه جهت و سمت خاصی رعایت نشده است. ولی به نظر می رسد که در تدفین آنها نقش خورشید وجود دارد. به طوریکه 50درصد اجساد به پهلوی چپ و صورت آنها رو به طلوع آفتاب قرارداده شده. احتمال می رود چنین استقراری از آنجا برگرفته شده باشد که فوت شده صبح زود به خاک سپرده شده است. همچنین 30%از تدفین ها نیز به پهلوی راست و صورت رو به غروب آفتاب ،10% به صورت چمباتمه و 10%در حالی که به پهلو خوابیده اند و صورتشان به آفتاب نیمه روز خیره شده تدفین شده اند. کشفیات بدست آمده از گورستان پهلوج و در پشت سد البرز در مازندران معماهای جدیدی را برای باستان شناسان مطرح میکند. در این گورستان میخ هایی در اطراف اسکلتها بدست آمده که با توجه به بالا قرار گرفتن سر میخها شاید برای نگه داشتن صفحه های چوبی برای گور زنان استفاده شده باشد. چرا که این گونه تدفین در گور مردان و کودکان دیده نشده است. این گورستان مربوط به دوره ساسانی می باشد.گورها به صورت چاله ای کنده شده و از آنجا که فضای گور بسیار تنگ است جسد بدون تابوت در گور گذاشته شده و احتمالاً با میخ هایی که به صورت منظم در اطراف جسد کاشته شده صفحه های چوبی در بالای جسد و اطراف آن کار گذاشته است. و همچنین توده های عظیم میخ در بالای سر و زیر پای مرده به چشم میخورد.که احتمالاً به آیینی در تدفین زنان مربوط میشود. در کنار اسکلت ها و همراه توده های میخ وسایل شخصی از قبیل قاشق های نقره ،دستبند و مهره های فیروزه ای نیز کشف شده است.6 دکتر بهرام فره وشی معتقد بوده است که اندیشه زایش و مرگ، یکی از نخستین اندیشه های فلسفی ایرانیان است. به مرگ اندیشیدند و آن را نوعی تولد دیگر پنداشتند و از این رو درگذشتگان را به شکلی که در شکم مادر دارند با پاها و دستهای جمع شده بر روی سینه به خاک سپردند تا به همان گونه که به این دنیا آمده اند به دنیای دیگر وارد شوند. بر روی گور که آن را همچون خانه آخرت می پنداشتند سنگ ها و الواح گلی به صورت خرپشته و شیروانی مانند گذاشته شده است و این ادامه ی سنت خانه سازی آنان در مناطق باران خیزی است که می شده است پیکر بی جان آنها را دفن کنند بوده است که هرودوت می نویسد:« مصریان مذهبی ترین آدمیان روی زمین بودند.»7 7-همیلتون،ادیت(1376)،سیری در اساطیر یونان و روم.ترجمه ی عبدالحسین شریفیان،تهران ،انتشارات اساطیر،ص310 گورستان نمادی از جامعه به خاطر این که گورها را مأوا و منزل اخروی مردگان می پنداشتند در عظمت و شکوه آن تلاش فراوان می کردند.معمولاً بزرگان و شاهان قبرهای خویش را قبل از مرگ آماده و همانند کاخی مجهز می کرده اند. بازماندگان از آنجایی که برای اموات ارج و اهمیتی تا حد پرستش قایل بودند ،پیوسته به زیارت قبور آنها می رفته و برای درگذشتگان نیایش و قربانی و تقدیس می کرده اند.نمونه آشکار و بارز این سنت در عهد کهن ،اهرام ثلاثه ی مصر می باشد که در واقع کاخهای مردگان اند؛ کاخ هایی که مردم عادی در اطراف آن بسیار ساده تر دفن شده اند، به همان صورتی که در ایام حیات زندگی می کردند. قبر شاهان پر از تجملات زندگی بود، همان گونه که کاخ های ایام حیاتشان سرآمد خانه های آن شهر و از همه غنی تر بود. رواج« جامعه طبقاتی »در عالم مردگان وقبرستانها نتیجه ی مستقیم به خاک سپاری مردگان است. در بین اقوامی که مردگان خویش را می سوزاندند و یا در دخمه می نهند هرگز چنین پدیده ای به وجود نیامده است. البته باید قبور برخی از شاهان هخامنشی و ساسانی که در تخت جمشید و نقش رستم قرار دارند از این قاعده مستثنی کنیم. ممکن است این شاهان سنت با شکوه سازی مقبره را از ملل مفتوحه همچون بابل و مصر فرا گرفته باشند. همان گونه که ذکر شد، صندوق های سنگی قبر واقع در تخت جمشید می تواند تقلیدی از مصریان باشد. گذشته از این موارد اندک نه در ایران کهن و نه درهند هرگز مقبره ای ساخته نشده و هرگز مردم به پرستش و نیایش مردگان و نیاکان درگذشته شان روی نیاورده اند که میتوان از این مراسم به عنوان عامل مثبت اجتماعی یاد کرد،زیرا اگر ظلم وستمی از طرف شاهان بزرگان به مردم و طبقات فرو دست می شده است صرفاً در زمان حیات آنها بوده است. اما در جوامعی مثل چین و مصر شاهد هستیم که پادشاهان خود کامه برای برپایی ساختمانهای با شکوه مقابر خویش ،چه ظلم هایی که بر مردم روا نمی داشتند چه از نظر اقتصادی و چه از نظر انسانی. علاوه بر این زیان های انسانی و اقتصادی که متوجه یک نسل بوده است تدفین مردگان در خاک و ساخت آرامگاه یک نتیجه ی فرهنگی نیز در بر داشتکه نتایج آن گریبان گیر نسل های زیادی در طول تاریخ بوده و آن سنت مرده پرستی است که طی آن ،اموات را واسطه ی بین خود و خدا می دانستند و هدایای مادی و معنوی فراوانی را تقدیم آنها می کرده اند. روند به الوهیت رسیدن شاهان در چین به این صورت بوده است که با نام فرمانروای مرده به پیشگویی می پرداختند. برای این پیشگویی نام او را بر استخوان گاوی نوشته و با میله ای داغ شده آنرا حرارت م یدادند و به تفسیر شکافها ی ناشی از حرارت می پرداختند.این فرمانروایان،اندک اندک موقعیتی ایزد گونه یافتند و رابط میان خدا و مردم شدند زیرا با این پیشگویی ها «نام » آنها آینده را به زندگان نشان می داد. اینان در باور مردم ، نیکخواه و مراقب سعادت منطقه بوده اند و تا زمانی که از فرمانروای زنده حمایت می کردند،فرمانروای زنده را قدرت و شکوه بوده و زمان رویگردانی شان، هنگامه ی نزول آنان به حساب می آمد. در واقع فرمانروایان مرده ، چنان پدری مراقب فرمانروایان زنده بودند و رفتار آنان را از جهان ارواح کنترل می کردند. در دوره ا ی فرمانروایان شانگ ،این مردگان به چنان مقام والایی رسیده بودند که همانند خدایان برای آنان قربانی می دادند. همینطور مجرمین و اسیران بی گناه در گورها بدین دلیل به قتل می رسیدند که در گور و در جهان دیگر ، خادم و پاسدار فرمانروا باشند و به پاداش این کار، حاکم مرده اعقاب و بازماندگان آنان را به واسطه ی پیشگو ها از آینده با خبر می کرد. نظیر این کار را در بین مردمان گینه نو نیز می بینیم، آنها کاسه ی سر نیا را نگهداری میکردند و توسط جادو گر د رمواقع نیاز با آن جمجمه به شور می نشستند. این جمجمه با حضورش در بین اعضاء خانواده یاد آور میشد که نیا آداب و رسوم و قوائد سنتی است. خوشنودی او باعث برکت برای بازماندگان و خشمش ،خشکسالی و بد اقبالی را برای آنان در پی داشت. انتخاب محل مناسبی برا ی گوردر عقیده چینیان اهمیت زیادی داشت ، حتی خوانواده می توانست تمام اندوخته خود را با کمال میل ، صرف یافتن محل مناسب برای تدفین مردگان خود کند.یافتن محل مناسب برا یتدفین مرده ، خود مبدل به علمی شد که ((فانگ شوی))(fungshui) نام گرفت. فانگ شوها یا ((تی – لی – شین – شنگ ها ))(Ti – Lishien – sheng) کسانی بودند که محل مناسب برا ی کندن گور ،رطوبت زمین ،وزش بادها و خلاصه کلیه شرایط مناسب برا ی حفر قبر را میدانستند.اینها میلیون ها چینی را د ریافتن قبور مردگان خود یاری می کردند. البته این سنت ها بر برخی از ا
نوشته شده توسط masiha در ساعت 16:38 | لینک  |