زن ، موضوعی است که در ادبیات و هنر همیشه مورد توجه و اهمیت خاصی بوده
است . این موضوع در هنرهای تجسمی ایران از دیر باز تاکنون مورد توجه هنرمندان
دوره های مختلف از جمله دوره معاصر قرار گرفته است .
زن در این تحقیق موضوع اصلی است که می توان آن را به صورتهای گوناگون در
آثار نگارگری معاصر مشاهده کرد ، آن گاه با نگاهی به تاریخچه ، جایگاه ، ساختار
و خصوصیات برخی از آثار نگارگران معاصر و تحلیل اثر زن در تابلوی نقاشی به فضای
بنیادی که او متشکل از آن است ، پرداخته می شود . بنابراین برای قابل رویت نمودن
صورت زن از خصوصیات ظاهری و باطنی او از تصاویر بصری استفاده می شود ، تا نما و
فرایند وی دریافت گردد
. :
نقاشان سنت گرا ، همیشه پیوند میان خود و هنرمندان متقدم را پایه ی
اساسی کار های خویش قرار داده و می دهند . برای ارائه و جودزن در پرده نقاشان ،
نقاشی نقشی عمده دارد . هیچ کس فکر ارتباط متقابل هنرمندان و جامعه نیست .
هنرمند برجامعه متکی است و لحن آهنگ و قوت احساسش را از جامعه ای که در
آن زندگی می کند می گرد . لیکن جنبه فردی اثر هنرمند به عواملی فراتر بستگی دارد
و آن چیزی نیست جز اراده معطوف به صورت بیرونی که در درون شخصیت هنرمند است و
هنرمند با این تفسیر و بدون درک شهودی از صورت متناسب هیچ چیز مهمی نمی تواند
بوجود آورد .
اساطیر و افسانه ها نیز در مقوله هنر ، نقش ارزنده ای ایفا کرده اند .
برای مثال داستانهای تخیلی و عشقی ، شاید از واقعیت بدور باشند ، ولی وقتی جنبه
حماسی پیدا می کند ، یا هنگامی که مقوله عشق و عقل با هم پیوند می خورند یک
اسطوره از آنها زاده می شود که بیان کننده ی سرشت و فطرت زیبای آدمی است . در
شعر و ادب فارسی هم غزل زمانی به اوج خود می رسد که با اساطیر همراه باشد . اغلب
باستان شناسان و اسطوره شناسان ، برین عقیده اند که در این جوامع ، زنان نمادی
از آفرینش ، زایش و برکت بوده اند ، بهمین دلیل هم در صورت نمادین و هم به صورت
واقعی مورد احترام جوامع بشری قرار گرفته اند .
درین جا برای شناخت روح و صورت زن در تابلوی هنرمندان نقاش ، تاریخچه
این هنر و جایگاه آن و در انتها ، ویژگی های خاص نقاشان بررسی می شود تا بتوان
به صورت زن در پرده پرداخت
.
نگاه به صورت زن به شکل نظری کمتر انجام شده است و نیاز به پرداختی
گسترده است . درین جا شمه ای از این هویت بازگو می شود و امیدواریم که به این مقوله عمیقتر
پرداخته شود .
● تاریخچه نگارگری معاصر
پس از پیروزی انقلاب ، از آنجا که رویکرد به هویت ملی و فرهنگ و هنر
سنتی و قومی از شعارهای درخور توجه در زمینه فرهنگ و هنر بود ، توجه نقاشان جوان
به استفاده از هنرهای سنتی ایران جلب و گاه حتی به صورت مد ظهور کرد .
درین میان ، بعضی از نقاشان ، مستقیماً و تا حدودی شتابزده به بازسازی
فضاهای نقاشی سنتی و عامیانه ی ایرانی ، نظیر نقاشی دوره قاجار و نقاشی قهوه
خانه ای و با رنگ و روغن و گاه سه بعدی ساختن تصویر ، پرداختند . عده ای نیز با
استفاده از عناصر موجود در نقاشی قدیم ایرانی و هنرهای سنتی ، به منظور هویت
بخشی تازه به آنها ، آثاری بوجود آورده اند ، برخی نیز سعی کرده اند با رجوع به
مبانی هنرهای سنتی ، خود را با گذشته ی این سرزمین ، پیوند دهند . به اعتقاد
آنان ، نقاشی سنتی ایرانی حاصل جهان بینی خاص ایرانی است . و با این جهان بینی ، هنرمند مقید
به نمایاندن دنیای عینی و طبیعی نیست .
در واقع هدف او تصویر جهانی است . حقیقی و خیالی که از طریق بکارگیری
رنگهای تخت ، زنده ، متنوع ، سمبلیک ، کنار نهادن پرسپکتیو و سایه روشن ، تصویر
خطوط کند و تند و ساده کردن فرم ها صورت می گیرد . این گروه از نقاشان عقیده
دارند که اگر با این نحوه دید ، با برخی از دستاوردهای هنر مدرن غرب در زمینه
قالب رنگ ، خط و بافت از یک سو و نقاشی شرق دور در زمینه ترکیب بندی آشنا شوند ،
فرآیند آن نقاشی به گونه ای خواهد بود که از یک سو دیدگاه کلی آن برگرفته از فرهنگ
ایرانی است و از دیگر سو بازبان نوین هنرهای تجسمی امروز جهان پیوند دارد و از
آن کمک می گیرد این دید و دریافت که در شکل های متفاوت در آثار بعضی از نقاشان
جوان ظهور کرده است ، آن قدر گسترده و موثر آمده که حتی در آثار برخی از
هنرمندان که در زمینه های گوناگون هنر مدرن صاحب تجربه اند و سالها در کار هنر
مدرن فعالیت کرده اند ، تمایلات قابل ملاحظه ای به پاره ای از ویژگی های نقاشی
ایرانی پیدا آمده است
.
خصوصیات نگارگری معاصر
نگارگری جدید ، ماهیتاً نگاه به گذشته دارد ، اما
هنرمندان متعلق به این جریان به طرق مختلف کوشیده اند که کارشان را با سلیقه
ی زمان سازگار سازند . در نتیجه برخی ویژگی های متمایز به مرور در نگاگری
جدید بروز کرده است . یکی از ویژگی های نگارگری کنونی توجه خاصی است که به
طور مثال به نمایش چهره های بسیار زیبا تر و متنوع تر از آن چه در آثار قدما
دیده می شد ابراز می گردد و صورتها بیشتر از آثار گذشتگان ، خصوصیات نژاد
ایرانی را بازگو می کند .
هم چنین در پاره ای از نقاشی های اخیر ، قانون مناظر و
مزایا به وجهی تازه و خاص خود نمایی می کند که درخور مطالعه است . امروز با
آنکه بسیاری از این گونه نقاشی ها به صورت قطعه مستقل پرداخته می گردد باز
غالب آنها مانند آثار کهن تر از اشعار گویندگان گذشته چون فردوسی ، نظامی ،
سعدی ، حافظ ، خیام و ... هستند .
کوشش عده ای از هنرمندان هم که سعی کرده اند رنگ و محیط
و عوامل دنیای کنونی را در نگار گری وارد نمایند به جایی نرسیده و هنرمندان
نگارگری راضی نشدند اندام های موزون و نقاشی های خود را با لباس امروزی
بپوشانند .
همان طور که هنرمندان عصر رنسانس اندام های نقاشی های
خود را با لباسهای چین دار یونان و روم می پوشانند ، هنرمند نگار گری هم
علاقمند است پیکره های اثر خود را با جامه های خوش حالت و شالهای مواج
ودامنهای پرچین بیاراید و از این راه تناسبی برقرار سازد .
به طور عموم ، جامه ترسیم شده بر اندام بیشتر افراد در
نگارگری عصر ما تن پوشی خیالی ، ابتکاری و مجموعه ای از لباس های گوناگون
دوران های مختلف است که با زبان خاصی بازگو شده است .
تجمع و تفرق عناصر ، نوع حرکت بصری را درین فضای ( غیر
طبیعی ) پدید می آورد . ولی پویایی اجرا بلکه هم چنین
به مد در روشهای هندسی ساختمان تصویر و قواعد ترکیب بندی ورود و مارپیچی
حاصل می شود در تاریخ نگارگری جدید ، حسین بهزاد به عنوان یکی از پیشگامان
برجسته شناخته شده است . در شیوه کار بهزاد ، که براساس مکتب اصفهان بنا شده
، اهمیت طراحی و محدودیت رنگ بارز است . توجه به حالات و سکنات اشخاص ، سایه
پردازی ، کاهش ریزه کاری ها ، انتخاب مضامین جدید و گاه موضوعهای معاصر ، ا
زموارد عدول از سنت نگارگری پیشین محسوب می شود .
بهزاد نگاره های را از اندازه های بسیا رکوچک به بزرگ
تبدیل و تابلوهایی در حد تابلوی نقاشی بوجود آورد با توجه به اینکه از زمان
رضا عباسی ، نگارگری با خطوط روشن و قوسهای درشت به نقش می آمد . اما شکل
تصاویر و چهره ها همان چهره های معمولی زمان تیموری بود . بهزاد به نگاره
شکل ایرانی داد و حالت هایی ملموس و دلپسند به آن بخشید .
در نقاشی های کهن ، ریزه کاری های بسیار به کار گرفته
شده است لیکن بهزاد از ریزه کاری ها کم کرد و به صورتی بسیار ساده تر اما
زیباتر و گویاتر ، نگاره را عرضه داشت .
با توجه به اینکه پرسپیکتیو در نقاشی ایرانی وجود نداشت
، استاد پرسپکتیو را ساده در نگاره های خود به کار گرفت و نقش را به واقعیتی
هنرمندانه تبدیل نمود .
گاهی که او به شیوه کهن روی می آورد ، دوریو نزدیکی اشیا
، را با خطوط پهن یا نازک نشان می دهد . بنابراین ، انسان حالتی خاص را ، در
آثار بهزاد از نظر فاصله احساس می کند . کارهای او در روح تنیده دارای
هماهنگی ، موزونی و حالت آرامش و انبساط است . منحنی های ظریف و ممتدی که
بیشتر خیال انگیز هستند ، با یک قلم و یا یک حرکت دست و صورت گرفته است .
این خطوط قسمتی که از خصایص نگارگری ایران است ، به کارهای بهزاد عمق و معنا
می دهد ، از قبیل همان تخیلاتی که از موسیقی یا فکر در ابعاد نامتنهای به
شخص دست می دهد .
بهزاد عقیده داشت که تبعیت از اسلوب قواعد خاص ، نوعی
قید و بند بردست و پای هنر می بندد . او می گفت مینیاتور ، شعر نقاشی است و
وظیفه مینیاتوریست ، تجسم و ترسیم زیبایی ها و شیرینی های زندگی است .
بهزاد با ساده کردن خطوط تا حد اعجاز توانست شیوه ای
قاطع و ارگانیک بیافریند .
رنگهای او بسیار ملایم و تلخ است . در واقع تخصص بهزاد
در ترکیب رنگهای هارمونیکی بود که در یک خانواده قرار دارد و فضایی یکپارچه
بوجود می آورد ، امری که در یک نقاشی مینیاتور تازگی داشت .
راز توفیق بهزاد در زمنیه نگارگری حساسیت شدید او در
مقابل خوبی و زیبایی است . او مانند یک شاعر حس می کند و
تئاتر است و صورتهایی که ترسیم می کند انعکاس هیجان روحی است
در تابلوی انتخاب شده از بهزاد خطوط شیرین منحنی های تند
و کند و ممتد با یک قلم و یک دست تصاویر بدیعی ایجاد می کند که در تابلویی
که مورد بحث قرار می گیرد ، نگاه نقاش زن را باهمان نسبت دیرینه ترسیم نموده
است .
زنان پشت پرده مراسم عقد و عروسی را چنان کشیده که دریک
نگاه متوجه همه زنان می شویم . مثل صورت کسی که قند می ساید ، پیرزنی که
منقل اسپند در دست گرفته و باهیجان در حال رفتن به سمت عروسی است زنان درحال
صحبت کردن اند و نقاش حالات خاصی را در هرکدام از چهرها ایجاد نموده است .
چهره عروسی با خجالتی خاص و سری به سمت پائین ، نگاهی به آینده دارد . با
اینکه عاقد با دفتر و قلمش و داماد در قسمت جلو و در اندزاه بزرگ کشید شده
وی تأکید نقاش به سمت اتاق عقد در این جا در شعاع دید قرار گرفته است . شاید
نگاه کسانیکه در جلو نشسته اند باعث شود مخاطب را به اتاق عقد بکشاند .
موضوع اصلی در یک طرف و دریک سوم تابلو معطوف به نشستن
عروس ، شمعدانی و انعکاس بیشتر پرده ای ست و نگاه پیرمرد که در یک سوم تابلو
از سمت چپ به این منظره نگاه می کند ، خطوط مایل از چپ و راست به صورت خطوط
متقاطع ایجاد تعادل نموده است . درین جا رنگ مطرح نیست ، زیرا ته رنگی از
اکردر در زمینه ایجاد شده و تنها با طراحی سیاه قلم و در بعضی از قسمتها با
روش ، سفید و خاکستری و نوعی کنتراست تیرگی و روشنایی بوجود آمده است .
بهزاد به انسان از جنبه های مختلف جامعه می نگریست و سعی
در واقعی کردن نقاشی با بیانی زیبا و عاطفی داشت ، همین امر تابلو را به
نوعی به نقد آرمانی نزدیک کرد .
استاد علی مطیع در بین مکاتب مختلف نقاشی بیشتر با مکتب
هرات انس و الفت داشت . آثار وی با مایه هایی از این
مکتب و حفظ اصالت ویژگی های خاص آن بسیار زیبا و دلنشین می نماید به نظر او
نگارگری ، آن حقیقی بود که هنرمندان قدیم ما به دنبال آن بودند . آنها اگر
طبیعت را تصویر می کردند ، به این دلیل نبود که فقط آن طبیعت را که به چشم
می آید و در پرسپکتو کشیده می شود به تصویر بکشند ، آنها به دنبال این بودند
که روح و جان اشیاء را نشان دهند .
در کار استاد مطیع ، چهره های زنان در مجالس و توقفگاه
های بسیار پرگل و شکوفه طبیعی است و به راحتی فضایی رویایی را که همواره
مدنظر شعرای طراز اولی همچون حافظ بوده ، در ذهن متبادر می سازد اکثر این
مجالس که با الهام از اشعار حافظ ، صورت پذیرفته ، در برگیرنده قطعاتی
دلنشین از این شاعر گرانمایه است و توانسته است رابطه ای بسیار صمیمانه با
بیننده ایجاد نماید .
او می گوید : درباره حجم معتقدم که بایستی از
مینیاتورهای رضا عباسی و آقا رضا کاشی بهره گرفت . یعنی از همان خطوط ظریف و
زیبایی کند و تند که قلم گیری نام دارد :
برای انتخاب محتوا و موضوعات آثارم از دریای ادبیات
فارسی که جنبه های حماسی ، اساطیری ، تاریخی ، فلسفی و عرفانی دارد ، بهره
مند می گردم و به طور مثال از اشعار ارزشمند فردوسی ، حافظ و خیام ، الهام
گرفته ام در پرده انتخاب شده از استاد مطیع ، دختری با پیکری بنلد قامت و
چهره ای ایرانی با چشمانی درشت و برداشتی از زن ایرانی دیده می شود که هر کس
را تحت الشعاع قرار می دهد .درین جا هنرمند ، زن را به جامه ای که از لعل
پوشیده با نیم تاجی ا ز حباب به همگان نشان می دهد زیبایی او همه را به حیرت
واداشته و داستانش به همه جا رسیده است . نقوش طبیعت ، پس زمینه را گلگون
کرده و در نقوش لباس هم حیوانات در تقلد ، هیجان و حرکتند .
هنرمندان سنتی ما ، در مراحلی که نگارگری ایران رواج خود
بوده است . همواره فضایی را تصویر کرده اند که دارای حرکت بوده ، یعنی
هنرمند برای القای فضای مورد نظر ، در ذهن پرتوان و خلاقش ، پیوسته از فراز
به فرود در حرکت و نوسان است . ترکیب بر مثلثی استوار است ، مثلث همچون
بسیاری از فرمهایی که نقش اساسی در ساختمان تصویر دارد ، بیان کننده الوهیت
؛ هماهنگی و تناسب است . خط عمودی در نیگور ؛ خصوصیات
مطلوبی را به وجود آورده است . که برای بیان پاکی و خلوص از آن می توان
استفاده کرد .
صورت زن در تابلوی پرده هستی ، استاد محمود فرشچیان ،
صاحب سبکی خاص است که در عین توجه به اصالت مبانی سنتی ، با ابداع شیوه های
نو ، قابلیت و کارایی نقاشی ایرانی را برای بیان اندیشه ها و انگیزه ها
افزایش داده است . نقاش های استاد ، آمیزه دلپذیری است از اصالت و نوآوری .
برخی معتقدند به کارگیری آناتومی ، حجم پردازی ویژه در
شخصیتها و طبیعت ، پرسپکیتو و عمق نمایی از یک سو ، با به کارگیری خطوط سیال
و ظریف ، نقوش پیچیده و رنگهای متنوع و زنده از سوی دیگر آثار وی را به
عنوان تلفیقی هوشمندانه و اصیل از نقاشی غرب و نقاشی سنتی ایران درآورده است
. که غالباً بار ادبی ، فلسفی و دینی بهمراه دارند .
در نقش در پرده هستی از محمود فرشچیان ، در واقع زایلش
از پیوستن مرد وزن به یکدیگر حاصل می شود این پیوند می تواند نماد و رمز
باروری و برکت باشد . از این رو الهه نمادهای رنگارنگ
با زوج خویش به مثابه رمزی از زایش و فراوانی ، در سطوح گوناگون حیات ،
متجلی می شود . از آن جا که زایندگی با جسم زن ارتباط روشن دارد ،؛ ارزش
دادن به زایش ، مایه پیدایش این تصور است که اندام زنانه واجد اعتبار بسیار
است . پس به خوبی باید انتظار داشت که چون الهه زایش مرکز توجه و قداست است
، اعضای زایئده پیکر وی با اشتیاق نقش گردد و خصائص بدنی زن برمرد ز جسمان
پیدا می کند .
تابلوی شیخ صنعان و دختر ترسا که بوسیله آقامیری ترسیم
شده ، از روایتی شیرین برخوردار است . این تابلو که براساس یک واقعیت عینی
ترسیم شده ، نمودار ماهیتی تخیلی و ذهنی است که از جنبه فلسفی قضیه به حقیقت
نگاه شده ، نقاش از خورشیدی که در متن آمده به عنوان شمسه که در نگارگری
ایرانی به مثابه یک سنت متداول بوده بهره برده است . پیکره زن گویای آن است
که می خواهد در مسیری واحد قرار گیرد و نگاه بیننده را بهمان جهت سوق دهد .
خطوط متقاطع درین تصویر باعث تعادل یکدیگر می شوند .
اگرچه آنها با یکدیگر در تضاد هستند ولی روی صفحه اعتدال بوجود می آوردند .
ترکیب بندی این تابلو مربعهای تو در تو است که مفهوم آن در ضرب المثل چینی
نشسته است « مربع یکی از اشکال هندسی است که بیش از هر شکل دیگر به عنوان
جهانی ترین صورت در زبان نمادها به کار گرفته شده است »
این جا در کار هنرمندان ، داستانی نهفته است که شرح آن
جزء به جزء بیننده به شرح داستان آگاهی پیدا کند و جزئیات آن را موبه مو
دنبال نماید . تا اثر هنری از تجسمی بوجود آید و شیوه ای را به وجود آورد که
به نقد توصیفی نزدیک شده است .
● نتیجه گیری :
به اعتقاد نقاشان نوین ایرانی ، نقاشی سنتی ، حاصل جهان
بینی خاص ایرانی است .
نقاشی برای نمایش نقاشی خود ، مقید به دنیای عینی و
طبیعی نیست . او با بکارگیری رنگ های تخت ، متنوع و سمبلیک و نیز کنار
گذاشتن سایه روشن ، دنیای نقاش را به حقیقت و خیال نزدیک کرده است .
نگارگری در هر صورت بدنبال حقیقت است . او به دنبال
پرسپکتیو محض نیست . بلکه روح و روان اشیاء حائز اهمیت است . عنصر خط ، اساس
نقاشی سنتی به شمار می آید . در واقع همه فرمها و ساخته ها
الهام از طبیعت دارند که متحول شده اند .
علی امیری منابع : پاکباز ، روئین ، نقاش ایران از دیروز تا به امروز فصلنامه هنر ، شماره سیزدهم ، روند سبکهای نو در
نگارگری ایران
. کتاب ماه ، هنر ، اختصاص به نگارگری . مطیع ، علی ، پوستر آشنایی با آثار هنرمندان ایرانی
به پاس تعبیر عظیم و
انسانی شان از کلمه ایثار و از خودگذشتگان به پاس عاطفه سرشار و گرمای امیدبخش وجودشان که در این
سردترین روزگاران بهترین پشتیبان است به پاس قلب های بزرگشان که فریاد رس است و سرگردانی و
ترس در پناهشان به شجاعت می گراید
و به پاس محبت های بی دریغشان که هرگز فروکش نمی کند.
روز زن و مادر برهمه مادران و زنان سرزمین ایران گرامی باد.
سور به معناى ميهمانى و جشن مى باشد و
اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پريدن؟ براساس سروده
هاى پيروز پارسى، حكيم فردوسى، سياوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست
مى دهد. پادشاه همسر ديگر را برمى گزيند، سودابه كه زنى زيبا و هوسباز بود عاشق
سياوش مى شود:
يكى روز كاووس كى با پسر
نشسته كه سودابه آمد ز در
زنـاگـاه روى سياوش بديد
پرانديشه گشت و دلش بردميد
زعشق رخ او قرارش نماند
همه مهر اندر دل آتش نشاند
سودابه در انديشه بود تا به گونه اى سياوش را به كاخ خويش بكشاند، دختر زيبا و
جوان خود را بهانه حضور
سياوش كرده و او را فرا خواند: ـ
كه بايد كه رنجه كنى پاى خويش
نمائى مرا سرو بالاى خويش
بياراسته خويش چون نوبهار
بگردش هم از ماهرويان هزار
آنگاه كه سودابه سياوش را در كاخ خويش يافت به او گفت: ـ
هر آنكس كه از دور بيند ترا
شود بيهش و برگزيند ترا
زمن هر چه خواهى، همه كام تو
بر آرم ، نپيچم سر از دام تو
من اينك به پيش تو افتاده ام
تن و جان شيرين ترا داده ام
ودابه پس از اين كه از مهر و عشق خود به سياوش مى گويد و همزمان به او نزديك
مى شود. ناگاه او را در آغوش كشيده و مى بوسد
سرش تنگ بگرفت و يك بوسه داد
همانا كه از شرم ناورد ياد
رخان سياوش چو خون شد ز شرم
بياراست مژگان به خوناب گرم
چنين گفت با دل كه از كار ديو
مرا دور داراد كيوان خديو
نه من با پدر بى وفائى كنم
نه با اهرمن آشنائى كنم
سياوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت: ـ
سر بانوانى و هم مهترى
من ايدون گمانم كه تو مادرى
سياوش خشمناك از جاى برخاسته و عزم خروج از كاخ سودابه را كرد. سودابه كه از
برملا شدن واقعه بيم داشت داد و فرياد كرد و درست بسان افسانه يوسف و زليخا دامن
پاره كرده و گناه را به سياوش متوجه كرد و چنانچه در نمايشنامه افسانه، افسانه ها
نوشتيم، اكثر افسانه هاى سامى، افسانه هاى شاهنامه مى باشد كه رنگ روى سامى گرفته
است و نيز در آئين اوستا نوشته ايم كه كتاب اوستا يك كتابخانه كتاب بوده است كه
تاريخ شاهان ايران يكى از ۱۲۰ جلد كتاب، كتابخانه اوستا مى باشد و چگونگى به نظم
آوردن آن را توسط فردوسى در زندگينامه پيروز پارسى، يعنى حكيم ابوالقاسم فردوسى
شرح داده ام... بارى سياوش به سودابه مى گويد كه پدر را آگاه خواهد كرد: ـ
از آن تخت برخاست با خشم و جنگ
بدو اندر آويخت سودابه چنگ
بدو گفت من راز دل پيش تو
بگفتم نهانى بد انديش تو
مرا خيره خواهى كه رسوا كنى؟
به پيش خردمند رعنا كنى
بزد دست و جامه بدريد پاك
به ناخن دو رخ را همى كرد چاك
برآمد خروش از شبستان اوى
فغانش زايوان برآمد بكوى
در پى جار و جنجال سودابه، كيكاووس پادشاه ايران از جريان آگاه شده و از سياوش
توضيح خواست سياوش به پدر گفت كه پاكدامن است
و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور كند. سياوش گفت اگر من
گناهكار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاكدامن باشم
از آتش عبور خواهم كرد
سراسر همه دشت بريان شدند
سياوش بيامد به پيش پدر
يكى خود و زرين نهاده به سر
سخن گفتنش با پسر نرم بود
سياوش بدو گفت انده مدار
كزين سان بود گردش روزگار
سرى پرز شرم و تباهى مراست
سياوش سپه را بدا نسان بتاخت
تو گفتى كه اسبش بر آتش بساخت
زآتش برون آمد آزاد مرد
لبان پر ز خنده برخ همچو ورد
چو بخشايش پاك يزدان بود
دم آتش و باد يكسان بود
سواران لشكر برانگيختند
همه دشت پيشش درم ريختند
سياوش به تندرستى و چاپكى و چالاكى به همراه اسب سياهش از آتش عبور كرد و
تندرست بيرون آمد.
يكى شادمانى شد اندر جهان
ميان كهان و ميان مهان
سياوش به پيش جهاندار پاك
بيامد بماليد رخ را به خاك
كه از نفت آن كوه آتش پَِـرَست
همه كامه دشمنان كرد پست
بدو گفت شاه، اى دلير جهان
كه پاكيزه تخمى و روشن روان
چنانى كه از مادر پارسا
بزايد شود بر جهان پادشا
سياوخش را تنگ در برگرفت
زكردار بد پوزش اندر گرفت
مى آورد و رامشگران را بخواند
همه كام ها با سياوش براند
سه روز اندر آن سور مى در كشيد
نبد بر در گنج بند و كليد! ـ
اين اتفاق و آزمايش عبور از آتش در بهرام شيد (سه شنبه) آخر سال روى داده بود
و از چهارشنبه تا ناهيد شيد (جمعه يا آدينه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر كشور
پهناور ايران به فرمان كيكاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد.
و از آن پس به ياد عبور سرفرازانه سياوش از آتش
همواره ايرانيان واپسين شبانه بهرام شيد (سه شنبه شب) را به ياد سياوش و پاكى او
با پريدن از روى آتش جشن مى گيرند.
فراخوان بخش تجسمي نخستين جشنواره هنري «ايران 1404» منتشر شد
شرايط ارسال آثار بخش تجسمي نخستين
جشنواره هنري «ايران 1404» در فراخواني از سوي روابط عمومي اين جشنواره منتشر شد.
مجسمهسازي،
عكاسي، نقاشي، گرافيك (پوستر) و نگارگري پنج بخشي هستند كه هنرمندان ميتوانند آثار
خود را با موضوع «ايران 1404» در قالب آنها به اين جشنواره ارائه دهند. آثاري با موضوع فرهنگ ايراني 1404 در
اولويت قرار دارند و حداكثر تعداد آثار شركت كننده براي هرنفر پنج اثر خواهد بود
ضمن اين كه شركت همزمان در بخشهاي مختلف جشنواره (حداكثر دو بخش) براي هرنفر آزاد
است. در بخش مجسمه سازي؛ تمام آثار با?د
حداقل به ارتفاع 30 و حداكثر به ارتفاع 90 سانتيمتر ارائه شوند. الصاق شناسنامه
آثار به همراه مشخصات كامل شركت كننده و همچنين شرح طرح در يك صفحه الزامي، اما
تكنيك و متريال آثار آزاد است. عكاسي، بخش د?گر? است كه در آن هر فرد
مجاز است حداكثر سه اثر به صورت سياه سفيد يا رنگي ارسال كند. عكسهاي ديجيتالي بايد به اندازه
حداكثر با عرض 50 سانتيمتر با فرمت tiff يا jpg با وضوح 300 DPI و عكسهاي آنالوگ به صورت اسكن شده روي CD به نشاني دبيرخانه ارسال شوند. برگزاركننده حق استفاده از عكسهاي
منتخب در نشريات، كتب و ساير اقلام توليدي و يا نمايش آنها را در ساير مكانهاي
ديگر با قيد نام عكاس، براي خود محفوظ نگه ميدارد. با عكاساني كه آثارشان به
نمايشگاه راه مييابد گواهي شركت و يك جلد كتاب جشنواره اهداء خواهد شد. آثار پذيرفته شده يا CD ارسالي برگشت داده نخواهد شد. ارسال
اثر و شركت در نمايشگاه به منزله اعلام مالكيت معنوي عكسها توسط عكاس است. در
صورت اثبات عدم صحت اين موضوع، عواقب حقوقي و جزايي آن بر عهده شركت كننده است. در قسمت نقاشي، مواد و تكنيك كلية
آثار آزاد است اما هر شركت كننده ميتواند حداكثر پنج اثر ارائه كند. عرض آثار
نبايد از 50 سانتيمتر كمتر و حداكثر طول آثار شركت كننده دو متر است. تبيين و تفسير اهداف ذكرشده در سند
چشمانداز در قالب آثار مختلف هنري، تعميق و ايجاد خودباوري در هرچه بهتر و با
كيفيت تحقق سند چشم انداز، ايجاد انگيزه و افزايش انرژي و روح همكاري و همياري در
تحقق سند چشمانداز 20 ساله و
ايجاد زمينه مناسب همدلي ميان اقشار مختلف كشور به جهت دميدن انرژي و نشاط در
جامعه چهار محور اين جشنوارهاند. حوزه هنري، سازمان صدا و سيما، سازمان
فرهنگي هنري شهرداري تهران، معاونت اجتماعي شهرداري تهران و بنياد شهيد و امور
ايثارگران مراكزي هستند كه در برگزاري اين جشنواره مشاركت دارند. در بخش ديگري از اين فراخوان آمده است: اهتزاز پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي
ايران در سراسر جهان به پشتوانه سرمايههاي گرانبهاي سرزمينمان و جوانان مستعد و
توانمند ايراني است. همچنين بخشي از سند چشمانداز بيست
ساله جمهوري اسلامي به شرح زير در فراخوان آمده است: با اتكال به قدرت لايزال الهي و در
پرتو ايمان و عزم ملي و كوشش برنامهريزي شده و مدبرانة جمعي و در مسير تحقق
آرمانها و اصول قانون اساسي، در چشم انداز بيست ساله، ايران كشوري است توسعه
يافته با جايگاه اول اقتصادي علمي و فناوري در سطح منطقه با هويت اسلامي و
انقلابي، الهامبخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و موثر در روابط بينالملل. مقررات عمومي جشنواره هنري «ايران
1404» به شرح زير است:
- شركت براي عموم هنرمندان و علاقمندان
آزاد است و جشنواره محدوديت سني ندارد.
- آخرين مهلت ارسال آثار: 10 ارديبهشت
1390
-تاريخ برگزاري جشنواره: پايان
ارديبهشت 1390
-دركليه بخشها پس از تحويل اثر به
دبيرخانه و راهيابي آن به جشنواره امكان خارج كردن آن از برنامه وجود ندارد.
-در تمامي بخشها شركت كنندگان اطلاعات
دقيق خود از قبيل نام، نام خانوادگي، كد ملي، شماره شناسنامه، مدرك و رشته تحصيلي،
سال تولد، محل تولد، شماره تلفن تماس، email
و ...... را قيد كنند. دبيرخانه اين جشنواره به نشاني تقاطع
خيابان حافظ و سميه، روبروي دانشگاه اميركبير، حوزة هنري، طبقة دوم است و هنرمندان
ميتوانند براي اخذ اطلاعات بيشتر با شماره 88898034-021 تماس حاصل كنند. همچنين سايت اينترنتي جشنواره هنري
«ايران 1404» به نشاني WWW.iranart 1404.ir قابل
دسترسي است.
كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ
سحری، نیست دگر دیر خوابیده و
برخاسـتنـش دشـوار است كوك كن ساعتِ خویش ! كه مـؤذّن، شبِ پیـش دسته گل داده به آب و در آغوش سحر رفته
به خواب كوك كن ساعتِ خویش ! شاطری نیست در این
شهرِ بزرگ كه سحر برخیزد شاطران با مددِ آهن و
جوشِ شیرین دیر برمی خیزند كوك كن ساعتِ خویش ! كه سحرگاه كسی بقچه در زیر بغل، راهیِ حمّامی نیست كه تو از لِخ لِخِ
دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! رفتگر مُرده و این
كوچه دگر خالی از خِش خِشِ
جارویِ شبِ رفتگر است كوك كن ساعتِ خویش ! ماكیان ها همه مستِ
خوابند شهر هم . . . خوابِ اینترنتیِ عصرِ
اتم می بیند كوك كن ساعتِ خویش ! كه در این شهر، دگر
مستی نیست كه تو وقتِ سحر،
آنگاه كه از میكده برمی گردد از صدای سخن و زمزمه
ی زیرِ لبش برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ
سحری نیست دگر و در این شهر سحرخیزی
نیست
مقدمه
مطالعه تدفین در بررسی های مربوط به مردم شناسی و شناخت جوامع ابتدایی و تاریخ تحولات آن بسیار مؤثر است. زیرا در طول تاریخ ،مرگ عامل مرموز و ناشناخته ای برای بشر بوده که تنها راه تجربه و شناخت آن ،خواب و خرافه ها و داستانها و افسانه های خود ساخته مردمان بوده است.
مهمترین مؤلفه ای که در نوع تدفین نزد مّلت ها تأثیر می گذاشت ،عقیده به معاد و نگاهی بود که آنان به مرگ داشتند. در جوامع اولیه تصور روح و روان بسیار مبهم و پیچیده است . بشر ،نخستین اجداد و اموات خود را می پرستیدند و این پرستش نیاکان خالی از فکر بقایای روح نبود.
ادامه و باقی مانده این اعتقادها،یکی از جریان هایی است که در تدفین های تابوتی دخیل بوده است.از دوره آغاز شهر نشینی به بعد به خصوص در دوران تاریخی ایران پیش از اسلام، ما شاهد ساخت اولین قبرستانهای منظم هستیم که نشانگر وجود سازمان های اجتماعی در امر تدفین است. در واقع از شروع دوره تاریخی در ایران ،تأثیر نفوذ ادیان تک خدایی بر نوع تدفین دیده می شود.و مشخص ترین پدیده آن کم شدن اشیاء و آثار تدفین در قبور است. که متآسفانه تاکنون تحقیقات جامعی در این خصوص انجام نگرفته است.نوع تدفین در هر سرزمین و در هر دوره تاریخی، همواره نشانگر نوع عقاید،آداب، رسوم ،سنت ها و باورهای یک قوم یا مردم یک سرزمین بوده است .در واقع گورهای مکشوفه در سایت های باستانی همواره مانند دایرةالمعارفی عظیم برای باستان شناسان به شمار می رود که آنان را به کوره راههای متروکه تاریخ راهنمایی می کند و به سؤالات بی شمار آنان جواب می گویند.
آیین های تدفین اقوام باستان
مراسم و آیین های مربوط به مردگان و چگونگی برخورد با شخص مرده از رسومی میباشد که همیشه باعث ایجاد باورهای اساطیری شده اند، اساطیری که همگی آنها توجیهی برای این مراسم اند. این باورهای اساطیری در ابتدا خود معلول مراسم مربوط به مردگان بوده اند،بعد که همراه با مراسم مقبولیت یافتند به عنوان علت آن مراسم و توجیهی برای آنها محسوب شده اند.
برای روشن شدن این مطلب مثالی را ذکر میکنیم : در بین تمام ملتهای باستان،جسد مرده را با یک دیدگاه بیشتر نمی نگریستند و اینکه آنها آلوده هستند و باعث گندیده گی و فساد وتعفن و مزاحمت برای زندگان می شوند، بنابراین باید در اسرع وقت آنها را نابود کرد .این برداشت کاملاً طبیعی و حاصل تجربه ای همگانی بود. برای رسیدن به این مقصود،یعنی نابودی جسد،در آغاز دو راه در پیش روی انسان بوده است: یا مردگان را رد زیر خاک کند و یا آنها را بسوزاند و بدین طریق از بقایای آنان راحت شود. بعدها که اعتقاد به جهان پس از مرگ شکل می گیرد،آتش و گور،دروازه هایی می شوند برای رفتن به جهان پس از مرگ . کم کم در بین آریاییان که اجساد مردگان خود را می سوزاندند این اعتقاد به وجود آمد که بخش های ظریف و پالوده تر مرده همراه با روح به وسیله ی ایزد آتش روانه ی جهان دیگر می شود تا اینجا دیدیم که مراسم مرده سوزی باعث خلق اسطوره ای شده است که میگوید: مرده بواسطه ی آتش راهی دیار مردگان می شود.حال که این اسطوره شکل گرفت و مردم بدان ایمان آوردند،دیگر این اسطوره است که میگوید مراسم باید به چه طریقی صورت گیرد و آیین ها را توجیه می کند. پس می توان به این نتیجه رسید که اسطوره های مربوط به مراسم مرگ وتدفین در مرحله اول،خود معلول می شوند و در مرحله ی دوم به اساطیری علت شناختی و توجیهی بدل می شوند که فلسفه ی انجام مراسم و آیین های مربوط به مردگان اند. هرچند که آن مراسم ،آیین های عملی هستند، اما در واقع سمبل ها و رو بناهایی هستند که دارای هسته و عاملی اسطوره ای می باشند که سبب شکل گرفتن آنها بوده اند.
مردگان که در ابتدا مشکلی بردوش بازماندگان بودند و به طریقی طبیعی مانند خورده شدن توسط حیوانات وحشی و یا شیوه های معقول تر مانند سوزانده شدن و تدفین از بین میرفتند به مرور زمان و با رشد اندیشه بشر به جایگاهی رسیدند که همچون خدایان مورد پرستش قرار گرفتند و هنوز نیز آثار این مرده پرستی را در بین بیشتر جوامع می توان دید که به صورت احترام فوق العاده به نیاکان درگذشته رایج است.
از نمونه های این مرده پرستی را می توان در بین قوم مایا ، از بومیان مکزیک ، سراغ گرفت. آنها بعد از آتش زدن مرده خاکستر او را در مجسمه ای که به خاطر او ساخته بودند می ریختند و در معبد می نهادند و همیشه مورد احترام و تقدس بود.
نمونه ی دیگر در بین مانوهای (Manu ) گینه نو رایج است. آنها کاسه ی سر نیا را نگهداری می کنند.نگهداری آن جمجمه در کانون خانواده ضروری است و اعضای خانواده هر بار که دچار مشکلی می شوند و یا باید تصمیم مهمی بگیرند توسط جادو گر که نقش واسطه ی بین زندگان و مردگان را دارد با آن جمجمه شور می کنند. این جمجمه ،همیشه با حضورش یاد آور می شود که نیا حافظ آداب و رسوم و قواعد سنتی است. این جمجمه ها همان وظایفی را انجام میدادند که نیا می بایست انجام دهد. به برکت آنها اعضای خانواده و قبیله احساس برکت و روزی می کنند و دلیل بلایایی را که برای قوم پیش می آید خشم آن ها می دانند و به دنبال مراسمی میروند که عقیده دارند با انجام آنها می توان آن مرده را خشنود نگه داشت. 1
1—ابوالقاسم، اسماعیل پور(1377)،اسطوره،بیان نمادین،تهران:انتشارات سروش،ص 76
ساکنان سیلک (تپه ای در نزدیکی کاشان که آثار تمدن آن به پنج هزار سال قبل از میلاد بر می گردد)مردگان خویش را در کف اتاق دفن می کردند ، چون معتقد بودند که ارواح گذشتگان در خوراک ومراسم دیگر خانواده سهیم اند و در آن دنیا به زندگی عادی خود ادامه می دهند.
البته بر اساس آخرین یافته ها ،باستان شناسان در کارگاههای لایه نگاری تپه سیلک به پنج تدفین ثانویه به روش سوزاندن پس از دفن جسد برخورد کردند. بر اساس آخرین کاوشهای صورت گرفته ، واقع در محوطه هفت هکتاری تپه شمالی سیلک به پنج تدفین مربوط به هفت هزار سال پیش از میلاد مسیح برخورد می کنیم که 4 مورد از این تدفین ها در ظرف خمره ای و یک مورد در پای دیوار دفن شده بودند.
و البته داخل خمره ها از گل قرمز رنگ اخرا لبریز شده بود که این موضوع بیانگر باور و اعتقاد گذشتگان به حیات دوباره است. چرا که رنگ قرمز نماد حیات و زندگی است.
در داخل یکی از خمره ها خرده های اسکلت 4نفر یافت شد که برخی از استخوانها تا 700درجه و برخی دیگر تا400درجه حرارت دیده بودند. این نوع تدفین در اروپا و در دوره نو سنگی یعنی 200سال دیرتر ار این دوره مشاهده شده است.تا به حال در ایران دوره پیش از تاریخ حتی اوائل تاریخی ،شواهدی از سوزاندن اجساد و دفن بخشی از اسکلت ها مشاهده نشده است.
کشف این نوع تدفین ،درک و شناخت نوینی از حیات و آیین انسان پیش از تاریخ و خاکسپاری انسان را به ما ارائه می کند.بر اساس یافته های اخیر در سیلک این گونه به نظر می رسد که انسان های سیلک ،برخی از اجساد در گذشتگان خود را پس از سوزاندن به خاک می سپرده اند.2
2- مرکزمطالعات تحقیقات فرهنگی - اینترنت
به طور کلی سوزاندن اجساد در استقرارهای پس از تاریخ خاورمیانه بسیار نادر بوده است. ودر یاریم تپه بین النهرین نیز شواهدی از این نوع تدفین دیده می شود. اگرچه این دیدگاه و آیین ،پنج هزار سال بعد ما اطلاعاتی از این نوع تدفین نداشته ایم . در فلات مرکزی ایران و در دوره پیش از تاریخ اجساد کودکان در کف خانه ها و بزرگسالان در کف حیات خانه ها دفن می شدند. البته تدفین ثانویه در اوائل دوره تاریخی یعنی دوره مادها مشاهده شد.بطوریکه بخشی از اسکلت ها را در کنار هم قرار می دادند. اما هیچگاه در هیچ یک از موارد تدفین های یافت شده سوزاندن مشاهده نشده است.
به روایتی دیگر در برخی از نقاط بین النهرین باستان ،مردگان را درون دیوار خانه ها می گذاشتند تا همیشه هر دو طرف زنده و مرده تحت حمایت یکدیگر باشند. و در بخش های دیگری از این منطقه پیکره هایی به یادبود مردگان برپا می شد. نمونه ی آن درا میتوان همان کاری دانست که گیل گمش برای دوست در گذشته ی خود انکیدو انجام می دهد،یعنی مجسمه ای به یاد او برپا میکند.این شواهد سخن حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده را به یاد می آورد که ادعا می کند«بت پرستی از زمان طهمورث آغاز شده است بدان سبب که هر که را عزیزی می مرد یا غایب می شد به شکل او صورتی می ساخت و بدان تسکین سوز دل می کرد و به آن حرمت فراوان می نهاد و آنها را واسطه ی بین خود و خدا قرار می داد، چون اندی بر آن گذشته سبب ساختن آن فراموش شد و آنها را به خاطر این که می دادند که بدین ترتیب بت پرستی شکل گرفت».3
3- استروس ، لوی و مالینوفسکی و...(1377)،جهان اسطوره شناسی ،جلد 1 ترجمه جلال ستاری ريالتهران ،نشر مرکز . ص 186
البته این دلیلی که مستوفی ارائه می دهد هر چند مصداق هایی فراوان در عالم واقع دارد اما او از آنها بی خبر بوده است و به نظر می رسد توجیهی است که مستندات تاریخی چندانی نداشته است ،اما با پیشرفت علم اسطوره شناسی این پاسخ او یا بهتر بگوییم فرضیه ی او به واقعیت پیوست و جامه ی حقیقت پوشید.
این تحول ،یعنی ترفیع مقام مردگان از موجوداتی مزاحم که می بایست نابود شوند تا رسیدن به مرحله ی پرستش هم در بین جوامعی دیده می شود که مردگان خود را دفن می کرده اند و هم در میان جوامعی که مردگان را می سوزاندند که هندیان در این زمره می باشند.
به عقیده ی آنان ،مردگان و نیاکان در سرزمین یمه به درجه خدایان درجه دومی صعود می کنند که مورد پرستش بازماندگان هستند. اما مسأله به الوهیت رسیدن مردگان هرگز در بین زرتشتیان اتفاق نمی افتد هر چند آنها به در گذشتگان احترام می نهادند و برای شادی ارواح مرده مراسم دعا و نیایش برپا می داشتند،اما هرگز مردگان را نپرستیده و برای آنخا موقعیتی خداگونه قائل نبوده اند. در مقوله ی اهمیت دادن به مردگان مردم مصر تا آن حد پیش رفتند که معتقد شدند جسد در زندگی جاودانی پس از مرگ هم سهیم است.به همین خاطر باید از فساد آن پیشگیری کرد. با این توجیه آنها برای پیشگیری از پوسیدن و تباهی اجساد اقدام به مومیایی اجساد کردند.
دفن مردگان
تدفین مردگان در زیر خاک را گویی انسانها با گذر ایام و تجربه فرا گرفته اند که خود باعث پیدایش تعداد بیشماری از اساطیر در مورد مرده و شیوه ی دفن و جهان پس از مرگ او شده است در روایات دینی اسلامی نخستین سنت تدفین ،توسط قابیل صورت می گیرد که برادرش را دفن می کند و این کار را با الهام از کلاغی انجام می دهد. مولوی این داستان را بدین صورت به نظم کشیده است.4
«کندن گوری که کمتر پیشه بود
کی زفکر و اندیشه بود
گر بدی این فهم مر قابیل را
کی نهادی بر سر او هابیل را
که کجا غایب کنم این کشته را
این به خون و خاک درآغشته را
دید زاغی ، زاغ مرده در دهان
برگرفته تیز می آمد چنان
از هوا زیر آمد و شد او دفن
از پی تعلیم او را گور کن
پس به چنگال از زمین انگیخت کرد
زود زاغ مرده را در گور کرد
دفن کردش پس بپوشیدش به خاک
زاغ از الهام حق بد علمناک
گفت قابیل آه شد بر عقل من
که بود زاغی زمن افزون به فن »
4- بلخی، جلال الدین محمد(1378)،مثنوی تصحیح عبد الکریم سروش،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی، دفتر چهارم ابیات 1307-1300
در همه جای جهان زمانی که مرده را دفن میکرده اند همراه با او اشیایی به خاک می سپردند و مواد غذایی نیز برای او در قبر می نهادند .
نمونه ی برجسته آن را در اساطیر و باورهای مصر میتوان یافت. مصری ها علاوه بر اینکه در گورها، تمام اسباب و آلات زندگی را می نهادند . اجساد را نیز مومیایی می کردند تا از پوسیدن آن جلوگیری شود،به نظر آنان اولین کسی که اقدام به مومیایی مردگان کرد ، ایزیس بوده است. او پیکر شوهر خود یعنی لوزیریس را که کشته شده بود، مومیایی کرد .به این خاطر ایزیس ،را نگهبان مردگان می دانند زیرا مانع از ویرانی بدن میشود. از جمله از ایزدان دیگر، نوت می باشد که درون تابوت سنگی ،نقش ستاره گون او را به گونهای نقش می کردند که روی شخص مومیایی شده قرار بگیرد و نگاهی مادرانه به مرده افکند.5
مصریان به جنبه ای از انسان قائل بودند و آنرا «کا» می نامیدند که بیانگر نیروی حیاتی و زیستی آدمی است ، این واژه در حالت جمع به معنی قوت انسان به کار می رود. هدایایی که در مقابر گذاشته می شدند صرفا به نیروی حیاتی به کای مرده تقدیم میشد ، به واسطه این «کا» زندگی در مقبره ادامه می یافت.
قبر ماوا و مسکن مردگان بود. و از آنجا که زندگی آنان بر اساس زندگی زمینی درک و فهمیده می شد.تامین نیازمندیهای آنان ، مساله اساسی بودو به همین خاطر ساختمان مقابر براساس رفع این نیازها طراحی شده بود که علاوه بر آب و غذا و دیگر لوازم که در مکانهای درونی از گور،برای مردگان به جا می نهادند. در قسمتهای رو بنایی مقبره راهروها و اتاقها را توسط نقاشیها و حجاریها تزئین می کردند و صحنه هایی چون ماهی گیری ،شکار، برداشت محصول و ساخت ابزار را نشان می دادند.
5-ویو،ژ(1375)،فرهنگ اساطیر مصر .ترجمه ی ابوالقاسم اسماعیل پور .تهران،انتشارات فکر روز.ص24
مقابر کسانی که قادر به تامین هزینه های عام بودند از موقوفاتی نظیر زمین رعایا و گاهی چندین آبادی برخوردار بود.که می بایست محصولات خود را همه ساله در اختیار مرده قرار می دادند، یک روحانی نیز هر روز مراسم دعا و نیایش را بر سر مقبره مرده اجرا میکرد. به طور خلاصه میتوان گفت که آرامگاه مکانی بود که شرایط لازم را برای حیات پس از مرگ فراهم میکرد.
از آنجاییکه اعتقاد بر این بوده که مردگان می بایست پس از مرگ در مزارع و باغهای ایزدان به کار بپردازند آنها را با پاسخهایی که نوعی طلسم بود همرا ه با تندیسکهای فلزی یا سنگی براق دفن می کردند، این طلسم ها به همراه مرده باعث می شد که او بتواند در آنم جهان از کارهای سخت خدایان شانه خالی کنند.
در بین النهرین باستان نیز همراه مردگان در گورها ،لوازم شخصی او یافت شده است آنها حتی اگر این وسایل را با مرده دفن نمیکردند ،دست به آنها نیز نمیزدند. زیرا آنها را به گونه ای تابو می دانستند وهمراه با لوازم شخصی مرده اشیاء دیگری نیز دفن می شد که اساس تدفین به شمار می رفت. و آنها را برای ادامه حیات در آن جهان ضروری میدانستند. در مواردی نیز دیده شده گل اخری (گل رس رنگ شده با اکسید آهن) روی گور پاشیده شده ودر گورهای دیگر ، بر اسکلت و اشیاء پیرامون مرده نیز از این گل سرخ رنگ دیده شده است.
در فلات مرکزی ایران ( پیش از آریاییان) نیز چنین موردی دیده شده است وسرخپوستان آزتک نیز برخی مواقع جمجمه هارا به طور افقی برش داده اند و قرمز رنگ کرده و بر روی زانوان اجساد نهاده اند.گمان بر این است که گل اخری را به خاطر رنگ سرخش به خون تشبیه میکرده اند که نماد زندگی و نیرو به شمار می آورده اند و ریختن آن را بر مردگان می توانسته همانند غذاهایی که در گور می نهاده اند به آنها قوت و نیرواز آنجا کوچ کرده بودند.
این روش بام سازی در نخستین گورهای دوران هخامنشی مانند آرامگاه کوروش بزرگ نیز دیده می شود.
در بین النهرین باستان در برخی مناطق آن گورها یی پیدا شده است که مردگان را دست و پا بسته دفن کرده اند و این به ترسی بر میگردد که از بازگشت مردگان داشتند . مردم ژاپن نیز از مردگان می ترسیدند و احترامی که به آنها می نهادند ناشی از ترسشان بود.
6-مجله مطالعات ایرانیwww.magiran.com
((ویل دورانت می گوید که مردم ژاپن از مردگان می ترسیدند و به پرستش آنان می پرداختند و برای رام کردن آنان اشیای گرانبها یی در قبور می نهادند مثلاً در گور مردان شمشیر و در گور زنان ، آینه می نهادند.همچنین هر روز در برابر الواح نیاکان دعا می خواندند و گاهی که بزرگی در میگذشت ملازماتش را با او به خاک می سپردند تا در سفر آخرت همراه و مدافع او باشند.))
بومیان مکزیک ،مردگان را در سکوهای کوتاه یا زمین دفن میکردند و مهمترین ودیعه ی تدفینی ،پیکره های سفالینی است که در گور نهاده اند.این پیکره ها معملاً مجسمه های تو خالی از سگ های پرواری هستند که در مکزیک پرورش می یافتند که همراه مردگان شوند و آنان را به آن سو رهبری نمایند.
البته سنت های تدفین بین اقوام بومی ساکن مکزیک متفاوت است. مثلاً در تئوتی لواکان (مرکز فرهنگی قدیم مکزیک) مردگان را د رگودالهایی چهارگوش دفن میکردند.دیوارهای این گودالها از خشت و سقف آن از سنگ بود و در کنار مرده،سفالینه ، نقاب و دیگر ودایع می نهادند. در برخی جاها مردگان را در گورهایی پوشیده از حصیر می نهادند و همراه او نیز ودایعی دفن میشد.
در چوپیکوآرو (chupicuaro) در میان گورستان،حوضچه هایی قرار دارد که در هنگام تدفین مردگان ،در آتش می افروختند.
در این منطقه در گورها ،اسکلت هایی وجود دارد که سرشان را از بدن جدا کرده اند همانند آن چیزی که دذ بریتانیا شاهد آن بودیم. برخی جمجمه ها را به طور افقی برش داده قرمز رنگ کرده اند و بر روی زانوان بعضی اجساد نهاده اند.گورهایی نیز یافت شده که دارای اتاقک زیر زمینی هستند و با پله به سطح زمین می رسند.در نزدیکی محل زندگی قوم میشتک غاری در بالای کوه قرار داشته است که آنرا دروازه ی بهشت می پنداشته اند.آنها مردگان خود را در آن غار طوری دفن می کرده اند که روح به آسانی بتواند به سرزمین شادی دست یابد.
تدفین مرده با یک جانور
در بسیاری از نقاط مختلف دنیا می بینیم که همراه با مرده جانوری دیگر را که معمولاً سگ می باشد دفن کرده اند. دفن این حیوان بنا بر اسطوره هایی بوده که اغلب برای راهنمایی و کمک به مرده در مسیر آخرت دفن می شده اند.میشتک ها تصور میکردند که روح در سفر به قلمرو مردگان به رودخانه ای عریض می رسد که عبور از آن مشکل است . به همین دلیل سگی را می کشتند و همراه جسد می کردند تا به خیال آنان روح سگ زودتر به آن سو برسد و صاحبش را در عبور از رودخانه یاری دهد. همچنین بقایای انسان نیز در گوشه و کنار گورهای آنان یافت شده که ممکن است نقشی همانند سگ ها ایفا می کرده اند. همانطور که گفته شد ساکنان چوپیکوارو نیز همراه درگذشتگان ،سگ هایی را دفن میکرده اند. در برخی از نقاط دیگر مجسمه هایی از سگ یافت شده است که آن مجسمه ها نیز به گونه ای نقش همراه برای مرده را داشته اند.
در مصر نیز حیوانات را دفن می کردند اما نه همراه مرده . بلکه آن جانوران را چنان مقدس می پنداشتند که آنها را شایسته ی تدفین می دانستند. مثلاًدر مورد«ورزای اپیس» شخص پادشاه موظف بود که مراسم خاکسپاری را به جای آورد. همچنین در سقره (saggarah) اجساد مومیایی شده ی ورزاهای مقدس به دست آمده و از قراین پیداست که برای آنها مراسم تدفین با شکوهی ترتیب می داده اند و آن حیوانات را در تابوت های سنگی یک پارچه ، از جنس سنگ سیاه یا خارای بنفش نهاده اند. نمونه ی این قبرهای سنگی را میتوان در تخت جمشید ،مانند قبر اردشیر دوم دید که درون سنگ ها را به صورت مستطیلی شکل خالی کرده اند و سرپوشی سنگی برروی آن نهاده اند که به نظر می رسد این سنت دفن مردگان را از مصریان گرفته اند زیرا گذشته از آن که استخوانها را در ستودان می نهاده اند که صرفاً حفره ای در دل سنگ یا کوه بوده است.
قبر کوروش ،نخستین شاه هخامنشی درون اتاقچه ای است که پیکر او را بر تختی نهاده بوده اند و در آن جا اثری از این صندوق های سنگی مشاهده نمی شود.
درمصر علاوه بر ورزا، گورهایی نیز دیده می شود که تمساح را به دقت مومیایی کر ده در آن نهاده و در کنار آنها نوزادان و حتی تخم هایشان را نیز دفن کرده اند.علاوه بر این ،صدها نوع جانور ،پرنده ،ماهی و خزنده که مورد پرستش ساکنان باستانی دره ی نیل بوده اند نیز در خاک مدفون گردیده اند. نمونه ی فراوان این مقابر حیوانی را در «بنی حسن» میتوان یافت ،زیرا «گورستان گربه ها» نیز در آنجا واقع است. به خاطر این تقدس بیش از حد حیوانات برای مصریها و دلسوزی ای که باعثندیشمندان گران می آمد،همیشه بوده اند عده ای که علم مخالفت با این خرافات را برافرازند و در تنویر اذهان عمومی بکوشند.مثلاً در همین چین از شخصی به نام ((جوانگ - دزو ))نام میبرند. ((جوانگ – دزو)) از پیروان و طرفداران مکتب دائو بوده اند.چون در اواخر حیاتش از او خواستند که اجازه دهد مقبره ای با شکوه برای او بسازند، جواب دادکه (( ملکوت و زمین تابوت من هستند ، خورشید و ستارگان کفن و تمامی خلقت ،تدفین من، شکوه مند ترا ز این چه می خواهم)). مردمان ژاپن نیز به خاطر ترس از مردگان به پرستش آنان می پرداختند و برای پیشگیری از خطر آنان و رام کردنشان اشیایی گرانبها در قبور می نهادند تا پیوسته به دانان سرگرم باشند ود رآنجا برای خود به زندگی بپردازند و نخواهند که به سراغ زندگان آیند.
آنها هنگامی که بزرگی می مرد، ملازمانش را با او به خاک میسپردند تا در سفر آخرت ملازم و مدافع آنان باشند. د رفرانسه و آلمان د راوایل عصر آهن ( قرن 6-7 پیش از میلاد) افراد بلند مرتبه زیر تپه های بزرگ،همراه با کالسکه هایشان و اسبا ب و ابزار فراوان که نشانه جشن بود، دفن میشدند. ودرهوفدوخ آلمان، د رقرن 6 قبل از میلاد، یک شاهزاده را در تختخوابی برنزی همراه با کالسکه اش و ظرفی به گنجایش 400لیتر پر از شراب و چندین ظرف شاخ مانند برای نوشیدن آن دفن کرده اند، در اواخر این عصر د رمیان گلها و بخشهایی از بریتانیا، افراد بلند مرتبه با ارابه های دو چرخ، سلاح ها و اسباب و آلات جشن از جمله قطعات بزرگ گوشت خوک دفن می شدند، برخی از ظرفها که خاص مجالس جشن بوده اند به دست آمده از اواخر عصر آهن یعنی پایان قرن اول ق 0م ، یا اوایل قرن اول میلادی شامل صراحی ، پیاله های شراب ،سه پایه برای حفاظت آتش پخت و پز گوشت وجود داشته اند. در بریتانیا قبر نسبتاًکم می باشد، آنها آیین های خروج روح از بدن را داشته اند که طی آن بدن در معرض هوا قرار میگرفت تا متلاشی شود و روح، جسم را ترک گوید.هنگامی که روح ، بدن را ترک می کرد این امکان پدید می آمد که بدون هر گونه مراسمی، استخوانها را دور ریخت.این آیین فوق العاده شبیه به مراسم زرتشتیان و ایرانیان باستان است و اگر این نژاد انگلیسی ها که اقدام به این کار میکرده اند از هند و اروپاییان باشند،میتوان نتیجه گرفت که این سنت ریشه در عهد کهن تر دارد یعنی هنگامی که هند و اروپاییان د رجوار یکدیگر می زیستند.
مردمان بین النهرین نیز در ساختن ساختمانهایی بر روی قبرهای بزرگان دستی داشته اند . عبور پادشاهان باستان د راور،بدون توجه به محتویات آنها از لحاظ معماری شایان توجه است. چون این قبور استفاده از سنگ،گنبد و سرداب هلالی شکل را نشان میدهد که برای ساختن همه آنها از سنگ و آجرهایی که د رکوره پخته می شده و خشت های خام گلی استفاده می شده است.
سومریان نیز همانند مصریان باستان به هنگام مرگ شاهان،زنان و ملازمات دربار این شاهان را نیز قربانی کرده اند. در گورستان سلطنتی اور تا 74نفر برای همراهی پادشاه د رگذشته ، مدفون گردیده اند.
حائز اهمیت است که دفن گردونه ها که مشخصه دوره ی کیش و اور میباشد. د رشوش ایران نیز یافت شده است. فرستادن ملازمین شاه به کام مرگ برای اینکه در سفر آخرت همراه او باشند.
در لوحه ای به خط میخی ملقب به ((مرگ گیل گمش)) به دست آمده است.اما دردوره بابل جدید، مردگان را در تابوت هایی از گل پخته با دهانه ای بیضی شکل و سرپوشی که با گل اندود شده، میگذاشتند.
مراسم تدفین برا ی مردم عادی، ساده برگزار میشد و دادن نذورات مرسوم، به عهده پسر ارشد مرده بود. برای شاهان، تشریفات خاصی به عمل می آمد. مردو در سوگ مینشستند ،گریه میکردند و نوحه میخواندند. کارگزاران جامه ای قرمز می پوشیدندو غلامان با دستبندهای طلا به زاری مینشستند. در دفن جسد هیچگونه ای وقفه ای جایز نبود. آنکه جسدش برروی زمین مانده است روحش در زمین استراحت نمیکند.8
8- رضایی مهدی،،کتاب ماه هنر-فروردین و اردیبهشت 1382شماره 55و56
دفن مردگان در خانه
در برخی از اماکن به خاطر اهمیتی که به مردگان میدادند، آنها راجزیی از اعضاء خانواده و بعضاً منشاء خیر و برکت برای بازماندگان میدانسته اند. اقوام مایا، آنهایی که در روستاهها زندگی میکردند،عادت داشتند که مردگان خویش را زیر خانه دفن کنند. بعد از این عمل، آنها دیگر در آن منزل نمی ماندند،بلکه آن خانه را ترک میکردند و به جای دیگر میرفتند.هنگامی که آن خانه براثر عوامل طبیعی فرسایش می یافت و فرو میریخت ممکن بود خانواده دیگری در آنجا ساکن شوند و خانه جدید خویش را بر خرابه های بنای قبلی بنا نهند. چنین خانه هایی طبیعتاً نسبت به دیگر خانه ها از سطح بلندتری برخوردار بودند. مردم بومی ایران ، پیش از آریاییان مردگان خود را در کف خانه ها به خاک میشپردند و بدن مرده را با اکسید آهن سرخرنگ میکردندو د رپیرامون او چیزهای مورد نیازش را قرار میدادند.
آنها مردگان را نزدیک اجاق خانه به خاک می سپردند تا در زندگی خانواده و خوردن غذا شرکت کنند. گویی همین سنت بومیان ایران بعدها در پاتره ای مواقع مورد قبول مهاجمان، یعنی آریاییان و بعد زرتشتیان قرار میگیرد.هنگامی که کسی د رخانه زرتشتی بمیرد اما به خاطر فصل سرما و بارش باران و برف نتوانند برا یمدتی او را به دخمه برند جسد را موقتاً در کف خانه دفن میکردند تا زمانی مساعد بتوانند او را به ((برج سکوت)) یا دخمه ببرند.
در بین النهرین نیز مردگان را درون دیوارهای خانه دفن میکردند، البته اینها بیشتر به خاطر دفاع از مرده در برابر هجوم کسانی بود که سعی در ربودن هدایای تدفینی داشتند، آنها را در دیوارها نگهداری میکردند. برا ی مردگان ثروتمند، نیز آرزویی بود که تحت حمایت زندگان باشند زیرا قبور و اموال آنها ارزش حمله را داشته است .9
9-یوسف اباذری،...(1372)ادیان جهان باستان،جلد2،تهران،مؤسسه ی مطالغات و تحقیقات فرهنگی(پژوهشگاه).ص126
نصب سمبل های نور بر آرامگاه
خورشید مظهر روشنایی بوده و هست. گذشتگان تصور میکردند همانگونه که خورشید در این جهان می تابد و همه جا را نورانی میکد، در جهان تاریک مردگان نیز خورشید می تابد و یا خورشیدهایی آن مکان تاریک را روشن میکنند، همتنگونه که مصریها بر این باور بوده اند که خورشید، شبانگاهان که در غروب ظلمت فرو میرود در آن سوی قلمرو زندگان جهان اموات را روشن می سازد. از آنجاییکه درون قبر مکانی تاریک و سرد بود، برخی پیکره ای خورشیدی را بعنوان سمبل روشنایی قبر بر بالای آرامگاه مرده نصب میکردند. شاید به این منظور که راه تاریک سفر آنها را به جهان دیگر روشن کند، به خاطر اینکه تصور بر این بوده است که قدرت ماوراء طبیعی خورشید بر مناطق زیرین زمین نیز نافذ است. در سالهای عصر آهن و دوران سیطره رومیها، مردگان خود را با علائم خورشیدی دفن میکرده اند تا آنها د ردوره اقامت د رجهان زیرین در آرامش باشند دراین ناحیه طرح های خورشیدی شکل بر سنگ قبرها کنده میشد که بگونه ای نمادین، تاریکی قبر را روشن میکرد. رابطه تابش خورشید به قبر میتواند بازتابی از امید به ولادت دوباره و همراه با شادمانی در دنیایی دیگر باشد.
قوم آزتک نیز مردگان خویش را چمباتمه زده دفن میکردند و پارچه ای ا زپنبه به آنها می بستند. کاغذ هایی الیافی را به صورت دسته ای در می آوردند تا گذر آنان را به دنیای زیرین راحت تر کند و راهشان را روشن سازد. لباسهای مردگان را می سوزاندند تا آتش آن، آنان را د رگذر از دنیای سرد زیرین گرم نگه دارد. مهره هایی از یشم نیز در دهان مرده میگذاشتند( شبیه سکه ای که یونانیان دردهان مرده مینهادند). تا زمانیکه ارواح در زیر زمین سعی دارند قلب آنان را بدزدند. یشم را به جای قلب بردارند، آنها وقتی مطمئن می شدند که مرده از دنیای زیرین گذشته و راهش را به سوی آسمان آغاز کرده است جسم او را می سوزاندند.در تمام این مدت به ایزدان پیشکشی تقدیم می داشتند تا سفر آنان، آسان تر صورت پذیرد.10
10- کوچیکی،کتاب مقدس آیین شینتو(1380)،ترجمه ی احسان مقدس،تهران،انتشارات نیروانا.ص12
سوزاندن مرگان
یکی از روشهای رهایی از اجساد مردگان سوزاندن آنها می باشد که از طرفی هیچ مکانی را اشغال نمیکند همانند تدفین که معمولاً زمینهای زیادی را در اطراف اماکن مسکونی به خود اختصاص داده اند که گذشته از اینکه این زمینها را برا ی مدتهای طولانی یعنی تا زمانی که آثار قبرها بر جاست بلا استفاده میکنند، به یک تابویی نیز تبدیل میشوند که یک دید منفی نسبت به آن مکانها در اذهان ایجاد میشود. برتر ازاین مسائل، مسئله فرهنگی است، چون جسد سوزانده میشود و خاکسترش نیز معمولاً در رودخانه ای معدوم میشود.هیچ اثری از مرده باقی نمیماند که همانند روش تدفین هاله ای از رسوم و آیین ها و تقدسات اطراف قبر و مرده فرا گیرد وهمانند روش زرتشتیان محدودیت زمانی و مکانی نیز ندارد.زیرا د رهر شرایط آب وهوایی قابل اجرا است. همانگونه که گذشت زرتشتیان مجبور هستند که مرده را در فصل سرد و هوای بارانی و شب در جایی دیگر نگه دارند و همیشه چشم به راه کرکسها باشند.
در بین سایر ملتها، هندوها از قدیم الایام به خاطر آیین مرده سوزی مشهور بوده اند. آنها عقیده داشته اند که پس از مراسم مرده سوزی نیک و بد مردگان مجزا میشود، آنچه خاکستر میشود و بر خاک میماند همه بد و ناکامل است و در عوض آنچه د رآتش می سوزد و با آن بالا میرود همچون پوست و بقیه اعضاء پاک و بی عیب است. آنها بر این باورند که آن بخشی که ا زمرده بالا میرود، پالوده میشود و رخشان چون خدایان به تن مرده باز میگردد و بدین سان مرده شادمان ،بالزنان و با سوار بر ارابه ای به دیار یمه رهسپار میشود.و مورد استقبال نیاکان قرار میگیرد. تا کنون هندوها این آیین را زنده نگه داشته اند، هنگامی که شخصی میمیرد افراد خانواده اش نعش را برای حمل کردن آماده میکنند، آن را دسته جمعی به سوی یکی از محلهای مرده سوزی میبرند و هنگامی که جسد در حال سوختن است به خواندن دعاهای مخصوص می پردازند.
خدای مرگ را فرا میخوانند تا به شخص درگذشته، مکانی مناسب د رمیان نیاکان عطا کند و به سایر خدایان نیز به نیابت از جانب عزیز از دست رفته متوسل میشوند.
از خدای آتش میخواهند که شخص مرده را سالم به قلمرو نیاکانش ببرد.به محض سوخته شدن خاکستر به استخوانهای متوفی را یا درون یک رود مقدس می ریزند یا دفن میکنند.
دو قوم مایا و آزتک نیز د رکنار مراسم تدفین ،آیین مرده سوزی نیز داشته اند. آزتک ها به جز افرادی که قربانی ایزد باران میشدند بقیه را می سوزاندند.خاکستر مرده را با گوهری سبز رنگ که نماد قلب مرده بود در جعبه ای سنگی مزین می نهادند و چهار سال برایش جشن مخصوصی به پا میکردند. این مدت برای این بود که اعتقاد داشتند مرده در راه سفر جهان پس ازمرگ است و باید با یان آیین ها او ر نیرو و توان بخشید. بعدها با نفوذ قوم میشتک ، آزتک ها نیز به تدفین مردگان روی آوردند. و در قبرهای آنها اسکلت های نسوخته ای یافت می شود که همراه با سگهایی دفن شده اند.
مایا ها نیز دز کنا رسنت تئفین ، برخی مواقع مردگان خویش را می سوزاندند. آنها هنگامی که اشراف زادهای میمرد بدنش را با زیورها و هدیه های فراوان و چاقو و نیزه و بعضی از بردگان یا اسیران می سوزاندند.
آنها خاکستر متوفی را د رکوزه ای می ریختند و در معبد نگه میداشتند. عدهای نیز مجسمه ای تهی به شکل مرده می ساختند و خاکستر مرده را درون آن می ریختند و بدین تریب همیشه آن فرد را نزد خویش احساس می کردند و گاهی نیز آن مجسمه مورد پرستش واقع می شد.11
11- همان ص 33-58-110
آیین های خاص زرتشتیان
زرتشتیان در ارتباط با اجساد مردگان با هر دو روش گذشته مخالفند. در اوستا نیز به صراحت با این شیوه های تدفین و سوزاندن مردگان مخالف شده است. در وندیداد،فرگرد یکم بند 12و17 آمده است :( ( دهمین سرزمین و کشور نیکی که من ، اهورا مزدا ، آفریدم «هرهویتی» زیبا بود. پس آنگاه اهریمن همه تن مرگ بیامد و به پتیارگی گناه نابخشودنی، «خاکسپاری مردگان» را بیافرید)). «سیزدهمین سرزمین و کشور نیکی که من،اهورامزدا،آفریدم،«چخر»ی نیرومند و پاک بود. پس آنگاه اهریمن همه تن مرگ بیامد و به پتیارگی گناه نابخشودنی «مردار سوزان»را بیافرید)).
زرتشتیان جسد مرده را جایگاه دیوان می دانند زیرا مرگ را پیروزی اهریمن به شمار می آورند. به نظر آنان هر چند که فرد نیکوکار بوده است برای غلبه بر او به نیروی دیوی بیشترنیاز بوده به همین خاطر تن انسان مؤمن جایگاه دیوان بیشتر و درنتیجه آلوده تر است. بنابراین بهترین راه این است که مرده را در جایی نهند که طعمه ی درندگان شود و سپس استخوانها را پس از گند زدایی در چاهی ریزند.
بنابر باورهای آنان،روح مرده تا سه روز پس از مرگ در همان مکان تحت حمایت سروش می ماند.از این رو باعث برگزاری مراسمی در این سه روز توسط زندگان می شود که بیشتر نیایش سروش را در بر می گیرد.و نیایش هایی که در پنج نوبت از شبانه روز توسط دو موبر اجرا می شود.((در مذهب زرتشت رسم چنان است که جنازه را در خانه نگه نمیدارند و میگویند باید هرچه زودتر آن را خارج کرد تا ارواح خبیثه بر لاشه مستولی نشوند مگر آنکه مرگ در شب صورت گرفته باشد. که در آن حال تا صبح صبر میکنند. در اتاقی که مرگ صورت گرفته سه روز و سه شب آتش می افروزند. وموبدان اوستا می خوانند.لاشه را به محض آنکه روح از بدن جدا شد،جامه ی تمیزی پوشانده و در یک تابوت آهنین که آ« را «گهن» میگویند،قرار می دهند و چهار«مرده کش» بر دوش گرفته و به طرف دخمه می برند. در مراسم تشییع همه باید لباس سفید بپوشند و زنان نیز حق شرکت ندارند. مشایعت کنندگان دو به دو در حالی که با یک دستمال سفید،دستان خود را به هم می پیوندند جنازه ر خیلی سریع حرکت می دهند تا ارواح خبیثه بدان نزدیک نشوند. تشییع کنندگان هیچ یک نباید از چهل قدم به دخمه نزدیکتر شوند.فقط مرده کش ها می توانند وارد آن شوند.بالای دخمه کاملاً باز است و آفتاب می تابد و درون آن سه ردیف بریدگی ساخته اند که خاص مردان،زنان و کودکان است. در وسط دخمه چاه بزرگ و عمیقی به نام «ستودان» یعنی استخوان دان است.مرده کش ها پس از آنکه جنازه را در بالای برج نهادند از دخمه خارج میشوند که بلافاصله کرکس هاو لاشخورها بر سر مرده می ریزند و به یک چشم به هم زدن گوشت و پوست و امعا و احشا او را می بلعند و یک اسکلت از او باقی می ماند،مرده کش ها روز بعد به دخمه می روند و استخوانها را در ستودان می افکنند. در زمان ساسانیان نسا سالاران (مرده کش) منفورترین طبقه ی اجتماع بودند که د رخارج از شهر منزل کرده و مردم با آنان معاشرت و مراوده ای نداشتند.
زرتشتیان تهران از چند سال پیش دخمه ی شهرری یا ((قلعه گبرها))که در کنار کوه «بی بی شهربانو»قرارگرفته بود پر شد،مردگان خود را در «قصر فیروزه» که در چند فرسنگی تهران است در تابوتهای آهنین بزرگی نهاده و به خاک می سپارند به طوری که زمین از جسم ناپاک مرده آلوده نگردد.
از دید زرتشتیان، یکی از گناهان نابخشودنی این است که شخصی به تنهایی مرده ای را به دخمه برد.
«دخمه» د رفارسی به معنی گور و قبرستان استعمال می شود و با لفظ داغ به معنی سوزاندن از ریشه ی «دگ» در فارسی باستان است و یادگار زمانی است که اقوام آریایی مردگان خویش را می سوزاندند و به مکانی که این عمل در آن انجام میگرفته، دخمه یعنی جای سوزاندن می گفتند.
در بین اقوام دیگر نیز مراسمی شبیه به این سنت زرتشتیان یوده است. مثلاً در بین النهرین ، درعصر دیرینه سنگی گوشت مردگان را پیش از دفن می کندند. آنها بدین صورت عمل میکردند که ابتدا جسد را د رگوری موقتی می نهادند و پس از گنریدگی طبیعی گوشت اسکلت را جدا می کردند هدف آنها این بود که با نگه داشتن اسکلت ها ، مردگان را همیشه در کنار خویش نگه دارند که البته گاهی از این استخوانها به عنوان طلسم استفاده می شد.12
12-کندری،مهران(1372)،دین و اسطوره در امریکای وسطی،تهران،مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی،پژوهشگاه ص32-81-22-58-110-33-...
نتیجه گیری
تدفین مردگان شایع ترین نوع مراسم د رمیان قبائل های مختلف می باشد که با رسو رسوماتی متفاوت انجام میگیرد. و تدفین مردگان در خاک شایع ترین نوع مراسم مرگ بوده و هست که در جهان انجام میشود. و پس از آن سوزاندن مردگان قراردارد و د رنهایت متلاشی کردن بدن و جداسازی گوشت و استخوان که اکنون در حال فراموشی است. روش تدفین در خاک نیز مشکلات خاص خود را دارد و همانگونه که گفته شد باعث خرابی اراضی وسیعی می شود.
به طوری که در شهرهای بزرگ چون تهران یه گورهای دو یا سه طبقه روی آورده اند.
منابع و مؤاخذ
- اسماعیل پور ابوالقاسم،اسطوره بیان نمادین –تهران:انتشارات سروش
- استروس،لوی و مالینوفسکی و... ،جهان اسطوره شناسی،جلد 1 ترجمه جلال ستاری-تهران:نشر مرکز
- بلخی ،جلال الدین محمد-مثنوی،تصحیح عبدالکریم سروش- تهران: انتشارات علمی و فرهنگی-دفتر چهارم
- رضایی ،مهدی-کتاب ماه هنر-فروردین و اردیبهشت 1382
- کندری مهران- دین واسطوره در امریکای وسطی-تهران:مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی(پژوهشگاه).
- کوچیکی – کتاب مقدس آیین شینتو-ترجمه ی احسان مقدس-تهران:انتشارات نیروانا
- www.magiran.com
- Fa.wikipedia.org
بخشد.
اوگاریتهای فینیقیه برای مردگان خویش آب و غذا فراهم میکرده اند،آنها کوزه های آب را درون زمین مینهادند که ذخیره آب مردگان بود. حتی آنها برای افرادی که دور از وطن مرده بودند نیز مقابری همراه با لوازم ضروری ،تهیه میکردند و گمان بر این بود که ارواح آنها دوباره به سرزمین اصلی خویش باز خواهند گشت.
یونانیان نیز مردگان خویش را دفن می کردند و آنچه از داستانهای اساطیری بر می آید این است که در دهان او سکه ای می نهاده اند که آن نیز به خاطر کمک به او بوده است. تا راحت تر به سوی سرزمین هادس ، روان شود به عقیده آنها مرده هنگام رفتن به سرزمین مردگان به رودی برمیخورد که قایقرانی پیر به نام شارون ، مردگان را از رود عبور میدهد .او در عوض این کار سکه ای از آن ها می گیرد که بدون آن مردگان در پشت رود استوکس (رودخانه ای سیاه) سرگردان خواهند شد.
با کاوشهای باستان شناسی در برخی اماکن همانند آمفی بلیس ( در مقدونیه)قبرهایی یافته اند که درون آنها تندیسکهای گلی از ایزدان نهاده شده است. در بریتانیای قرون سوم وچهارم میلادی سر بعضی از افراد را پیش از به خاک سپاری از بدن جدا کرده اند.
در اطراف کمبریج آیینی عجیب اجرا میشده است که به موجب آن سر جسدها ی پیر زنان را از تنشان جدا می کرده اند و آرواره ی پایینی آنها را نیز در می آوردند . شاید بتوان گفت این بانوان جادوگرانی بودند و این خطر را داشته اند که در آن سوی مرگ با افسون خواندن ، زندگی بازماندگان را مختل کنند.
به همین خاطر ، قدرت تکلم و افسون خوانی را با در آوردن آرواره از آنها میگرفتند.
در بین ایرانیان پیش از آریایی قبرها به سه شکل حفره ای ، خمره ای، و حفره ای با پوشش سنگی رایج بوده است.مردمان آن زمان به موقعیت خورشید در آسمان درهنگام دفن مرده اهمیت زیادی می داده اند و جهت گورها به سمت خورشید بوده است.
آنها مردگان را به پهلوی چپ یا راست بسته به موقعیت خورشید دفن می کردند و همراه مردگان ظروف و جواهرات آنها را به خاک می سپرده اند واغلب ظرفها را بالای سر مرده و نزدیک دهان او و یا روی شکمش می نهادند. علاوه بر ظروف ، پیکره و مهره هایی نیز در این مقابر بدست آمده است، آنها پاهای مرده را خم میکرده اند و یکی از دستهایش را به طرف دهانش می آورده اند.اینگونه دفن کردن مرده یعنی به صورت چمباتمه زده .علاوه بر فلات ایران در بین ساکنان کهن مکزیک نیست رایج بوده است.
آنها نیز مردگان را به این حالت در قبرهایی که به شکل خمره است می نهاده اند. آنها خمره را نماد زهدان می دانسته و مرده را در حالت جنینی قرار می داده اند،زیرا اعتقاد داشته اند که مردگان پس از مرگ دوباره متولد می شوند.
که اینگونه تدفین را هم در تپه های قیطریه و هم در تپه حصار دامغان نیز می توانیم مشاهده کنیم.
در خاکسپاری مردگان باستانی قیطریه جهت و سمت خاصی رعایت نشده است. ولی به نظر می رسد که در تدفین آنها نقش خورشید وجود دارد. به طوریکه 50درصد اجساد به پهلوی چپ و صورت آنها رو به طلوع آفتاب قرارداده شده. احتمال می رود چنین استقراری از آنجا برگرفته شده باشد که فوت شده صبح زود به خاک سپرده شده است.
همچنین 30%از تدفین ها نیز به پهلوی راست و صورت رو به غروب آفتاب ،10% به صورت چمباتمه و 10%در حالی که به پهلو خوابیده اند و صورتشان به آفتاب نیمه روز خیره شده تدفین شده اند.
کشفیات بدست آمده از گورستان پهلوج و در پشت سد البرز در مازندران معماهای جدیدی را برای باستان شناسان مطرح میکند. در این گورستان میخ هایی در اطراف اسکلتها بدست آمده که با توجه به بالا قرار گرفتن سر میخها شاید برای نگه داشتن صفحه های چوبی برای گور زنان استفاده شده باشد. چرا که این گونه تدفین در گور مردان و کودکان دیده نشده است.
این گورستان مربوط به دوره ساسانی می باشد.گورها به صورت چاله ای کنده شده و از آنجا که فضای گور بسیار تنگ است جسد بدون تابوت در گور گذاشته شده و احتمالاً با میخ هایی که به صورت منظم در اطراف جسد کاشته شده صفحه های چوبی در بالای جسد و اطراف آن کار گذاشته است. و همچنین توده های عظیم میخ در بالای سر و زیر پای مرده به چشم میخورد.که احتمالاً به آیینی در تدفین زنان مربوط میشود. در کنار اسکلت ها و همراه توده های میخ وسایل شخصی از قبیل قاشق های نقره ،دستبند و مهره های فیروزه ای نیز کشف شده است.6
دکتر بهرام فره وشی معتقد بوده است که اندیشه زایش و مرگ، یکی از نخستین اندیشه های فلسفی ایرانیان است. به مرگ اندیشیدند و آن را نوعی تولد دیگر پنداشتند و از این رو درگذشتگان را به شکلی که در شکم مادر دارند با پاها و دستهای جمع شده بر روی سینه به خاک سپردند تا به همان گونه که به این دنیا آمده اند به دنیای دیگر وارد شوند. بر روی گور که آن را همچون خانه آخرت می پنداشتند سنگ ها و الواح گلی به صورت خرپشته و شیروانی مانند گذاشته شده است و این ادامه ی سنت خانه سازی آنان در مناطق باران خیزی است که می شده است پیکر بی جان آنها را دفن کنند بوده است که هرودوت می نویسد:« مصریان مذهبی ترین آدمیان روی زمین بودند.»7
7-همیلتون،ادیت(1376)،سیری در اساطیر یونان و روم.ترجمه ی عبدالحسین شریفیان،تهران ،انتشارات اساطیر،ص310
گورستان نمادی از جامعه
به خاطر این که گورها را مأوا و منزل اخروی مردگان می پنداشتند در عظمت و شکوه آن تلاش فراوان می کردند.معمولاً بزرگان و شاهان قبرهای خویش را قبل از مرگ آماده و همانند کاخی مجهز می کرده اند. بازماندگان از آنجایی که برای اموات ارج و اهمیتی تا حد پرستش قایل بودند ،پیوسته به زیارت قبور آنها می رفته و برای درگذشتگان نیایش و قربانی و تقدیس می کرده اند.نمونه آشکار و بارز این سنت در عهد کهن ،اهرام ثلاثه ی مصر می باشد که در واقع کاخهای مردگان اند؛ کاخ هایی که مردم عادی در اطراف آن بسیار ساده تر دفن شده اند، به همان صورتی که در ایام حیات زندگی می کردند. قبر شاهان پر از تجملات زندگی بود، همان گونه که کاخ های ایام حیاتشان سرآمد خانه های آن شهر و از همه غنی تر بود.
رواج« جامعه طبقاتی »در عالم مردگان وقبرستانها نتیجه ی مستقیم به خاک سپاری مردگان است. در بین اقوامی که مردگان خویش را می سوزاندند و یا در دخمه می نهند هرگز چنین پدیده ای به وجود نیامده است. البته باید قبور برخی از شاهان هخامنشی و ساسانی که در تخت جمشید و نقش رستم قرار دارند از این قاعده مستثنی کنیم. ممکن است این شاهان سنت با شکوه سازی مقبره را از ملل مفتوحه همچون بابل و مصر فرا گرفته باشند.
همان گونه که ذکر شد، صندوق های سنگی قبر واقع در تخت جمشید می تواند تقلیدی از مصریان باشد. گذشته از این موارد اندک نه در ایران کهن و نه درهند هرگز مقبره ای ساخته نشده و هرگز مردم به پرستش و نیایش مردگان و نیاکان درگذشته شان روی نیاورده اند که میتوان از این مراسم به عنوان عامل مثبت اجتماعی یاد کرد،زیرا اگر ظلم وستمی از طرف شاهان بزرگان به مردم و طبقات فرو دست می شده است صرفاً در زمان حیات آنها بوده است. اما در جوامعی مثل چین و مصر شاهد هستیم که پادشاهان خود کامه برای برپایی ساختمانهای با شکوه مقابر خویش ،چه ظلم هایی که بر مردم روا نمی داشتند چه از نظر اقتصادی و چه از نظر انسانی.
علاوه بر این زیان های انسانی و اقتصادی که متوجه یک نسل بوده است تدفین مردگان در خاک و ساخت آرامگاه یک نتیجه ی فرهنگی نیز در بر داشتکه نتایج آن گریبان گیر نسل های زیادی در طول تاریخ بوده و آن سنت مرده پرستی است که طی آن ،اموات را واسطه ی بین خود و خدا می دانستند و هدایای مادی و معنوی فراوانی را تقدیم آنها می کرده اند.
روند به الوهیت رسیدن شاهان در چین به این صورت بوده است که با نام فرمانروای مرده به پیشگویی می پرداختند. برای این پیشگویی نام او را بر استخوان گاوی نوشته و با میله ای داغ شده آنرا حرارت م یدادند و به تفسیر شکافها ی ناشی از حرارت می پرداختند.این فرمانروایان،اندک اندک موقعیتی ایزد گونه یافتند و رابط میان خدا و مردم شدند زیرا با این پیشگویی ها «نام » آنها آینده را به زندگان نشان می داد. اینان در باور مردم ، نیکخواه و مراقب سعادت منطقه بوده اند و تا زمانی که از فرمانروای زنده حمایت می کردند،فرمانروای زنده را قدرت و شکوه بوده و زمان رویگردانی شان، هنگامه ی نزول آنان به حساب می آمد. در واقع فرمانروایان مرده ، چنان پدری مراقب فرمانروایان زنده بودند و رفتار آنان را از جهان ارواح کنترل می کردند. در دوره ا ی فرمانروایان شانگ ،این مردگان به چنان مقام والایی رسیده بودند که همانند خدایان برای آنان قربانی می دادند. همینطور مجرمین و اسیران بی گناه در گورها بدین دلیل به قتل می رسیدند که در گور و در جهان دیگر ، خادم و پاسدار فرمانروا باشند و به پاداش این کار، حاکم مرده اعقاب و بازماندگان آنان را به واسطه ی پیشگو ها از آینده با خبر می کرد.
نظیر این کار را در بین مردمان گینه نو نیز می بینیم، آنها کاسه ی سر نیا را نگهداری میکردند و توسط جادو گر د رمواقع نیاز با آن جمجمه به شور می نشستند.
این جمجمه با حضورش در بین اعضاء خانواده یاد آور میشد که نیا آداب و رسوم و قوائد سنتی است. خوشنودی او باعث برکت برای بازماندگان و خشمش ،خشکسالی و بد اقبالی را برای آنان در پی داشت.
انتخاب محل مناسبی برا ی گوردر عقیده چینیان اهمیت زیادی داشت ، حتی خوانواده می توانست تمام اندوخته خود را با کمال میل ، صرف یافتن محل مناسب برای تدفین مردگان خود کند.یافتن محل مناسب برا یتدفین مرده ، خود مبدل به علمی شد که ((فانگ شوی))(fungshui) نام گرفت. فانگ شوها یا ((تی – لی – شین – شنگ ها ))(Ti – Lishien – sheng) کسانی بودند که محل مناسب برا ی کندن گور ،رطوبت زمین ،وزش بادها و خلاصه کلیه شرایط مناسب برا ی حفر قبر را میدانستند.اینها میلیون ها چینی را د ریافتن قبور مردگان خود یاری می کردند. البته این سنت ها بر برخی از ا
نمی دانم
چرا دائم باید حسرت ایام و لیالی و سال های گذشته را بخوریم ؟
یادش به
خیر . یاد
نوروز های نو به نو . نوروز های شاد . نه سفری در کار بود و نه دریای و نه باغی و
نه پارکی . چارتا و نصفی کوچه پس کوچه های دهمون بود و والسلام . اما نو بود . شاد
بود . بوی عطر بهار می داد . بوی شکوفه ی زردالو و بادام و سیب. بوی خوش عاطفه در
هوا پخش می شد . بوی
آشتی و آشتی کنان می آمد . بوی لباس نو . بوی کفش نو . بوی پول نو . بوی رنگ و روی نو .بوی خانه تکانی .
بوی تمیز شدگی خانه ها . بوی سبزه هائی که دور کوزه ها و داخل بشقاب ها هر روز سبز
تر می شدند . بوی نان تازه . بوی نان شیرینی تازه . بوی آجیل تازه که یواشکی به پسته ها و فندق ها و بادام هاش
ناخونک می زدیم . بوی قوم و خویش . بوی دیدار . بوی احترام . بوی
ادب . بوی آداب . بوی بزرگی و کوچکی . بوی نوبت . بوی اولویت دیدار بزرگان و
بیماران . بوی
خوش دسته دسته آدم که به دیدار پدرم می آمدند.. ما هم گاهی
بالا و گاهی پائین با خوش حالی شیرینی و آجیل و چای تعارف شان می کردیم و حواسمان
هم بود که کی زیاد و کی کم ور می داره !! در عین حال من دلم نمی خواست مهمان ها
بروند .
بوی خوش با
هم بودن ، با هم شدن و با هم رفتن می آمد . بوی پیاده روی با اشتیاق . شوق دیدن . شوق خویشی . شوق دوستی . شوق استقبال
. شوق کفش در آوردن . شوق شنیدن تعارفات و خوش و بش ها . شوق ماندن . شوق چشیدن .
شوق خوردن . شوق عیدی گرفتن . شوق جیب های پر از گندم برشته و تخمه ی کدو و مغز هسته های زردالو
. تا
می آمدی از ترک خانه ی این فامیل غصه دار شوی به خانه ی فامیل دیگر می رسیدی و این
اشتیاق ها دو باره و چند باره سر ذوقت می آورد . بارها باز
کردن و بستن بند کفش ، آدم را خسته نمی کرد هیچ ، خیلی هم کیف داشت . راه های دور
نزدیک می شدند . قدم
های بلند و تند ، عید ها آرام تر و کوچک تر و مهربان تر می شدند تا همه هم راه
باشیم .
با پدرم که
می رفتیم بوی ابهت می آمد . بوی احترام زلال زلال . بوی لذتی که
از عزت پدرم برای همه و نزد همه ، باعث می شد . احساس بزرگی می کردم . نمی توانم بگویم چطوری بود . هر چی
بود خیلی خیلی خوب بود . همه جا مهربان بود . همه کس مهربان بود . همه چیز مهربان بود . به نظرم حتی سگ ها هم کمتر و آرام تر
پارس می کردند و من در کنار پدرم اصلا نمی ترسیدم هیچ ، برای سگ ها شکلک هم در می
آوردم . من در کنار پدرم برگ کوچکی بودم که عید ها و در مهمانی ها جوانه می زدم و
بزرگ و بزرگ تر می شدم . وقتی خاله ی پدرم مرا می بوسید و می گفت پدرت عزیز من است
و تو هم عزیز منی خیلی خوشم می آمد . من به این وابستگی ، به این پیوستگی به
این هویت یافتگی می بالیدم و تازه احساس استقلال می کردم . می فهمیدم که پیوست
اوست که مرا کسی می کند .
یادش به
خیر . هنوز
از باز خوانی آن روزگاران سخت اما سپید ، زندگی در رگ های ذهنم جاری می شود و دلم
می خواهد همه ی آن نیروئی را که به این روان خسته ام می دهد و لب خندی را که به
لبان سوخته ی جانم می نشاند ، در فضا پخش کنم و بابت همین حال و احوال است که به
بازی گوشی و جوانی متهم می شوم .
یادش به
خیر آن مرد راست قامت که هیچ گاه او را مردد ندیدم و نشنیدم . خسته بود اما شکسته
نبود . دلتنگ بود اما نظر تنگ نبود . دل خور بود اما حسرت خور نبود . زخم خورده بوده اما منتقم نبود . مرد
مقابله ی در حضور بود ، نه مناقشه ی در غیاب . مصمم بود اما متعصب نبود . معتقد
بود امامتحجر نبود . اهل عقیده بود اما اهل خرافه نبود . دستگیر بود اما حالگیر
نبود . مرامش مدارا و مروت بود . شیک پوش بود اما متجمل نبود . تمیز بود . هم در
صورت و هم در سیرت . وجود داشت که بود و وقتی نبود ، درخت ها همه بی سایه و بی ثمر
شدند . اعتبار
داشت به اندازه ی یک شهر به اندازه ی یک لشگر . سنگ زیرین آسیاب بود تا نان سفره ی
مردم فراهم شود و دست زبرین آشنائی بود بر سر تنگ دستان تا معیشتشان فراهم آید .
پدرم مرد
بزرگی بود. دست
پدرم خیر بود . قدم پدرم خیر بود . کلام پدرم خیر بود . خدا اورا پاداش خیر بدهد . حیف و صد حیف.از من به شما نصیحت ، تا
پدر و مادرتان هستند ، قدر بودنشان را بدانید .
بهار
سلانه سلانه از راه می رسد.بوی شکوفه و سنبل توی شهر پیچیده و زمین و هر آنچه در
آن است،از خواب زمستانی بیدار می شود و نشاط و شادمانی را به تن طبیعت می ریزد.
آرام
آرام باید پنجره ها را به روی بهار و خورشید و شکوفه ها باز کرد و از هوای ترد و
دل انگیز فروردین بهره برد.
هیچ دقت
کرده اید،وقتی طبیعت دوباره متولد می شود،همه جا زندگی جاری است؟ توی هر درختی و
یا حتی توی شمعدانی های گلدان هم میتوان نشانه هایی از حیات را دید. حیاتی که به
اندازه یک سلول ،کوچک و به اندازه یک جوانه،سبز و به اندازه همه کره خاکی،بزرگ
است.
در چنین
شرایطی اندیشه ها هم میل به تازگی و تولد دارد. انگار بهار توی هر خاطری ریشه می
دواند ومیل به نو آوری و نشاط را در آن می نشاند.اینجاست که باید نوع دیگری به همه
چیز نگاه کرد و نوع دیگری دل سپرد و دل از زنگار شست. آتش محبت در یک چنین حال و
هوایی معنا پیدا می کند.
وقتی
زمین نفس میکشد و از خواب بیدار می شود. وقتی آفتاب گرم تر می تابد،وقتی شکوفه های
سفید و صورتی روی درخت ها را سفید و رنگی می کند،باید دست ها را پلی برای آشتی
ساخت و یا پلی برای سخاوت. باید محبت را با همین دست ها بین همه قسمت کرد و باید
با پاهایی که کفش نو دارد به دیدار پاهایی رفت که در انتظار کفش نو به سر می برند.
باید با تنی که لباس نو به تن دارد،به دیدار تن هایی رفت که برازنده لباس نو
هستند. با دست ها باید پلی ساخت که محبت ،عشق،دوستی،انسانیت،کفش،لباس و شیرینی تقسیم
کند. باید با پاها به راهی رفت که راه خانه خوبی ها و مهربانی ها باشد. باید با
زبان ،چیزی گفت که تلخ نباشد،حسد نباشد،...... زبان سرخ نباید سر سبز را بر باد
بدهد.دربهار ،زبان سرخ،سر سبز را بالا نگه می دارد تا مقابل هیچ زور مداری کج
نشود.
بهار
مهربان است. بهار کریم و بخشنده است. ما هم باید از زمستان فاصله بگیریم و بهاری
بیاندیشیم تا سیاهی فقط به ذغال بماند.و باید بهاری باشیم و بهاری.......